جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

۹ مطلب با موضوع «یک فنجان کتاب» ثبت شده است

سرکار علیه

 

راستش من از خواندن این کتاب لذت نبردم و احساس می کنم که اگر این کتاب را در سن پایین‌تر می خواندم شاید لذت می‌بردم. خیلی از دغدغه‌هایی که کتاب به آن اشاره کرده‌بود تکراری بود و از طرفی از یک منظر جدید هم به آن قضیه نگاه نکرده‌بود که حداقل برای من جذابیت داشته باشد. 

در یک برآیند کلی می‌توانم بگویم نوشته‌های مادر تا حدی از نوشته های دختر بهتر بود. مثلا روایت « برو کار می‌کن» واقعا خوب بود و از همه‌ی روایت‌ها یک سر و گردن جلوتر بود.
ایرادهای دیگری هم داشت که توی ذوق می‌زد؛ مثل اینکه بعضی روایت‌ها آنجا که باید تمام نمی‌شد و آدم احساس می‌کرد یک‌جای قصه حذف شده است! یا کمی تناقض داشت و از همه بدتر اینکه یک جاهایی رسما شخصی‌نویسی می‌شد و آدم هرچه می‌گشت نخ اتصال به اجتماع را درش پیدا نمی‌کرد. نتیجه‌گیری فصل آخر هم به شوخی شباهت بیشتری داشت تا طرح یک مسئله مهم در حوزه زنان.
خلاصه کتاب شاید برای نوجوان‌ها یا آن‌هایی که در مسائل زنان دقیق نشده‌اند خوب باشد.
۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰

به مناسبت صدمین سالروز سیمین دانشور

«سیمین دانشور» جزو نویسنده‌هایی است که زمان نقش مهمی در نوشته‌هایشان دارد. سیمین جدا از زمانه خودش نیست، همیشه نوشته‌هایش یک پیوندی با زمان زندگی‌اش داشته‌است و این باعث شده‌است با اینکه تقریبا همه داستان‌هایش صبغه زنانه دارند ولی جنسیت در مخاطبانش اهمیت خود را از دست بدهد. 

البته سیمین در اکثر نوشته‌هایش جدا از اینکه شخصیت اصلی را زن انتخاب کرده از ستم‌هایی که به زنان شده‌است هم حرف به میان آورده برای مثال خیانت و زن دوم پای ثابت نوشته های سیمین است.

 

از بین کتابهای سیمین، «سووشون»، «شهری چون بهشت» و «جزیره سرگردانی» را بیشتر دوست داشتم.( البته این حرف به این معنی نیست که «به کی سلام کنم؟» و «انتخاب» را دوست نداشته باشم)

 

 سووشون که مهمترین کتاب سیمین دانشور است یا حتی مهمترین کتاب ادبیات داستان ایرانی به شکل زیبا و حیرت آوری مفهوم وطن و دین را با هم پیوند زده است‌. زری شخصیت اصلی داستان زنی ست تحصیلکرده که عاشق و وابسته همسر و فرزندان و خانواده‌اش است. دقیقا همین وابستگی او را ترسو کرده‌است و شجاعت قبلش را از او گرفته‌است. این نگاه انتقادی سیمین دانشور به زن ایرانی که حتی تا امروز هم امتداد یافته خیلی زیبا تصویر شده‌است. و البته زری با اتفاق شگفتی که در داستان رخ می‌دهد از این پیله رهایی می‌یابد‌.

جزیره سرگردانی جلد اول از رمان دوم خانم دانشور است. روایت دلمشغولی‌ها، علاقمندی‌ها، دوراهی‌ها و عشق هستی،دختری جوان که در جست‌وجوی حقیقت است. و البته سرگردان بین مادربزرگ سنتی و مذهبی‌اش با مادر مدرن و دورافتاده از مذهب

در این رمان سیمین به عنوان استاد هستی وارد قصه میشود و از زندگی خود و جلال صحبت می‌کند. با اینکه جلد اول این کتاب را بسیار دوست داشتم و حتی به نظرم آمد بعضی فصلهای کتاب آنقدر پر و پیمان و زیباست که می‌توانست به عنوان کتابی مجزا چاپ شود، ولی از خواندن جلد دوم کتاب ساربان سرگردان پشیمان شدم! هم به خاطر چرخش ناگهانی داستان در دستهای خانم دانشور و هم شاید به خاطر روایت عریان سیمین از زندگی خودش.با این حال هنوز نمیتوانم هضم کنم چطور جلد سوم کتاب کوه سرگردان نوشته شده است ولی ناشر آن را گم کرده است.

شهری چون بهشت ده داستان کوتاه است که به قول خانم نویسنده« یادگاری ست از دوران سیاه اختناق و نموداری است از اجتماعی که در آن زیسته‌ام». کتاب با اینکه میزانسن های متنوع و جذابی دارد ولی همچنان با محوریت زنان است.

۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

 

من از آدمهای زیادی این جمله را شنیده‌ام که «اگر بچم ازم بپرسه چرا منو به دنیا آوردی چه جوابی بهش بدم» آدمهای زیادی که هروز بیشتر میشوند و حال بدشان از دنیا و آدمها و اتفاق‌هایش روز به روز بیشتر می‌شود. کرونا که آمده این حس وحال ها بیشتر هم شده‌است. 

طبیعی هم هست وقتی گوشمان از صبح تا شب از اخبار بد پر شده، وقتی آدمهای اطرافمان ناامیدتر از قبل شده‌اند، وقتی یک ویروس کل جهان را قرق کرده‌است، وقتی هنوز جایی در این دنیا موشک و بمب پرتاب می‌شود. آدمها ناامید میشوند و خسته. 

ولی ما آدم‌های خسته یک چیز را فراموش کرده‌ایم و آن اینکه ما منتظریم. منتظر یک اتفاق شگفت‌انگیز. جهان بر خلاف فیلمهای هالیوودی آخرالزمانی رو به تباهی و سیاهی نیست آخر جهان خوش است، شادی است، سلامتی ست، پیروزی ست و...

 

« اصل انتظار فرج از یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج میشود و آن اصل حرمت یاس از روح الله است» شهید مطهری با این مقدمه کوتاه به سراغ بحث انتظار رفته است. کتاب کوتاه قیام و انقلاب مهدی را بخوانید.

 

پی‌نوشت: میلاد امام عصر(عج) مبارک.

 

 

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰

اتاقی از آن خود...

 خواندن اتاقی از آن خود بسیار برایم لذت بخش بود گرچه تا با ادبیات بعضا سوررئالیستی و تخیل ویرجینیا وولف خو بگیرم کمی زمان برد.
 از اول تا پایان کتاب هوش فوق‌العاده، جسارت و شجاعت ویرجینیا وولف مرا مبهوت خود کرد. در این کتاب سعی شده با نگاه منطقی و تاریخی و کاملا بی‌طرفانه موضوع ادبیات و زن مورد کنکاش قرار بگیرد و گاهی دست روی موضوعاتی گذاشته می‌شود که در زیست زنانه دیده‌می‌شود که به ظاهر ساده و کم‌اهمیت است ولی بسیار مهم و تاثیرگذار بوده است.
 تحلیلی که وولف به‌دور از جنسیت‌زدگی رایج، درباره سیطره قدرت مردانه و همینطور تاثیر مالکیت و ثروت بر استقلال و فعالیتهای زنانه دارد بسیار جالب و تامل برانگیز است
 
بخشی از کتاب: آنچه از نظر من اسفبار است این است که تا قرن هجدهم چیزی درباره زنان نمی‌دانیم. هیچ الگویی در ذهن ندارم تا به این یا آن سو متمایل شوم. چرا زنان در عصر الیزابت شعر نمی‌سرودند؟ در حالی که نمی‌دانم چه تحصیلاتی داشتند. آیا نوشتن می‌دانستند؟ آیا اتاق نشیمنی از آن خود داشتند؟ چه تعداد از زنان قبل از ۲۱ سالگی بچه دار می‌شدند؟ در یک کلام از ۸ صبح تا ۸ شب چه می کردند؟
موافقین ۵ مخالفین ۰

معرفی سه کتاب خواندنی در این ایام

 

به نظرم آمد این دو کتاب و یک جستار مناسب این روزهاست و میتواند حالمان را خوش کند هرکدام به طریقی...

 

دستگاه ادراکی بشر/ شهید مطهری

این تیتر یکی از گفتارهای کتاب بیست گفتار شهید مطهری‌ست. خیلی وقت است که میخواستم این جستار را معرفی کنم ولی نشد. حالا دیدم بهترین زمان برای معرفی‌اش است. یکی از تاثیرگذارترین مطالبی است که تا به حال خوانده‌ام آنقدر که از حال خودم بعد از خواندن این متن کوتاه 12 صفحه ای متعجب شدم. البته که قطعا ارادتم به استاد شهید، در این هیجان و گیرایی بی‌تاثیر نبوده ولی جدای از این، مطلبی بسیار شیرین و خواندنی‌ست. در یک متن کوتاه هم از خودشناسی می‌خوانید و هم از خداشناسی، آن هم بسیار لذت بخش، آن هم در ماه خدا...

 

فرنگیس/ مهناز فتاحی

این کتاب درباره فرنگیس حیدرپور زنی اهل یکی از روستاهای استان کرمانشاه است. زنی شجاع، غیور، ستودنی و عجیب! تندیسش در یک پارک و یک میدان کرمانشاه قرار دارد. کتاب فرنگیس 354 صفحه است ولی گمان نکنید که صفحه ای از این کتاب را بدون هیجان و اتفاق خاص میخوانید. یک فیلم پرهیجان مکتوب است..

 این کتاب  مناسب این روزها ست؛ روزهایی که خستگی از قرنطینه کرونا همه‌مان را کلافه کرده‌است دقیقا همین زمان خوب است با زندگی‌هایی آشنا شویم که قدر این روزگار را بدانیم!

 

هشت درس برای ازدواجی بانشاط/ ویلیام گلاسر و کارلین گلاسر

من کلا از کتابهای روانشناسی خوشم نمی آید به خصوص از زمانی که این کتابهای روانشناسی مثبت گرا بازار را قرق کرده و برای همه نسخه میپیچد. جدیدا یکی از دوستان که رشته اش مرتبط با روانشناسی ست کتابی معرفی کرد که بسیار خواندنی ست. با بدبینی تمام آن هم بعد از چندروز و زمانی که حوصله هیچ کاری نداشتم شروع کردم به خواندن کتاب، ولی در همان صفحات اول جذبش شدم. البته بگویم ویراستاری کتاب  و گاهی ترجمه کتاب افتضاح است.

خلاصه این روزها که دعوای زن و شوهری به حد اعلایش رسیده این کتاب را بخوانید. :) پیشنهاد میکنم به زوج های جوان، میانسال و حتی پیر...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

آتش بدون دود، شاهکار ایرانی

قبلا به دلایلی دوست نداشتم کتاب خارجی (رمان و داستان منظورم است) بخوانم، ولی از دیروز به این نتیجه رسیده‌ام اصلا کتاب خارجی نخوانم. دیروز یک اتفاق برایم افتاد که به این نتیجه رسیدم و آن اتفاق تمام کردن کتاب هفت جلدی آتش بدون دود نادر ابراهیمی بود. حالا برایم مسلم است که تا کتابهای شاهکار ایرانی تا کتابهای جلال آل احمد، نادر ابراهیمی،سیمین دانشور را نخوانم حق ندارم دست به یک کتاب خارجی بزنم. حق ندارم چون حق نیست. من که در حوزه ادبیات کار نمیکنم تا اجباری به خواندن وجود داشته باشد؛ من برای دل خودم، حال خودم میخوانم، پس حق نیست که وقتی حالم با کتابهای ایرانی شاهکار خوب می‌شود بروم سراغ کتابهای خارجی.
دیروز شاهکار نادر ابراهیمی را تمام کردم. شاید شاهکار ادبیات داستانی امروز ایران را... راستش بعد از خواندن آخرین صفحه شوکه بودم. به خاطر اینکه تمام مدتی که کتاب را میخواندم کاملا در کتاب غرق بودم و از صفحه صفحه اش لذت بردم و دوست نداشتم این کتاب طولانی تمام شود و دیگر آتش بدون دودی نباشد که بخوانم؛ و حالا همه چیز تمام شده بود... هم شوکه بودم به خاطر زیبایی مسحورکننده کتاب. راستش فکر نمیکردم هیچ کتابی بتواند مرا انقدر سر ذوق بیاورد. در واقع برای خودم حساب کرده بودم که میزان کیف کردن از یک کتاب از حدی بالاتر نمی‌رود ولی مثال نقضش را یافتم. البته که تلاش سی ساله نویسنده و سختی هایی که کشیده و عشق و علاقه وافرش به صحرا و به نویسندگی قطعا نتیجه‌اش خیره کننده خواهد بود.
اگر بخواهم از کتاب بگویم، اینطور شروع میکنم که آتش بدون دود اصلا موضوع جذابی ندارد! مطمئنم اگر بگویم موضوع کتاب راجع به چیست خیلی‌ها هیچ میلی به خواندنش نخواهند داشت ولی تا دلتان بخواهد شگفت زدگی دارد، قلم خوب دارد، هیجان دارد، جریان زندگی دارد، شخصیت های حیرت آور دارد، اتفاق های ریز و درشت خوب و بد، تا دلتان بخواهد «ایران» دارد...
بگذارید موضوع کتاب را بگویم؛ آتش بدون دود به قول نادر ابراهیمی درباره مردم «خوب» ترکمن صحراست. منطقه ای در ایران که خیلی حرفی درباره‌اش نشنیدیم و خیلی درباره اش نمیدانیم. قبل از خواندن این کتاب اگر قرار بود برای ایران‌گردی اولویت‌بندی کنم قطعا ترکمن صحرا رتبه های آخر را داشت. حالا ولی دلم میخواهد آنجا را ببینم، دلم میخواهد با یکی از نسل «آلنی اوجا» و «مارال بانو» هم صحبت شوم و نادرابراهیمی چه کاری میتوانست بکند بالاتر از این برای من به عنوان مخاطب؟!
براستی اگر هر نویسنده‌ی ایرانی یک آتش بدون دود می‌نوشت برای هرشهری که دوستش داشت چقدر حال ما بهتر میشد؛ حال خوبمان به خودمان، به هویتمان، به هم میهنمان و به ایران...

۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰

درود و رحمت خدا بر معصومه آباد


این جمله که "تعرف الاشیاء باضدادها" خیلی ملموس است. اینکه اشیا با نقطه مقابلشان شناخته میشوند حقیقت دارد. نه تنها اشیا بلکه هر چیزی در این دنیا این خصلت را دارد؛ حتی کتاب. امسال به طور اتفاقی دو کتاب را با فاصله نزدیکی از هم خواندم. اولی خیلی دوست داشتنی و شیرین و خواندنی بود ولی دومی نه تنها هیچ کدام از اینها نبود بلکه افتضاح بود و دقیقا بعد از خواندن کتاب دوم زیبایی و شاهکار بودن کتاب اول برایم مشخص شد. «من زنده ام» کتاب اولی بود که خواندم و همینطور بهترین کتابی که با موضوع دفاع مقدس خواندم. دومین کتاب "خاطرات سفیر" بود که کاملا اتفاقی شروع به خواندنش کردم و با تمام جذاب نبودنش تا آخر ادامه دادم تا شاید دلیل رسیدن کتاب به چاپ پنجاه و دوم را بفهمم! ولی تنها چیزی را که فهمیدم( در واقع برایم مسجل شد) این بود که حتی فرهیخته ترین کالای فرهنگی نیز گرفتار بی‌فرهنگی می‌شود...
 

اینکه خاطرات سفیر چرا خوب نبود دلایل زیادی دارد ولی چندتایش را اینجا ذکر میکنم:
خاطرات سفیر اصلا کتاب نیست! یک وبلاگ کتاب مانند است. اتفاقا نویسنده خودش در ابتدای کتاب اذعان دارد که مطالب کتاب، در واقع مطالب وبلاگ ایشان است؛ ولی نه ایشان، نه ویراستار و نه انتشارات به خودشان این زحمت را ندادند که مطالب یک وبلاگ را طوری تنظیم کنند تا تبدیل به یک کتاب شود و دقیقا همان مطالب با همان ساختار در کتاب چاپ شده است. اینکه بعضی از بزرگان ادب و فرهنگ ابراز ناراحتی میکنند به این خاطر که فضای مجازی موجود زبان معیار را دستخوش تغییر میکند شاید برایمان خیلی قابل لمس نباشد ولی اینکه «کتابی نوشتن» از یک کتاب دریغ شود نکته غم انگیزی‌ست که همه‌مان درکش می‌کنیم.
اتفاقی که تقریبا در همه فصل های کتاب شاهدش هستیم این است که، نویسنده همانند یک عقل کل در همه جا ظاهر میشود و در اولین فرصت بالای منبر میرود و سخنرانی اش را آغاز میکند و همیشه هم پیروز میشود و آدم های اطراف حیران و پریشان و درفکر فرورفته از او جدا میشوند! اتفاقی که ممکن است بار اول، دوم یا حتی سوم حالت را خوب کند ولی تکرار شدن بیش از حدش نه تنها آدم را سر کیف نمی آورد بلکه حوصله ات را سر میبرد و خسته ات میکند که کاش جایی برای ابراز وجود آدم های دیگر داستان هم بود. اتفاقا در معدود صفحاتی که این اتفاق می‌افتاد داستان خواندنی میشود...
تقریبا آخر هر فصل، تصاویری مربوط به آن فصل گذاشته شده است. آدم احساس میکند آن تصاویر خیلی اوقات برای صفحه پر کردن آمده است و منظور نویسنده که همان آشنایی با آن اماکن و مناظر و حتی آدمهاست را نمی‌رساند؛ چون هم کوچک است، هم سیاه و سفید است و گاهی هم دور. عکسهایی که جایش در اینستاگرام و وبلاگ است نه «این کتاب». اینکه میگویم این کتاب به این خاطر است که نویسنده محترم عکسهایی از خودشان را در نماهای مختلف و گاهی در ژست هایی که به درد نگهداری در آلبوم میخورد به نمایش گذاشته اند که آدمی با هربار دیدنشان از خود میپرسد آیا ایشان شهید شده اند که آدم از دیدنشان سیر نشود یا دلیل خاص دیگری دارد که به اعتماد به نفس برمیگردد؟!...

موافقین ۲ مخالفین ۰

گچ پژ


تا به‌حال چند کتاب طنز را که معرفی شده‌بود نگاهی انداخته‌بودم ولی اکثر مطالب کتاب لوس و بی‌مزه بود. به‌نظرم متن کتاب به تنهایی برای خنداندن کافی نبود و نیاز به یک کمدین بود بلکه بتواند خنده‌ای روی لبت بیاورد. با همین نگاه رفتم سراغ کتاب "گچ‌پژ" ولی فقط خواندن مقدمه‌ی کتاب به‌تنهایی کافی بود تا بفهمم کاملا اشتباه کرده‌ام و این کتاب با هم‌صنفهایش خیلی فرق دارد.
نویسنده معضلات اجتماعی و حتی اموری که امروز شاید برای اکثرمان عادی جلوه کند را در قالب یادداشت کوتاه و با زبان طنز و کنایه بیان کرده‌است؛ آن هم با زبان مردم قدیم. مطالبی که اکثرا به صورت نامه برای یک مخاطب فرضی نوشته شده‌‌است و خیلی‌جاها در پایان نامه غافلگیرت می‌کند. بینشان نامه‌های عاشقانه هم پیدا می‌شود ولی همان‌ها هم در دلشان یک نکته‌ی اجتماعی یا فرهنگی نهفته‌است. جدا از متن خیلی خوب کتاب، تصویرپردازی و همینطور جنس کاغذ هم در ایجاد فضای موردنظر نقش مهمی دارند.
نکته جالب دیگر آغاز و پایان کتاب است؛ با اینکه امروز دیگر کسی خیلی به این‌چیزها کاری ندارد گچ پژ از آن استثناهایی‌ست که هم شروع خیلی خوبی دارد و هم پایان دلچسبی.
موافقین ۳ مخالفین ۰

چراغ ها را من خاموش میکنم

چراغ ها


"زویا پیرزاد" از آن نویسنده‌هایی بود که خیلی قبل‌ها اسمش را شنیده بودم و کتابهایش را دیده بودم؛ ولی هیچ‌وقت میلی به خواندن کتابهایش نداشتم. این تابستان ولی شروع کردم به خواندن یکی از کتابهایش. خواندن "چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم‌" خیلی برایم لذت‌بخش بود. نم‌یدانم چرا ولی با یک دید انتقادی کتاب را شروع کردم ولی خیلی زود مجذوبش شدم؛ از معدود کتابهایی‌ست که خانواده لوکیشن اصلی آن محسوب می‌شود. داستان از زبان یک زن راویت می‌شود؛ زن خانه‌داری که سه فرزند دارد. گرچه تعریفی که از زن ارائه می‌دهد می‌توانست بهتر باشد و کاملتر، ولی همین‌قدر هم خیلی خوب و ملموس و ایرانی است. چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم از آن دست کتاب هایی‌ست که باید روایت و متنش را از پایانش جدا کرد؛ هر چه قدر خواندن کتاب و ورق زدنش شما را سر حال می‌آورد پایانش بد و نچسب است. ولی خوبی‌هایش آنقدر هست که ارزش خواندن و لذت بردن داشته باشد.

موافقین ۳ مخالفین ۰