جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

دیدن این فیلم ناخوشایند است...

دیدن این فیلم جرم است را نپسندیدم.از همان اول و با همان صحنه اول خورد توی ذوقم. به نظرم کاملا مصداق اشاعه منکر بود. آن هم منکری که هنوز در جامعه اتفاق نیفتاده و چه جایی بهتر از سینما برای آموزشش؟! من این فیلم را دوست نداشتم و برایم جالب است آدمهایی که برایش «هورا» میکشند چرا آنجاهایی که باید برایش «هوار» میکشیدند اصلا به چشمشان نیامده؟چرا واقعا؟! برای اینکه بعضی اسم ها، نهادها، آدمها، حتی کلمات طوری برایمان مقدس‌اند که چشممان را روی بقیه چیزها می‌بندد. جوری بعضی چیزها مقدس اند که خیلی‌ها ندیده این فیلم را تبلیغ میکنند! 
این فیلم فرزند زمانه خودش است! ولی فرزندی که فقط چشمش به دهان بقیه بوده تا همانها را عینا بازگو کند. تمام فیلم دارد از فهم درست و بجا و بصیرت حرف میزند ولی ا خود فیلم نتوانسته شناخت و فهم درستی از شرایط روزگار خودش داشته باشد.
حیف از پایان زیبای فیلم که حرام شد...

  • ۳ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • هانیه معینیان
    • پنجشنبه ۲۵ دی ۹۹

    زن سوم؟ اول یا دوم؟

     

     برداشت اول:

    مقاله‌ها را می‌خوانم. تقریبا همه‌شان در تحلیل رفتار بارداری و فرزندآوری سراغ زنان رفته‌اند‌. شاید بین آن همه مقاله فقط یکی نگرش مردان را، آن هم ناقص بررسی کرده بود ولی تا دلتان بخواهد از تحصیلات زنان، اشتغال زنان، فردگرایی زنان و ...صحبت شده بود و من مابین آن مقاله ها به این فکر میکردم که آیا مقوله جمعیت و فرزندآوری فقط به زنان مربوط است؟!

     

    برداشت دوم:

    جزوه را باز میکنم« دیدگاه انقلاب در مورد زن این است: هم مشارکت اجتماعی مهم است و هم خانواده مهم است...»

    خیلی ها دوست دارند بگویند این نشدنی است این فقط وقتی به زبان می آید شیرین است ولی عملی نیست.

     

    برداشت سوم

    در تحلیل مشکلات و اشتباهات مربوط به «خانواده» زنان مقصر ردیف اصلی و حتی گاهی تنها مقصر شناخته میشوند؛ اگر رشد جمعیت پایین است، اگر در باروری به زیر سطح جانشینی رسیده ایم، اگر طلاق افزایش یافته، اگر ازدواج کاهش یافته انگشت اشاره به سمت زنان است.و این نگاه نشئت گرفته از این تفکر رایج است که خانواده تنها با زن فهم می‌شود. مرد جامعه دیروز در خانه حکمرانی می‌کرده است و در جامعه امروز فقط وظیفه تامین معاش دارد( که بعضی ها این را هم قبول ندارند!) وظیفه دیگری بر مرد مترتب نیست. اصلا جامعه با جوش و خروش این مردان(و گاهی زنان!) پیشرفت می‌کند وقتی اولویت ذهنی مرد همیشه جامعه باشد و تنها وظیفه اش در خانواده را تامین معاش بپندارد میشود همین اوضاعی که شاهدش هستیم. یعنی یا زن به مادری و همسری بپردازد و حضور اجتماعی نداشته باشد یا هم مادر و همسر و خانه‌دار باشد و هم فعالیت اجتماعی داشته باشد ولی زمانی که کم آورد، خسته شد، مریض شد باید یکی را فدای دیگری کند؛ همین. توقع کمک از سمت مرد بیجاست چون اولویت مرد همیشه جامعه است نه چیز دیگر...کاش یکبار در این نشست‌ها و همایش‌ها و مناظره ها با موضوع «تحلیل الگوی سوم زن» از نقش مهم و حیاتی مردان هم صحبت به میان می‌آمد..‌.

     

    برداشت چهارم:

    کلام امام موسی صدر در این مورد خواندنی است:

    در این عصر قبول ندارم که گفته شود: «پشت هر مرد موفق یک زن ایستاده است.» زیرا این فرد موفق، هم می‌تواند مرد باشد و هم می‌تواند زن باشد. زن اگر بخواهد می‌تواند بزرگ باشد، همانگونه که مرد نیز اگر بخواهد می‌تواند بزرگ باشد.

     

     

  • ۷ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • هانیه معینیان
    • جمعه ۱۹ دی ۹۹

    دلیل میخواهد؟!

     

    .
    من حاج قاسم را دوست داشتم؛ دارم... دوست داشتنش آنقدر واضح است که دلیل نمی‌خواهد. ولی به شکل عجیبی ابو مهدی المهندس را دوست دارم. اصلا بعد از شهادتش اسمش را شنیدم، در مستندها دیدمش؛  همین، ولی هنوز عکس پروفایل یکی از پیام‌رسانهایم این تصویر است. دلم نمی‌خواهد عوضش کنم. 
    همه دوست‌داشتن‌ها مگر دلیل می‌خواهد؟!

  • ۱۰ پسندیدم
  • ۷ نظر
    • هانیه معینیان
    • شنبه ۱۳ دی ۹۹

    زمان را می‌شود دید...

     

    کودکان به زمان عینیت می بخشند؛ زمان نادیدنی را دیدنی می‌کنند! حافظ می‌گوید برای دیدن گذر عمر، لب جوی باید نشست ولی من فکر می‌کنم برای لمس واقعی گذر زمان کافی‌ست تصویر کودکی را ببینی که چند وقتی‌ست او را ندیده‌ای! گویی ساعتهای عمرمان در چهره و قدوبالای آن کودک هویدا شده...

    هیچی مثل این اتفاق نمی‌تواند شگفت زده‌ات کند و زمان را معنا ببخشد...

     

     

  • ۱۰ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • هانیه معینیان
    • جمعه ۱۴ آذر ۹۹

    چند مورد از خشونت های رایج علیه زنان...

     


     

    سمت راست تصویر را بخوانید بعد هم سمت چپ بالا را. جاهای دیگرش خیلی مهم نیست یا حداقل برای صحبت الان من اهمیت ندارد. «بیش از۶۰ درصد زنان ایرانی خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند». شاید متعجب شوید که بگویم اولین واکنش من به این خبر یک خنده پت و پهن روی صورتم بود چون مطمئن بودم تحلیل کاملا علمی و موشکافانه و دقیق و عاقلانه پشت این موضوع است! بعد از این واکنش اولیه رفتم بیشتر جستجو کردم. توضیحات بیشتر اینکه:  این خبر مربوط به سال ۹۷ است و مربوط میشود به  گزارش روزنامه ایران. رضا جعفری، رئیس مرکز فوریت های اجتماعی سازمان بهزیستی کشور آنجا ضمن بیان « آمار ۲۰ درصدی همسر آزاری» میگوید  «پژوهش های انجام شده در ۲۸ استان کشور نشان می دهد حدود ۶۰ درصد از زنان ایرانی حداقل یک بار در زندگی زناشویی خشونت را تجربه کرده اند» طبق تعریف خشونت در سمت راست تصویر یعنی اگر مردی به همسرش بگوید  «چقدر غذات شور شده!» یا «چرا امروز صورتت انقدر بی‌روحه» یا شوخی بی‌مورد کند یا اینکه از روی عصبانیت به همسرش نگاه کند یا همه اخبار شبانه‌روز را ببیند و حوصله همسرش را سرببرد یا به اندازه کافی در خانه به همسرش کمک نکند، مهمتر اینکه تاریخ عقد و تولدش را فراموش کند برایش هدیه نخرد! و... همه اینها شامل خشونت می‌شود و حالا اینجا دو سوال مهم برایم پیش آمده؛اول اینکه آیا مردان با خشونت‌هایی از این دست در خانواده مواجه نمی‌شوند؟ و  سوال مهمی بعدی اینکه آن زنانی که این مسائل را هم در زندگی‌شان نداشته اند دقیقا چه شکلی اند؟ از آنها مهمتر همسرانشان است؛ آیا آدمند؟ روحند یا جن؟ یا فرشته؟ :)

  • ۱۰ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • هانیه معینیان
    • پنجشنبه ۶ آذر ۹۹

    یادت می‌آید؟!

    این عروسک را یادت هست؟ سه تا بودند. تو دخترش را داشتی با پیرهن گل‌گلی که گمانم می‌خندید. من هم عروسک دهن‌کجی که یک لباس سورمه‌ای خالدار تنش بود با یک کلاه. این هم برای زهره است. عروسک زبان دراز. نمی‌دانم چرا الان این عروسک دست من مانده ولی وقتی پیدایش کردم پرت شدم به سالهای دور...  آن زمان‌ها خیلی شبیه هم بودیم حتی غمهایمان. حالا اما من و تو و زهره هر کدام زندگی‌هایی داریم با بالا و پایین های خاص خودش. زندگی می‌چرخد برای هرکس یک طور ولی روی یک پاشنه نمی‌ماند این را بعد از این همه سال خوب میدانیم...  راستی آن زمانها، بچگی‌هایمان را می‌گویم، آن موقع زندگی می‌کردیم یا الان؟! بیا مثل آن موقع بیخیال دنیا بخندیم، به جای خاله‌بازی برای آدمهای دور و برمان‌ غذا درست کنیم، چای دم کنیم...، به جای رنگ‌آمیزی نقاشی‌مان روی کیکها و غذاهای خودمان رنگ بپاشیم، به جای بالای سرسره در بالا پشت بام چای بخوریم، به جای چیدن میوه از درخت از یخچال میوه بچینیم و بخوریم. بیا اصلا نگاهمان به آسمان باشد؛ مثل آن زمانهایی که سوار چرخ و فلک آهنی می‌شدیم و دستمان را محکم بند می‌کردیم به زنجیر  و خودمان را می‌کشیدیم عقب و سرمان را رو به آسمان می‌گرفتیم؛  جوری که انگار داریم پرواز می‌کنیم.

  • ۷ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • هانیه معینیان
    • يكشنبه ۲۵ آبان ۹۹

    دوتا کافی نیست؟ واقعا؟!

     آدمها نشسته‌اند تا رهبری یک حرفی بزند بلندگو بگیرند همان را تکرار کنند یا نهایت نبوغشان این است که همان معنا را با کلام جدید و عکس و فیلم همراه کنند. ولی واقعا مسئولین فرهنگی این جامعه وظیفه دیگری ندارند؟ 
     
    تحول جمعیتی ایران خوب نیست؛ رو به افول است. رشد جمعیت خوب نیست. ما داریم به سمت پیری می‌رویم، هرم جمعیتی ما دارد تغییر می‌کند، همه این گزاره‌ها جمله خبری هستند که ما باید اینها را در خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها بخوانیم آن هم نه آنقدر زیاد که حالمان بد شود) ولی وقتی کسی قصد ساخت مستند یا فیلم یا انیمیشن را دارد که نباید این‌ها را با همین زبان تکرار کند. پس فایده هنر چیست؟ غیر این است که هنرمند، کارگردان، نویسنده باید از هنر به عنوان ابزاری برای روح بخشیدن به معنا استفاده کند؟ 
     
    من که در خانه‌ام نشسته‌ام، فرزندی ندارم، به ایران و جمهوری اسلامی هم می‌بالم هم برایم ارزشمند است با دیدن این همه مستند بیخود و کانال‌ها و صفحه‌هایی که به شکل قارچ ‌طور ایجاد می‌شود و فقط حرفهای تکراری را بازنشر میدهد حالم بد می‌شود. به بچه‌داری ترغیب نمی‌شوم که هیچ، تلویزیون را هم خاموش می‌کنم.
     
    آن زمانی که می‌گفتند «ایست دو بچه کافیست»، آن زمانی که میگفتند «فرزند کمتر زندگی بهتر» چون این شعارها با زندگی درحال مدرن شدن مردم هماهنگ بوده مردم با جان و دل آن را پذیرفته‌اند ولی حالا چه؟ حالا مدرنیته کامل زیر زبانمان رفته، کیفش را برده‌ایم، فردگراتر شده‌ایم، حق مدارتر شده‌ایم، مسئولیت‌پذیریمان کمتر شده، دنبال لذت و آسایش در زندگی هستیم. از آن طرف قانون هایی که برای بهبود وضعیت اشتغال زنان با محوریت خانواده  تصویب شده فقط روی کاغذ مانده و اجرایی نشده، زندگی ها دارد سخت‌تر می‌شود، اوضاع اقتصادی نابه‌سامان است بعد یک عده مدام شعار «دوتا کافی نیست» را  تکرار می‌کنند و گمان میکنند کک کسی گزیده میشود...زهی خیال باطل!
  • ۸ پسندیدم
  • ۷ نظر
    • هانیه معینیان
    • پنجشنبه ۲۲ آبان ۹۹

    اتاقی از آن خود...

     خواندن اتاقی از آن خود بسیار برایم لذت بخش بود گرچه تا با ادبیات بعضا سوررئالیستی و تخیل ویرجینیا وولف خو بگیرم کمی زمان برد.
     از اول تا پایان کتاب هوش فوق‌العاده، جسارت و شجاعت ویرجینیا وولف مرا مبهوت خود کرد. در این کتاب سعی شده با نگاه منطقی و تاریخی و کاملا بی‌طرفانه موضوع ادبیات و زن مورد کنکاش قرار بگیرد و گاهی دست روی موضوعاتی گذاشته می‌شود که در زیست زنانه دیده‌می‌شود که به ظاهر ساده و کم‌اهمیت است ولی بسیار مهم و تاثیرگذار بوده است.
     تحلیلی که وولف به‌دور از جنسیت‌زدگی رایج، درباره سیطره قدرت مردانه و همینطور تاثیر مالکیت و ثروت بر استقلال و فعالیتهای زنانه دارد بسیار جالب و تامل برانگیز است
     
    بخشی از کتاب: آنچه از نظر من اسفبار است این است که تا قرن هجدهم چیزی درباره زنان نمی‌دانیم. هیچ الگویی در ذهن ندارم تا به این یا آن سو متمایل شوم. چرا زنان در عصر الیزابت شعر نمی‌سرودند؟ در حالی که نمی‌دانم چه تحصیلاتی داشتند. آیا نوشتن می‌دانستند؟ آیا اتاق نشیمنی از آن خود داشتند؟ چه تعداد از زنان قبل از ۲۱ سالگی بچه دار می‌شدند؟ در یک کلام از ۸ صبح تا ۸ شب چه می کردند؟
  • ۵ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • هانیه معینیان
    • دوشنبه ۱۲ آبان ۹۹

    دختر است!

    من زادگاهم را ندیده ام 

    جایی که مادرم 

    بار سنگین بطنش را

     در زیر سقفی فرو نهاد

     هنوز زنده است

     نخستین تیک‌تاک‌های قلب کوچکم 

    در سوراخ بخاری

     و درز آجرهای کهنه

     و پیداست جای نگاهی شرمسار 

    بر در و دیوار اتاق 

    نگاه مادرم

     به پدرم 

    و پدر بزرگم

     صدای خفه ای گفت 

    دختر است!

     قابله لرزید

     در تردید سکه ناف‌بران

     و مرگ حتمی شیرینی ختنه سوران

     در اولین زیارت از زادگاهم

     نگاه شرمسار مادرم را 

    از دیوارها می زدایم

     و آنجا که نبضم آشکارا کوفتن آغازید

     اقرار می آغازم که

     در دستهای روشنم

     شهوت گره شدن و کوبیدن نیست

     عربده نمی‌کشم

     افتخار کشتن انسان‌ها را ندارم

     که بر سر سفره برتری آدم‌های نر پروار نشده‌ام

     

    پی‌نوشت: شعری از طاهره صفارزاده به مناسبت سالروز درگذشتش

  • ۶ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • هانیه معینیان
    • يكشنبه ۴ آبان ۹۹

    این من هستم

    به دعوت دوست عزیزم، کیمیا مهاجر

    ۱- آدم نوشتاری «حرفهایش» در نوشته‌هایش، پیدا و پنهان فهمیده می‌شود و من آدم نوشتاری هستم نه گفتاری...

    ۲- بعد از ازدواج نیمی از من در خانه پدری‌ام ماند، برای همیشه؛ به همین‌خاطر روحم در رفت‌وآمد بین این خانه و آن خانه است.

    ۳-برای گرفتن «حق» در حد توانم می جنگم؛ آن حق چه روحم باشد، چه تنم. چه دیگری باشد، چه خودم.

    ۴- به ایران به وسعت جهان عشق می‌ورزم و دوستش دارم.

    اطلاعات بیشتر در مورد چالش، اینجا 

     

    پی‌نوشت: راستش اگر کسی مرا با لحن و ادبیات منبع اصلی این چالش به نوشتن دعوت می‌کرد قطعا نمی‌پذیرفتم. مخصوصا با وجود بند 13!

    ولی دعوت دوست یک چیز دیگر است :)

    من چهار نفر را دعوت می‌کنم البته برخلاف جهت اجباری چالش اگر دوست داشتند منت گذاشته و شرکت کنند :) 

    تلاجن، بخاری، سروسهی، امین‌نویس

  • ۶ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • هانیه معینیان
    • دوشنبه ۲۸ مهر ۹۹