جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

سلام خوش آمدید
همه‌چیزمان را مصادره کرده‌اند. ذره‌ای خلاقیت ندارند. تاریخ انقلاب ۵۷ را گذاشته‌اند جلویشان هر رویدادی که دوست داشتند، هر نمادی که می‌توانسته‌اند را بیرون کشیده‌اند و به اسم خودشان مصادره کرده‌اند. حالا هم آمده‌اند سراغ شهدایمان.سراغ «۲۴۲۷» شهید ایران. اندازه مغز کوچک زنگ‌زده خودشان که زمانی می‌گفتند « اینها خیابان ها را دیوارکشی می‌کنند» دارند در رسانه‌هایشان دیوارکشی می‌کنند! که ما «ماییم» و آنها «دیگری». در دلشان قند می‌سابند و جلوی دوربین خودشان را عزادار جا می‌زنند. اشک‌های تمساحشان را باور کنیم یا دشنه‌های فرورفته در قلب جوانان وطن را؟ یا موشک‌های جنگ دوازده روزه را؟ 
 
ما هنوز برای آن «۱۰۶۲» عزادار بودیم که دوباره ارباب‌هایتان بر سرمان آوار شدند. که دوباره عزادارمان کردید.  ولی ما دیگر یاد گرفته‌ایم فریب سیرک‌های شما ضحاک‌های دوران را نخوریم. ایران سال‌هاست از خون جوانانش، لاله می‌روید...و همین لاله‌هاست که وطن را، وطن نگه داشته نه زوزه‌های گرگ‌هایی چون شما ...
  • هانیه معینیان
امام خمینی در ۱۲ بهمن ۵۷ زمانی از پاریس به ایران آمد که کارتر، بعد از جلسه با کشورهای انگلیس، فرانسه و آلمان امام را تهدید کرد و از دولت بختیار حمایت کرد. دولت بختیار هم گفته بود که اجازه فرود هواپیمای امام را نمی‌دهد. بعضی دوستان امام هم از ترس از دست دادن امام، او را از آمدن منع‌ می‌کردند. ولی امام تصمیم خودش را گرفته بود و گفته بود 
«می خواهم در این روزهای سرنوشت ساز و خطیر در کنار مردم باشم»
امام از مردم روستای نوفل لوشاتو به خاطر مزاحمت‌ها عذرخواهی کرد. از دولت فرانسه تشکر کرد. به همراهانش در پاریس بعد از عذرخواهی و تشکر گفت که برای سفر به ایران، نیازی به همراهی آنها نیست چون احتمال خطرات زیادی وجود دارد و در نهایت، ۱۲ بهمن با وجود پادرمیانی فرانسه برای بازنگشتن به ایران، تهدید به انفجار هواپیما و کودتای نظامی  امام به ایران بازگشت...
 
آن وقت رضا پهلوی، با وجود رسانه‌های پرشمار  فارسی زبان طرفدارش که ثانیه‌ای از خبررسانی در این راستا کم نمی‌گذارند، با وجود حمایت اسرائیل و آمریکا و بعضی کشورهای اروپایی و حتی کشورهای آسیایی از او و با وجود اینکه می‌گوید میلیون‌ها ایرانی در سراسر ایران منتظر او هستند در مخیله‌اش هم نمی‌گذرد که به ایران بیاید. البته که قبلاً هم گفته بود که هیچ وقت به ایران برنمی‌گردد! چون از بچگی آنجا بزرگ شده و حتی در صورت شکل‌گیری حکومت پادشاهی‌اش در ایران دوستدارانش در ایران، کشور را اداره خواهند کرد! او مشغول تفریحات خودش است. شبیه پدرش که سالی چندبار برای تفریح به کشورهای مختلف می‌رفت آنقدر این کار محمدرضا معمول بود که حتی آخرین‌بار هم با همین ادعا از ایران فرار کرد « احساس خستگی می‌کنم و نیاز به استراحت دارم...»
  • هانیه معینیان
درست در این زمان که سایه جنگ دقیقا بالای سرمان است و آمریکا و اروپا دستشان را از دکمه تحریم برنمی‌دارند، با اینکه یک عده در داخل ساختار آمریکا مخالف جدی جنگ هستند و مردمشان هم همینطور، یک عده‌ای ایرانی‌نما! دارند برای اینکه آمریکا بمب بریزد سر مردم تلاش می‌کنند و برای حمله‌ دوباره‌اش له‌له می‌زنند. همان‌ها که مدام از تمدن ایرانی و کوروش بزرگ و هخامنشی دم می‌زدند دارند شبیه یک متحد استراتژیک آمریکا عمل می‌کنند و می‌خواهند آمریکا ایران و ایرانی را نابود کند.
 
آن‌طرف اما، یک عده غیر ایرانی تمام‌قد پشت ایران درآمده‌اند. مردم هند و عراق و ترکیه و پاکستان به حمایت از ایران به خیابان آمده‌اند. حشدالشعبی عراق و حزب‌الله لبنان و انصار الله یمن هم آمریکا را تهدید کرده‌اند اگر ایران را بزند آنها هم پایگاه‌ها و کشتی‌هایش را خواهند زد. چین و روسیه هم ادوات نظامی‌شان را آورده‌اند خلیج فارس برای رزمایش نظامی...
فقط امیدوارم یکی از داخل این کشور‌ها فریاد نزند « ایران به ما چه؟ تو حواست به مردم خودت باشد...»
  • هانیه معینیان

ماجراهای دی ماه امسال و حضور نوجوانان و جوانان در آن موضوعی است که هرروز به آن فکر می‌کنم. این نوجوانان و جوانان هم از دل خانواده‌هایی درآمده‌اند که ماهواره قوت غالبشان است و فحش به نظام و کشور دسر بعد غذایشان! هفته قبل حجله یک جوان را نزدیک خانه پدری دیدم و تا مدت‌ها ناراحت بودم و نمی‌توانستم کاری کنم. نمی‌دانم چطوری فوت شده‌بوده. برایم اهمیتی نداشت در کدام تقسیم‌بندی قرار می‌گرفت. من متاثر بودم که جوانی از این مملکت پرپر شده و هم خانواده‌اش داغدار شدند و هم میهنش. با این اوصاف چه کاری از دستمان بر می‌آید؟

به همین منظور گوگل را باز می‌کنم و جستجو می‌کنم: «دستگیرشدگان دی ۱۴۰۴». صفحه اول گوگل کاملا مطالبش علیه جمهوری اسلامی است. یک مخاطبِ بدونِ پیش‌فرض اولین چیزی که به ذهنش می‌رسد این است که « چقدر تعداد افرادی که به این شکل به موضوع نگاه کرده‌اند زیاد است» از طرف دیگر نسبت به داشته‌های ذهنی قبلی خودش که غیرهمسو با آن مطالب است، دچار ابهام می‌شود. هرچه بیشتر جستجو می‌کند بیشتر دچار ابهام می‌شود و در آخر ممکن است داشته‌های قبلی غیرهمسو را کنار بگذارد و هوادار جریان پرسروصدای حاکم شود. این درحالی‌ست که همه اتفاقات را کاملا حقیقی، طبیعی و بر اساس جریان آزاد اطلاعات می‌بیند. درحالی‌که این تصور کاملا اشتباه است و نه تنها هیچ آزادی در تبادل اطلاعات وجود ندارد بلکه از ورود بعضی اطلاعات جلوگیری هم می‌شود. موتورهای جستجو به طور خاص گوگل و شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام، الگوریتم‌شان را طوری تنظیم می‌کنند که مطالب مورد نظر خودشان بیشتر دیده و خوانده‌شود و از آن سمت موضوعاتی که مورد پسندشان نیست یا بایکوت می‌کنند و یا به طور کل حذف می‌کنند. مثل قضیه سردار قاسم سلیمانی که اینستاگرام مطالب با این موضوع را پاک می‌کند و فرد را هم محدود می‌کند. کتاب الگوریتم‌های سرکوبگر  که توسط  یک خارجی نوشته شده و نشر صاد منتشر کرده چگونگی این سازوکار را توضیح می‌دهد.

 

این یک اتفاقی است که هر روز و در همه رسانه‌ها تکرار می‌شود. مهمترین‌هایش اینستاگرام و گوگل است. حالا در این جریان سرکوبگر و نامتعادل و غیرمنصفانه ما چه کاری از دستمان برمی‌آید؟ اول باید بپذیریم که ما تحت سلطه رسانه‌ای بسیار قدرتمند قرار داریم. اگر این را نپذیریم ناامید می‌شویم و این ناامیدی امپراتوری رسانه را قوی‌تر می‌کند. چطور؟! اول اینکه ناامید می‌شویم و دست از فعالیت در رسانه‌های خاص می‌کشیم- این دقیقا همین کاری است که خیلی از دوستان انقلابی انجام می‌دهند- و به فعالیت در همان کلونی هم‌شکل خودمان ادامه می‌دهیم. مثل ایتا... دوم از حجم بالای تولیدات رسانه‌ای دشمن ناامید می‌شویم، اعتماد به نفسمان را از دست می‌دهیم و به انزوا می‌رسیم و دیگری کاری انجام نمی‌دهیم. درحالی که ناامیدی شگرد شیطان است و خداوند رحمان، خوب این را می‌دانسته: «لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ‏ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ‏ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ» و البته این را هم مدنظر داشته باشیم که سلطه در این مورد به خصوص، به معنی اکثریت نیست بلکه به معنای اقلیتی پر زور و ثروتمند است که اکثریت را به استثمار می‌کشند. در واقع تمام رسانه جهان در اختیار اقلیتی محدود است.

 و حال سوال اینجاست امام خمینی چطور توانست در جهان مدرن، درحالی که نه‌تنها رسانه‌های رژیم پهلوی بلکه رسانه‌های جهانی علیه‌ش بودند با دست خالی انقلاب را به پیروزی برساند؟ مگر غیر از کلمه و استدلال و منطق امام چیزی دیگر داشت؟ الان که با وجود داشتن یک حکومت، اوضاع‌مان خیلی بهتر است. درست است ما تحت شدیدترین بمباران رسانه‌ای هستیم و این را نه امروز، بلکه مدتها قبل هم امام بزرگوار-در دهه شصت- و هم رهبری- در دهه هفتاد- بارها و بارها گوشزد کردند ولی ما یک برگ برنده داریم که دشمن ندارد و آن گفت‌وگوی مستقیم بدون ابزار رسانه است و خدا می‌داند که این روش چقدر تاثیرگذار‌تر از روش غیرمستقیم است چون انسان به طور کامل با تمام هوش، هیجان، احساس در مقابل انسان دیگر قرار می‌گیرد بدون اینکه ابزاری بینشان واسطه باشد.

 به نظر می‌رسد باید از هر فرصتی برای ایجاد ارتباط عاطفی، همدلانه، دوستانه مبتنی بر گذشت، مهربانی، ایثار با مردم به خصوص افراد غیرمذهبی استفاده کنیم. این فرصت می‌تواند آنقدر محدود باشد که در حد یک لبخند یا تعارف صندلی برای نشستن در مکان‌های عمومی باشد تا مکالمات بیشتر و دوستانه‌تر و عمیق‌تر. باید مساجد را به کارویژه اصلی‌شان که همان ایجاد اجتماع برادرانه بود برگردانیم.(شبیه دوران انقلاب). باید نسبت به خانواده و فامیل‌هایمان حساس شویم، محبت کنیم، گره‌گشا باشیم.( احیای صله رحم). باید با منطق و استدلال گفتگو کنیم. از وضعیت ایران بگوییم. از دشمن خارجی که کمین کرده‌است. از بالکانیزه و سوریه شدن ایران بگوییم. از این همه خون‌های ریخته‌شده از نقشه نیل تا فرات اسرائیل بگوییم، از بحرین و آرارات تکه‌های جداشده از وطن بگوییم، باید از آریوبرزن، ستارخان و بی‌بی‌مریم و میرزاکوچک‌خان بگوییم، باید از ایران بگوییم، از وطن همه‌مان. باید مهربان بگوییم با « جدال احسن» با «قول لین»؛ اگر نتوانیم رابطه دوستانه برقرار کنیم نمی‌توانیم تاثیرگذار باشیم. که جامعه با اخلاق شکل می‌گیرد و با حقوق و احکام تنظیم می‌شود...

 

باید همه‌مان قدمی برداریم که امام روح‌الله این کشور را امانت دست ما سپرده‌است: 

«و یک وصیت به ملت شریف ایران و سایر ملتهای مبتلا به حکومتهای فاسد و دربند قدرتهای بزرگ میکنم؛ اما به ملت عزیز ایران توصیه میکنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آوردید همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و پاسداری نمایید و در راه آن که نعمتی عظیم الهی و امانت بزرگ خداوندی است کوشش کنید و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می آید نهراسید که «ان تنصروا الله ینصرکم ویثبت أقدامکم» و در مشکلات دولت جمهوری اسلامی با جان و دل شریک و در رفع آنها کوشا باشید و دولت و مجلس را از خود بدانید، و چون محبوبی گرامی از آن نگهداری کنید.»

  • هانیه معینیان
ظهر/ خیابان
تا در را می‌بندم و می‌نشینم می‌گوید:
«آبجی ببخشید جی‌پی‌اس‌ها خرابه به من لوکیشن رو اشتباه نشون داد»
لهجه ترکی دارد. بهش نمی‌خورد بیشتر از سی داشته باشد. شاید هم خیلی مانده به سی. این روزها خیلی محاسباتم در تشخیص سن اشتباه درمی‌آید. «آبجی» گفتنش به دلم می‌نشیند. همین یک کلمه احساس خوبی همراه با آرامش و امنیت به سمتم روانه می‌کند. نمی‌دانم چرا قبلا این کلمه آنقدر برایم مهم نبود و چند سالی‌ست حس مثبت خوبی بهم می‌دهد. چندبار دیگر هم با هم هم‌کلام می‌شویم و هربار من «آبجی» خطاب می‌شوم. 
 
بعدازظهر/ خیابان
امروز کمی برف آمد. خیلی کم. انگار که برف شادی باشد تا برف واقعی! ولی همین هم باعث شد هرکاری می‌کردم نتوانم اسنپ بگیرم. آنقدر هم جای پرتی بود به هیچ ایستگاه مترو و اتوبوس نزدیک نبودم. دیرم هم شده‌بود. گوشی ام کمتر از پنج درصد شارژ داشت. حراست اداره‌ای که کارم بهش افتاده‌بود آمد جلو و گفت «بفرمایید داخل، اینجا برف میاد» تشکر کردم و گفتم همین‌جا راحتم. ولی بعد از چند دقیقه نظر عوض شد. ماشین پیدا نمی‌شد، گوشی‌ام نفس‌های آخرش بود. رفتم سمت حراست حداقل گوشی‌ام را شارژ کنم. کمی گذشت و ماشین پیدا نشد همان آقا گفت «کدام سمت می‌روید؟» جوابش را دادم. همینجور که با دوست‌هایش حرف می‌زد گفت «منم زدم برای منم پیدا نمیشه.» از احساس مسئولیتش خوشم آمد. ولی همینجا تمام نشد. می‌شنیدم که به دوستش که میخواست جایی برود مرا نشان داد تا  مرا هم تا جایی ببرد ولی گویا هیچ جوره مسیرمان به هم نمی‌خورد. بعد از چند دقیقه گفت: «عه.خانم پیدا شد.» تمام مدت با گوشی‌اش داشته برای من دنبال ماشین می‌گشته. بعد هم گفت « شما لغو کنید دیگه با همین ماشین برید» تشکر کردم و می‌دانستم اگر قبول نکنم تا نیم ساعت دیگر هم ماشین گیرم نمی‌آید. وقتی داشت می‌رفت بیرون گفت: «عجله نکنید. ماشین اومد میگم بهتون.» بعد از چند دقیقه بیرون رفتم. ماشین تازه رسیده‌بود. شنیدم که می‌گوید« ای وای! یعنی من اشتباه زدم. حالا میشه خانم را برسونید» فهمیدم مقصد را اشتباه زده یا شاید باگ اسنپ بوده.
 
بازهم بعدازظهر/ خیابان
سوار شدم. یک آقای مسنی بود. تمام موهایش سفید بود. کمی که جلوتر رفتیم گفت « خیالت راحت، می‌رسونمت همونجا که میخوای بری» 
وقتیکه میخواستم حساب کنم. با اینکه مبلغ بر اساس مقصد اشتباهی حساب شده بود و مقصد من جای دیگری بود گفت همان مبلغ اسنپ را بزن. راننده تاکسی بود. یعنی کار اصلی‌اش همین بود. با این حال حاضر نبود پول بیشتر بگیرد. من هم بدون اینکه رضایتش را بگیرم مبلغی بیشتر واریز کردم. 
 
 
یادم هست چند سال پیش که با «کلر ژوبرت» نویسنده کودک و نوجوان فرانسوی مصاحبه می‌کردم یکی از موضوعاتی که به آن اشاره کرد و برایش نکته مثبت پررنگی بود، احترامی بود که مردان ایرانی به زنان می‌گذارند درحالی که در تجربه زیسته‌اش در فرانسه این احترام را از سمت مردان ندیده‌بود...من اطمینان دارم فمنیست‌های غربی حتی از نوع رادیکالشان، به ایران بیایند نظرشان درباره «مردان» تغییر می‌کند...
  • هانیه معینیان

بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا...