صد جان بطلب...
يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۴۰۰،
خوشحالم برایت..
هروقت که سرت بلند میشود، هروقت مثل کوه میایستی، هروقت نمیگذاری کسی نگاه چپ بهت بیندازد، با تمام وجود بهت میبالم؛
چه زمانی که جنگاوریهای دلیرانه آریوبرزنها و سورناها را میخوانم...
چه رئیسعلی دلواریها و باقرخانها و ستارخانها و میرزاکوچکخان جنگلی ها را
چه همتها و باکریها و چمرانها و حسن باقری ها
چه بی بی مریم ها و فرنگیس ها و معصومه آباد ها و مرضیه دباغ ها...
چه فرقی میکند چه زمانی و چه کسی؟! برای من سرافرازی تو مهم است؛«صدجان بطلب، یکرای به چه ارزد؟»