جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

۵ مطلب با موضوع «جام جم» ثبت شده است

مرگ اسطوره...

قبل‌تر ها تلویزیون سکوی پرش بود. همه سعیشان را می‌کردند نقششان را به بهترین نحو انجام دهند تا به مراتب بالاتر روند. حالا اما تلویزیون برای کارگردانان بنام حیاط خلوت است که دور هم بنشینند و با هم اتل متل بازی کنند! برای بازیگران زمانی که به بی پولی میرسند منبع درآمد است تا ما را با حضور زیبایشان در آگهی های بازرگانی مستفیض کنند، برای بازیگران نوظهور هم محلی برای دیده‌شدن تا بعد بتوانند به راحتی در فضای مجازی جولان دهند و بعدتر فحشش را حواله سیما کنند...
 
 
و باز دست مریزاد به سعید آقاخانی که بعد از مدتها این روند باطل را حتی برای زمانی کوتاه متوقف کرد و یادآور دوران درخشان تلویزیون شد...
موافقین ۱۰ مخالفین ۰

نورالدین خانزاده...

 
همیشه فیلم و سریال های طنز در تعریف و تمجیدهای نخبگانی و فرهیختگی رتبه آخر را دارند یا گاهی حتی همان را هم ندارند. حالا که این روزها زیاد راجع به گاندو شنیدیم حیفم آمد از نون خ نگویم.
نون خ واقعا سریال خوبی است. بسیار بالاتر از حدی که برایش متصور بودم. خیلی خوب است و این خوب بودنش دلایل بسیار زیادی دارد، ولی آنچه بیشتر از همه خودنمایی میکند این است که شخصیت اصلی داستان یک پدر است. پدری که بر عکس پدرهای فیلم و سریال های ایرانی زورگو و مستبد نیست، معتاد و مفتخور هم نیست، حتی یک پدر متوسط هم نیست، یک پدر عالی‌ست. نورالدین خانزاده با اینکه شأن پدری دارد ولی پدری‌ست بسیار دوست‌داشتنی و به یادماندنی؛ بسیار مهربان است، هوای دخترانش را دارد، تکیه گاهشان است، دلسوزشان است، با همه‌شان صمیمی‌ست، هوای دلشان را دارد، قربان صدقه‌شان میرود. همین یک ویژگی برای خوب بودن نون خ و دوست داشتنش کافی ست. همین یک شخصیت، همین «بابا گیان»... 
 
پی‌نوشت: البته نون خ نکات مثبت زیادی دارد: شخصیت پردازی های دقیق و ریزبینانه، بازی های عالی، توجه خاص به یک قومیت، توجه به فرهنگ ایرانی_اسلامی، توجه به عشق در زندگی مشترک و ... 
امیدوارم سعید آقاخانی با همین قوت و همت و قدرت این راه را ادامه دهد...
۲ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰

عصر جدید

من هربار «عصرجدید» را می‌بینم حسرت می‌خورم. نه به‌خاطر شرکت‌کنندگانش که واقعا گاهی با ذره‌بین هم نمی‌توانی ذره‌ای استعداد( به معنای واقعی استعداد) در آنها بیابی، نه به خاطر حرفهای تکراری احسان علیخانی که «ذوق» و «قریحه» و «قضاوت نکنیم»ش دیگر خیلی توی ذوق می‌زند و نه حتی به داوری کردن داورهایش...
حسرت می‌خورم به خاطر حضور «آریا عظیمی‌نژاد» و با خود فکر می‌کنم کاش شخص دیگری روی آن صندلی نشسته‌بود. من موسیقی‌ندان قبلترها عظیمی‌نژاد را می‌شناختم ولی بعد از ازدواجم به نابغه بودنش پی بردم. قبل از این برنامه قطعا خیلی‌ها اسم عظیمی‌نژاد را هم نشنیده‌بودند چه برسد به چهره‌اش. ولی آنهایی که او را می‌شناختند هنرش را هم می‌شناختند و چه محبوب بود هنرش برای آنهایی که می‌شناختندش. حالا اما آریا عظیمی‌نژاد مشهور شده‌است ولی محبوب نه...
«امین حیایی» که عمری در سینما و تلویزیون خوش درخشیده عصرجدید خیلی حرف تازه‌ای برایش ندارد. «رویا نونهالی» هم فقط شاید محبوبتر شده باشد( حداقل برای من اینطور بود). «سید بشیر حسینی» که قبلاً کسی نمی‌شناختش حالا هم معروف شد هم کتابهایش فروش رفت ماند آریا عظیمی‌نژاد که به نظرم عصر جدید «هیچ» برایش نداشت... آنهایی که تازه شناختندش به اندازه هنرش نشناختندش آنهایی هم که قبلاً می‌شناختندش حضور او در چنین برنامه‌ای خیلی به مذاقشان خوش نیامد...
 
البته که عصر جدید هم در این قضیه بی‌تاثیر نبوده است. اینکه شور صداقت داشتن و نقدپذیر بودن را درمی‌آورد. اینکه هربار عظیمی‌نژاد رای منفی میدهد یک نفر آن پشت مثل اسفند روی آتش بالا و پایین می‌پرد و داد میزند و اعتراض می‌کند. من اسمش را نمی‌دانم ولی هربار که دادش بلند میشود و پخش میشود و علیخانی هم مطرح می‌کند دوست دارم بروم با خاموش کردن تلویزیون همه اعتراضم را نشان بدهم که اگر پذیرفتی یک نفر قاضی شود، داور شود اینهمه هیاهو و دادو بیداد و اعتراض دیگر چیست؟! ولی میدانم این اعتراض خاموشم هیچ فایده‌ای ندارد.
۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰

خانه ما، کرونا و آهو...



از تلویزیون خانه ما را می‌دیدم. با اینکه برنامه اش را دوست دارم ولی آن قسمت مصاحبه و نظرخواهی از خانواده‌ها حرصم را درمی‌آورد. هربار یک خانواده یا دوخانواده یا حتی هر سه خانواده فقط برای برنده شدن و به دست آوردن جایزه زیراب خانواده دیگر را می‌زنند. با دلایل درست یا نادرست به طرز خودخواهانه‌ای خودشان را بهتر از بقیه میدانند و این را هم به زبان می‌آورند.

برنامه که تمام شد گوشی را برداشتم و تیتر خبرگزاری فارس نظرم را جلب کرد. خبر را نمی‌توانستم باور کنم، اینکه عده ای به‌خاطر اینکه شنیده‌اند در درمانگاه محلشان چند بیمار کرونایی بستری است آتش به پا کرده‌اند! آتش واقعی... اصلا شایعه بودن اینکه آنجا بیماری بستری است درحالی که نبوده برایم اهمیت ندارد فقط دارم به آتش به پا کردن آن چند نفر فکر میکنم. واقعا ما از چه زمانی آنقدر خودخواه شده‌ایم؟! رحم مسلمانی پیشکش، رحم ایرانی زبانزدمان کجا رفته؟! نظر یک نفر زیر آن پست بیشتر ناراحتم کرد: «زمستان میرود و رو سیاهیش به زغال می ماند. به نظرم بعد از اینکه داستان کرونا تموم شد هی به فرهنگ چند هزار ساله ایرانمون ننازیم»

خوب است این داستان را مرور کنیم:
در زمان موسی (ع )خشکسالی پیش آمد آهوان در دشت خدمت موسی رسیدند که ما از تشنگی تلف می شویم و از خداوند متعال در خواست باران کن. موسی به درگاه الهی شتافت و داستان آهوان را نقل نمود .
خداوند فرمود: موعد آن نرسیده است، موسی هم برای آهوان جواب رد آورد؛ تا اینکه یکی از آهوان داوطلب شد که برای صحبت ومناجات بالای کوه طور رود.
به دوستان خود گفت: اگر من جست و خیز کنان پایین آمدم بدانید که باران می آید وگرنه امیدی نیست. آهو به بالای کوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد. اما در راه برگشت وقتی به چشمان منتظر دوستانش نگاه کرد ناراحت شد،شروع به جست و خیز کرد و با خود گفت: دوستانم را خوشحال می کنم و توکل می نمایم. تا پایین رفتن از کوه هنوز امید است.تا آهو به پائین کوه رسید باران شروع به باریدن کرد. موسی معترض پروردگار شد.
خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که آهو دوباره با توکل حرکت کرد و این پاداش توکل او بود.

آهو ما ایرانی ها را یاد چه می اندازد؟! ضامن آهو؛
در ملک ضامن آهو، بیاییم و از آهو کمتر نباشیم...

بعدن نوشت: قصد داشتم امشب یک مطلب حال‌خوب‌کن بنویسم وقتی این خبر را خواندم به معنای واقعی کلمه حالم گرفته شد و هنوز حالم سرجایش نیامده و در بهتم..

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰

ما زن‌های«مریم‌ندیده»


این شبها که سریال درپناه‌تو را می‌بینم و لذت می‌برم از بازی لعیا زنگنه و دیالوگهای سعید پورصمیمی و موضوع خانوادگی و خوب فیلم به این فکر می‌کنم که چرا شخصیت لعیا زنگنه انقدر برایم دوست‌داشتنی و باورپذیر و شیرین است؟ تازگیها بعد از دیدن نیمی از سریال جوابش را پیدا کرده‌ام؛ به نظرم ما مخاطبان سریالهای امروز، آدمهای ندید بدیدی هستیم! انقدر که شخصیت ندیده‌ایم؛ انقدر که سریال‌های آبکی دیده‌ایم با آدمهای الکی؛ انقدر که مردهای زن‌نما دیده‌ایم در سریالهایمان؛ زن‌های قوی و قدرتمند و یکه‌تاز که از قضا از همه‌ی مردهای آن قصه مردتر است؛ انقدر که زن ندیده‌ایم! زنی که دوستش داشته باشیم؛ زنی که محکم باشد و در عین حال دلش نازک باشد؛ زنی که بیرون محکم قدم برمی‌دارد و حرفش را می‌زند ولی هرچیزی را تاب نمی‌آورد و اشکش جاری می‌شود؛ زنی که گریه کردن بلد است نه اینکه شبیه این شخصیتهای سریالهای نوظهور که قرار است الگویمان شوند فقط بلد باشد فریاد بزند و اخم کند و یک‌تنه بی‌آنکه خم به ابرو بیاورد حقش را بگیرد!

مریم در پناه تو دوست‌داشتنی‌ست چون یک زن است؛ همین...

موافقین ۱ مخالفین ۰