جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

سلام خوش آمدید

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام خمینی» ثبت شده است

«رژیم بغداد به بختیار تابعیت عراقی اعطا کرده است. او یک نامه سرگشاده به حسن‌البکر رئیس جمهور عراق نوشته و درباره آینده ملت ایران اظهار نگرانی کرده‌است. عملی است ننگین بخصوص از طرف کسی که با اخاذی از همین ملت که ادعا می‌کند نمایندگی‌اش را دارد، میلیونر شده‌است.»

◾برگرفته از کتاب گفتگوهای من با شاه؛ خاطرات محرمانه امیراسدالله علم 

 

پی‌نوشت: تیمور بختیار از عوامل محمدرضا پهلوی بود که نقش پررنگی در تقویت پهلوی بعد از کودتای ۲۸ مرداد داشت. او مدارج ترقی را به سرعت طی کرد و مدتی هم رییس ساواک بود ولی بعد از مدتی محمدرضا به او بدگمان شد چون احتمال کودتا از سمت او می‌رفت. او نهایتا با فراز و فرودهای بسیار پناهنده عراق شد. به دلیل روابط خصمانه دولت آن زمان عراق با حکومت ایران، عراق تجهیزاتی  از جمله شبکه رادیویی در اختیارش قرار داد تا علیه حکومت ایران فعالیت کند. جالب توجه اینکه بختیار بارها تلاش کرد با امام خمینی رابطه برقرار کند چون از نفوذ امام بین مردم مطلع بود، حتی دولت عراق هم در این راه تلاش کرد ولی با وجود اینکه امام مخالف جدی حکومت بود و در تبعید به سر می‌برد هیچ وقت روی خوش به بختیار نشان نداد و با او همکاری نکرد.

  • هانیه معینیان

عده‌ای می‌گویند تخریب‌گران حق دارند؛ با حکومت مخالفند و دارند برای تغییر حکومت هر کاری از دستشان برمی‌آید می‌کنند؛ درست مثل انقلابی‌های ۵۷. جدا از اینکه آیا مقایسه این تخریب‌گران که بینشان جاسوس و مزدور و وابسته به بیگانه هست با مردم دهه پنجاه که روی پای خودشان ایستاده بودند بدون کمک بیگانه درست است یا خیر؟ باید ببینیم آیا واقعا این‌طور بوده؟

شواهد تاریخی و گفتار امام خمینی چیزی خلاف آن را به ما نشان می‌دهد. امام خمینی هیچ وقت موافق مبارزه و قیام مسلحانه نبود. با اینکه همیشه افرادی در گوشش زمزمه می‌کردند و به او می‌گفتند که باید در این مرحله، وارد فاز مبارزه مسلحانه شود ولی مشی امام هیچ وقت این نبود. امام مردم را بدون زور و اسلحه، بدون کمک از بیرون مرزها و فقط و فقط با «کلمه» با خود همراه کرد؛ از طریق  سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های خود. در این راه امام بازداشت شد، تبعید شد، پسرش را شهید کردند، یاران و همراهانش را شکنجه کردند و شهید کردند ولی با این حال امام هیچ موقع به مبارزه مسلحانه اعتقاد نداشت.حتی وقتی در هفده شهریور، محمدرضا پهلوی تانک‌ها را برای سرکوب مردم به شهر آورد و اوضاع جوری شد که حمام خون در خیابانها راه افتاده بود و همه کشورهای جهان حتی کشورهای هم‌پیمان شاه( به جز دو کشور)، این کارش را سرزنش کردند نه تنها امام شیوه مبارزه خود را تغییر نداد بلکه از مردم خواست به نیروهای نظامی گل بدهند!

در این میان گروه‌هایی بودند که مبارزه مسلحانه را آغاز کرده‌بودند: از آن جمله حزب ملل اسلامی، ابوذر، منصورون و ... از همه شدیدتر سازمان مجاهدین خلق( منافقین) بود ولی امام با هیچ کدامشان همراهی نکرد.

 کتاب جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی در ایران به این مورد اشاره می‌کند:

با توجه به نفوذ امام در بین مردم، سازمان منافقین دنبال گرفتن تایید از امام بود. چندین نفر از سازمان از جمله« حسین روحانی» و «حق شناس» جلساتی با امام داشتند و کتابهایشان را به امام هدیه دادند تا امام با آنها همراه شود ولی امام گفته بودند من با مبارزه مسلحانه مخالفم.

 

◾جریان رادیکال هیچ وقت در طول تاریخ نتوانسته مدت زیادی دوام بیاورد و مردم را با خود همراه کند چون انسان ذاتا از خشونت تنفر دارد

  • هانیه معینیان

 

 

🔹مادرم اگر سر سفره نمی‌نشست، آقا غذا نمی‌خوردند. منتظر می‌ماندند ولو اینکه همه سر سفره حاضر باشند. تا همین اواخر تا وقتی که خانم سر سفره نمی آمد، دست به غذا نمی زدند، گاهی زودتر دست به غذا میبردیم، نمی گفتند چرا صبر نمی کنید؟ میگفتند: «خانم نیامدند؟» چند بار ایشان را صدا می کردند، گاهی خانم میآمد و می گفت:« آقا، آخر من مهمان دارم، شما بخورید من باید غذا بکشم بعد می آیم» این رفتار آقا در همه اثر می گذاشت..."


🔹خانم می‌گفتند که چون بچه‌ها، شب‌ها خیلی گریه می‌کردند و تا صبح بیدار می ماندند، امام شب ها را تقسیم کرده بودند، یعنی مثلا ۲ ساعت خودشان از بچه نگهداری می‌کردند و خانم می‌خوابیدند و ۲ ساعت خودشان می خوابیدند و خانم بچه‌ها را نگه می‌داشتند. فرزندان امام هم تعریف می‌کنند که آقا با آنها بازی می‌کردند، یعنی بعد از تمام شدن درس، ساعتی را اختصاصی می دادند تا کمک خانم در تربیت بچه‌ها باشند.


🔹فرانسه که بودیم، یک روز خانم به منزل یکی از فامیل‌هایشان به میهمانی رفتند. موقع بر گشتن، دو ساعت از وقتی که به امام گفته بودند که برمیگردند، دیرتر شده بود. آقا که همه کارهایشان را با ساعت و دقیقه تنظیم می کردند، سه بار از اتاق به آشپزخانه آمدند و پرسیدند: «خانم نیامدند؟» دفعه‌ی سوم گفتند: «نگران شدم، شما نمی توانید وسیله‌ای پیدا کنید که تماس بگیریم؟»
تا این که خانم آمدند. آن وقت با یک محبت خاصی رو به روی خانم نشستند و گفتند: «مرا دل نگران کردی»


🔹گاهی اوقات که برای دیدن امام وارد اتاقشان می شدیم، از ما می‌پرسیدند: خانم را دیده اید یا نه؟ اگر می‌گفتیم خانم را ندیدیم می‌گفتند: یاعلی! بروید خانم ببینید بعد بیایید پیش من. یاد گرفته بودیم قبل از دیدن ایشان، پیش خانم برویم و اول ایشان را ببینیم. "


🔹ندیدم در طول زندگی، امام به خانم بگویند در را ببندید. بارها و بارها میدیدم که خانم می آمدند و کنار آقا می نشستند، ولی آقا خودشان بلند می شدند و در را می‌بستند و حتی وقتی بلند می شدند به من هم نمی گفتند که در را ببندم. یک روز به آقا گفتم خانم که داخل اتاق می آیند همان موقع به ایشان بگویید در را ببندند. گفتند: «من حق ندارم به ایشان امر کنم». حتی به صورت خواهش هم از خانم چیزی نمی‌خواستند.


🔹اگر روزی خانم غذا را تهیه می کردند، هر چقدر هم که بد می شد کسی حق اعتراضی نداشت و امام از آن غذا تعریف
می کردند. خانم اگر کاری در خانه انجام می دادند، حتی اگر استکانی را جا به جا می کردند و ما نشسته بودیم، آقا با ناراحتی به ما میگفتند: «شما نشسته اید و خانم کار می کنند؟» اگر یک روزی می دیدند که خانم کار می کنند، روز و اسلامای امام بود که چرا خانم کار می کنند. میگفتند: «خانمتان از همه ی شما بهتر است، هیچ کس مادر شما نمی شود.»

 

  • ۲ نظر
  • ۱۵ خرداد ۹۹ ، ۰۰:۴۴
  • هانیه معینیان

بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا...