جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

۱۵ مطلب با موضوع «سینما» ثبت شده است

قهرمان؟!

 

سکانس اول

«آزاده مسیح‌زاده» در سال 93 در کلاس «اصغر فرهادی» شرکت می‌کند. هنرجویان باید سوژه‌هایی با موضوعی که استاد گفته‌است پیدا کنند و مستند بسازند. فرهادی حتی سوژههایی را خودش از لابه‌لای روزنامه‌ها پیشنهاد میدهد. آزاده مسیح‌زاده اما خودش سوژه‌اش را می‌یابد و استاد هم خیلی از سوژه خوشش می‌آید. آزاده کار کلاسی‌اش را شروع می‌کند و مستندی می‌سازد با نام «دوسربرد، دوسر باخت» و در ابتدایش می‌نویسد : 

    «در سال 1393 در کلاس فیلمسازی موسسه فرهنگی هنری «کارنامه» شرکت کردم و این مستند پژوهشی که نتیجه هشت ماه تحقیق و تصویربرداری در شهرهای شیراز و کازرون و بزپز است را در آن ورکشاپ ساختم.» 

این مستند در سال 97 در دو جشنواره جایزه دریافت می‌کند یکی در شیراز و دیگری در همدان. 

 

سکانس دوم 

آزاده مسیح‌زاده بار دیگر در سال 98 در موسسه «بامداد» هنرجوی اصغر فرهادی می‌شود. در این زمان نوشته‌ای را امضا می‌کند مبنی بر اینکه ایده و طرح مستند برای اصغر فرهادی بوده! درواقع از او می‌خواهند که اینکار را بکند. بعد از این امضا، اصغر فرهادی در سال 99 فیلمنامه «قهرمان» را در بانک فیلمنامه خانه سینما به نام خودش ثبت می‌کند...

 

سکانس سوم 

فیلم قهرمان ساخته می‌شود. «قهرمان» همان «دوسر برد، دوسر باخت» است؛ با همان نقطه شروع، با همان پایان‌بندی، با همان گره‌ها و تعلیق‌های داستانی، حتی با همان دیالوگها و کاراکتر اصلی همیشه خندان... فقط اصغر فرهادی دو داستان فرعی برای جذابیت بیشتر به فیلم اضافه می‌کند؛ یک داستان عاشقانه برای جذب مخاطب عمومی و یک ماجرا و کاراکتر با حرفهای عریان و صریح سیاسی برای جذب داوران اسکار.

 

سکانس چهارم 

تیر ماه 1400 قهرمان به کن میرود و جایزه می‌گیرد، بدون اینکه نامی از آزاده به میان بیاید. آزاده مسیح‌زاده اعتراضش را بیان می‌کند و می‌گوید قهرمان از مستند او ساخته شده‌است. ولی تا زمان اکران فیلم در سینماهای ایران اتفاق خاصی نمی‌افتد. بعد از اکران فیلم صنف مستندسازان بیانیه‌ای را منتشر می‌کند. بعد از آن وکیل اصغر فرهادی به بیانیه واکنش نشان می‌دهد. موسسه کارنامه نیز بالاخره در اول آذر به این اتفاق واکنش نشان می‌دهد و بیانیه‌ای صادر می‌کند. در بخشی از این بیانیه آمده «از آن‌جا که مؤسسه جهت ارائه خدمات آموزشی شهریه دریافت می‌کند و مدرس نیز بابت آموزش و راهنمایی هنرجو دستمزد می‌گیرد، بدیهی است که محصول کلاس اعم از داستان، فیلم، نمایش‌نامه، فیلم‌نامه و غیره متعلق به هنرجو است. کارنامه از این محصول حمایت معنوی می‌کند، زیرا رابط حقوقی بین مدرس و هنرجو است. اگر مدرس تمایل داشته باشد از اثری که هنرجو خلق کرده استفاده کند، موظف است که مؤسسه را مطلع نماید و باید در قالب قرارداد فیمابین، خارج از حوزه آموزش بسته شود...»

 

سکانس پنجم 

اما اصغر فرهادی در این مدت چه می‌کند؟ سکوت می‌کند؛ کاری که همیشه انجام می‌دهد. البته تا زمانی که احساس خطر نکند و همه سکوت کرده‌باشند. اما در ادامه که جامعه حساس می‌شود، در لابه‌لای بیانیه‌ها و واکنش‌ها اصغر فرهادی از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرد و سخنان جنجالی سیاسی‌اش را منتشر می‌کند. واقعا چه چیزی می‌توانست فرهادی دور از حاشیه را به حرف بیاورد جز ماجرای کپی برداری‌اش از مستند آزاده مسیح‌زاده؟ اصغر فرهادی درست مثل گذشته‌های دور، همان زمان که «علی خودسیانی» اعتراض کرده‌بود که چرا نوشته اش را به نام خودش زده و کارگردانی می‌کند به جای جواب به صحرای کربلا می‌زند و موضوع جدید سیاسی و بی‌ربطی را مطرح میکند. با این حربه هم حواس‌ها را پرت می‌کند و هم کارش را پیش می‌برد.

 

سکانس ششم

اینکه اصغر فرهادی چه می‌گوید برایم مهم نیست؛ ولی آنچه به چشمم آمد این جای حرفش بود « تبعیض‌های ظالمانه علیه زنان و دختران»... راستش را بخواهید خنده‌ام گرفت؛ فرهادی که «زن» هیچ‌گاه مسئله‌اش نبوده فقط برای اینکه زنان را همراه خود کند و مظلوم‌نمایی کند از زنان حرف به میان آورده! زن برایش اهمیت ندارد چون همیشه زنان فیلم‌هایش موجوداتی ذلیل و منفعل و مفلوک بودند که هیچ کنشگری نداشتند. گرچه همه آدمهای فیلم های فرهادی مفلوک اند ولی زنان مفلوک‌ترند یعنی فرهادی حتی زمانی که می‌خواهد مثل فروشنده برای زنان فیلم بسازد باز کنشگر اصلی یک مرد است نه زن...همه اینها به کنار، تو که از ظلم به زنان سرزمینت حرف زدی چطور به دختر جوانی که شاگردت هم بوده ظلم کردی؟ این کار فرهادی مرا یا «کامیل احمدی» انداخت همانی که صدای دادخواهی در مورد ظلم به زنانش گوش فلک را کر کرده‌بود و چه کتابهایی که در اینباره ننوشت و بعد خودش به آزار جنسی محکوم شد...

 

چه دنیای عجیبی ست، هرکس بیشتر از همه فریاد دادخواهی‌اش بلند است، بیش از همه بیداد می‌کند...

۲ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰

حلبی آباد همه سینما را گرفته‌است

فکر میکنم بهترین کار برای اینکه کار فیلمسازان راحت پیش برود این است که یک شهرک سینمایی حلبی آباد  درست کنند تا این فیلم سازان جوان به زحمت نیفتند! 

می‌دانم تا زمانی که راه اسکار گرفتن از بیغوله‌ها میگذرد این فیلم‌ها تمامی سینمای ایران را اشغال میکنند ولی پس کی قرار است یک نفر از دغدغه‌ها، مشکلات و مسائل امثال من فیلم بسازد؟!

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰

دیدن این فیلم ناخوشایند است...

دیدن این فیلم جرم است را نپسندیدم.از همان اول و با همان صحنه اول خورد توی ذوقم. به نظرم کاملا مصداق اشاعه منکر بود. آن هم منکری که هنوز در جامعه اتفاق نیفتاده و چه جایی بهتر از سینما برای آموزشش؟! من این فیلم را دوست نداشتم و برایم جالب است آدمهایی که برایش «هورا» میکشند چرا آنجاهایی که باید برایش «هوار» میکشیدند اصلا به چشمشان نیامده؟چرا واقعا؟! برای اینکه بعضی اسم ها، نهادها، آدمها، حتی کلمات طوری برایمان مقدس‌اند که چشممان را روی بقیه چیزها می‌بندد. جوری بعضی چیزها مقدس اند که خیلی‌ها ندیده این فیلم را تبلیغ میکنند! 
این فیلم فرزند زمانه خودش است! ولی فرزندی که فقط چشمش به دهان بقیه بوده تا همانها را عینا بازگو کند. تمام فیلم دارد از فهم درست و بجا و بصیرت حرف میزند ولی ا خود فیلم نتوانسته شناخت و فهم درستی از شرایط روزگار خودش داشته باشد.
حیف از پایان زیبای فیلم که حرام شد...

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

چرا کاراکتر زن فیلم شبی که ماه کامل شد نخ‌نماست؟

 
من هنوز مادر نشده ام ولی مادر ایده‌آل در ذهنم آن چیزی نیست که نرگس آبیار در فیلمش نشان داده‌است. اینکه مادری جانش در خطر باشد و بداند میخواهند او را بکشند. چند نفری هم آمده‌اند تا نجاتش دهند ولی او به خاطر بچه‌هایش قبول نمی‌کند‌ می ماند و بعد هم کشته میشود... این شخصیت مادر الگو و نمونه نیست. تا دنیا دنیا بوده مادر همین بوده‌است. عشق مادر به فرزند آنقدر زیاد است که هر مادری می‌خواهد خودش را فدای فرزندش کند. ولی این اول ماجراست؛ این الفبای مادری‌ست. مادری جاهای سختتری دارد. آنجا که بتواند این بند ناف فرزند را نه تنها در بیمارستان که سالها بعد با تمام وجود از خود جدا کند؛ آن زمانی که عشق فرزند هروز بیشتر می‌شود. از کودکی برایمان اینطور جا افتاده که مادر یعنی ایثار، مادر یعنی کسی که  خودش را در فرزند ذوب می‌کند، وابسته می‌شود، هویتش با او معنا میشود.
ولی این تعریف  مادر ایده‌آل نیست. مادر الگو کسی است که ایثار میکند؛ نه جانش را بلکه عشقش را، فرزندش را.‌‌..
می‌دانید تعریف کلیشه ای از مادر کجا حال آدم را بد میکند؟! آنجا که مادری فرزندش را برای دین، عقیده، وطن و... فدا می‌کند بعد همین مردمان و مادران کلیشه‌ای گمان میبرند که او حتما از دل و جان مادر نبوده، او احساس نداشته، او مانند من فرزندش را دوست نداشته، او را تافته جدابافته می‌بیند. آن وقت است که روح بزرگ این مادران دیده نمی‌شود،اگر هم دیده شود به عنوان یک «زن» دیده‌می‌شود نه «مادر»..
 این مادران به تمام معنا مادرند، مادر را با آنها باید تعریف کرد؛ کسی که  عشق بی پایان به فرزندش دارد ولی آنقدر روحش بزرگ شده‌است که میتواند عشقش را فدا کند... و کیست که نداند فدا کردن عشق جانکاه‌تر از فدا کردن جان است؟!
پی‌نوشت: این مطلب تکمله مطلب قبل است؛ به دنبال پرسش بعضی از دوستان از شخصیت زن فیلم وقتی که ماه کامل شد.
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

تجاوز و موج me_too

تا به حال دو فیلم با موضوع تجاوز دیده‌ام؛ اولی «من مادر هستم» فریدون‌‌جیرانی و دومی «جاده قدیم» منیژه حکمت. با اینکه موضوع اصلی هردو فیلم یکی است ولی روایت‌ها کاملا متفاوت است.
فیلم اول از «تجاوز معشوق» یا همان تجاوز فرد آشنا صحبت می‌کند و فیلم دوم درباره تجاوز فردی غریبه است. هر دو فیلم را پیشنهاد می‌کنم که ببینید ولی آنچه بیشتر نیاز به بررسی دارد فیلمی است که جیرانی در سال ۹۱ ساخته است. ما زن‌ها همه‌مان یک ترس درونی ناشناخته از تجاوز داریم؛ مفهومی که در تاریکی،خیابان، تنهایی و... تشدید می‌شود. ولی واقعیت چیز دیگری‌ست؛ واقعیت این است که گاهی آنکه ترسناک‌تر است نه آن مرد غریبه بلکه مردی‌ست که او را می‌شناسیم. مفهوم ترس از غریبه را در بچگی یادگرفته‌ایم ولی شاید هیچ وقت نیاموختیم که همه غریبه‌ها شایستگی این را ندارند که آشنا شوند! و ما تا کجا و با چه افرادی باید پیش برویم و کجا باید ترمز کنیم. قطعا گناهکاری که از اعتماد یک نفر سوءاستفاده می‌کند شقی‌تر از گناهکاری‌ست که هنوز اعتمادی ایجاد نکرده‌است؛ ولی مهم این است که ذات گناه یک چیز است.
 گناهکار،گناهکار است؛ چه با دلیل، چه بی دلیل. قربانی هم قربانی‌ست؛ چه خود تقصیری نداشته‌باشه چه داشته‌باشد. گناه راه خودش را می‌رود؛ شومی خودش را به‌جا می‌گذارد و میرود و شاید هم هیچ‌وقت نمی‌رود. 
 خودمان... فقط خودمان  باید حواسمان را خوب جمع کنیم؛ که نه تنها باید از تنهایی خود از عبور در خیابانی تاریک واهمه داشت  بلکه همان‌قدر و حتی بیشتر باید از رابطه‌ها ترسید...
 

پی نوشت: موج metoo# سه سال پیش در جهان اتفاق افتاده‌است؛ آنقدر هم جنجالی و پر هیاهو بوده‌است که بعد از مدتی از نفس افتاده. جهان امروز هم جهان چاپارخانه و کبوتر نامه‌بر و اینها نیست. کوچکترین اتفاقی در یک جای دنیا صدایش در آنور دنیا می‌پیچد. چطور می‌شود جریان #me_too در زمان همه‌گیریش در سال ۲۰۱۷ آنقدر پرسر و صدا و همه‌گیر نمی‌شود که این روزها شده است؟ آن هم درست بعد از تجاوز سی نفره مردان اسرائیلی به یک دختر نوجوان؟!!!

 

موافقین ۵ مخالفین ۰

کمی فیلم ببینیم!

افراد زیادی فهرست های مختلفی از فیلم خوب برای این روزهای قرنطینه پیشنهاد داده‌اند. حالا که معلوم نیست قرار است چقدر قرنطینه باشیم من هم تصمیم گرفتم فهرستی از فیلم‌های حال‌خوب‌کن جدید ایرانی را پیشنهاد بدهم.
حال‌خوب‌کن لزوما کمدی نیست؛ حال‌خوب‌کن به این معنی که اشکت را درنمی‌آورد( حتی اشکهای تر و تمیز فیلم‌های حاتمی‌کیا) حالت را از مردم، کشور، جایی که زندگی می‌کنی و حتی خودت به هم نمی‌زند( مثل همه فیلم‌های اصغر فرهادی و همه فیلم‌های کپی از رو دست اصغر فرهادی!) خیلی جاها خنده به لبت می‌آورد و اگر این کار را هم نکند لذت دیدن فیلم خوب حالت را جا‌می‌آورد و مهم‌تر از همه اینکه فیلم فارسی نیست.


۱. نفس/ نرگس آبیار
فیلم بسیار زیبایی است. حال و هوای خیلی خوبی دارد و به نظرم بهترین فیلم نرگس آبیار است. بازی ‌های خوب و سکانس های خوب و فضای های خوب زیاد دارد و گاهی شگفت‌زده‌تان می‌کند. هرچند آخرش تلخ است ولی عوضش دو ساعت فیلم خوب دیده‌اید.
«
طعم شیرین خیال» هم می‌تواند جزو این فهرست قرار بگیرد و اتفاقا نفس تحت تاثیر این فیلم بوده‌است ولی به نظرم نفس شیرین‌تر از طعم شیرین خیال است.

                                        

 

                                    

۲.قندون جهیزیه/ علی ملاقلی‌پور
فیلمی با بازی خوب و متفاوت صابر ابر و نگار جواهریان‌. فیلم فضاهای خاصی ندارد و همه‌اش در یک آپارتمان است ولی بازی خوب و داستان خوبتر دارد که آدم را سر ذوق می‌آورد.

                                             

 

 

3.یک حبه قند/ رضا میرکریمی
یک فیلم پربازیگر با لهجه یزدی. گرچه این فیلم هم شبیه نفس پایان تلخی دارد ولی پایان تلخ حال خوب فیلم را خیلی تحت تاثیر قرار نداده است.

 

                                            

۴. آواز گنجشک‌ها/ مجید مجیدی
یکی از بهترین فیلم‌های ایرانی که تا‌به‌حال دیده‌ام‌‌. غیر از فضاهای غیرشهری و خوشحال فیلم( شبیه اکثر فیلمهای مجید مجیدی) پر از انسانیت است و دقیقا همین نکته حال فیلم را خیلی خوب کرده‌است.

                                             

۵.فصل نرگس/نگار آذربایجانی
یک فیلم با چند داستان تو در تو. آنچه فیلم را دیدنی می‌کند غیر از بازی متفاوت و خیلی خوب یکتا ناصر، « انسان» هایی‌ست که خیلی وقت است در فیلم ها پیدایشان نیست.

                                               

۶.خجالت نکش/رضا مقصودی
یک فیلم طنز با چاشنی تکه های سیاسی. می‌توانید ارسطوی عامل را با هیبتی عجیب و شیرین ببینید و از دیالوگ‌های بامزه‌اش با شبنم مقدمی لذت ببرید.
                                              

۷.خسته نباشید/ افشین هاشمی
اولین فیلم افشین هاشمی‌ با لهجه شیرین کرمانی. اگر از دیدن فضاهای تاریخی کویر لذت میبرید خسته نباشید انتخاب خوبی ست.
«خداحافظ دختر شیرازی» ساخته دیگر افشین هاشمی جزو فیلم های حال‌خوب‌کن است فقط موضوع فیلم تکراری‌ست وگرنه افشین هاشمی بازی خیلی خوبی دارد و خلاصه می‌تواند جزو فهرست حال‌خوب‌کن‌ها قرار گیرد.

                                             

8.کودک و فرشته/ مسعود نقاش رضازاده
یک فیلم خیلی خیلی خیلی خوب. آنقدر خوب که میتوان بیخیال چند سکانس دردآور و گریه‌آور فیلم شد و در این فهرست قرار دادش و از دیدنش کیفور شد.

                                       

۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱

من هم بودم پررو میشدم!


خیلی ها به صحبت های فاطمه معتمد آریا واکنش نشان دادند. اکثر واکنش ها هم تهاجمی بود. واقعا من دوست دارم از همه شان بپرسم که واقعا شما بعد از شنیدن صحبت های معتمدآریا فقط عصبانی شدید؟! صحبت های معتمدآریا از جنس صحبت های یک معترض آن هم از نوع پررویش بود. وقتی اعتراض به سمت پررویی می‌رود آدمیزاد اول متعجب می‌شود، مثل همه مان بعد از شنیدن حرفهای معتمدآریا؛ و بعدتر احساسات دیگر مثل عصبانیت به آن اضافه می‌شود. ولی اشکال اینجاست که همه فقط با حس عصبانیت جواب دادند. معتمدآریا بعد از انقلاب ظهور یافت، فعالیت کرد، حدود پنجاه فیلم سینمایی بازی کرد و فقط چهار سیمرغ بلورین گرفت که جزو رکورداران دریافت کننده سیمرغ است. البته غیر از اینها نامزدی در جشنواره و جوایز در دیگر جشنواره های ایران هم است.انصافا آدم بعد از خواندن اینها غیر از تعجب، خنده اش هم می‌گیرد که واقعا چه اتفاقی بیش از این باید برای یک بازیگر بیفتد تا راضی شود؟! همان زمان ها که فاطمه معتمدآریا با ساخته های ایرج طهماسب مورد توجه قرار گرفت مهرانه مهین ترابی هم با سریال های بیژن بیرنگ مشهور شد. ولی مهرانه مهین ترابی نه تنها هیچ جایزه ای نگرفته با توجه به آن همه بازی های عالی و خاطره سازی هایی که در ذهنمان ایجاد کرده حتی یک بزرگداشت هم برایش نگرفته اند.
البته اعتراض خانم بازیگر از یک جهت درست است. اینکه سینمای جمهوری اسلامی بلد نیست بعد از ده سال شخص دیگری را جایگزین کند و هنوز چشمش دنبال شخصی ست که ممنوع التصویر شده و برایش مراسم بزرگداشت هم برگزار میکند؛ من را هم پررو میکند :)


۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰

زیر سقف دودی


زیر سقف دودی پوران درخشنده را حتما ببینید. فیلم بچه‌ی خلف زمانه‌ی خودش است؛ بسیاری از موضوعات و دغدغه‌هایی که مطرح می‌کند را یا حس کرده‌اید یا شنیده‌اید، شخصیت‌هایش هم کاملا شبیه آدم‌هایی هستند که باورپذیرند نه دور و الکی. چند سکانس عالی دارد با ریزه‌کاری‌های خوب، دیالوگ‌های فکرشده و بازی‌های دلنشین. غیر از همه‌ی اینها زیرسقف دودی دو نکته‌ی مهم دارد: از معدود فیلمهایی است که هم راه را نشان داده و هم چاه را و دوم اینکه همه‌ی شخصیت‌هایش( جز یک‌نفر که کمی اغراق شده بود) آدم‌اند نه فرشته و نه ابلیس.

فقط تمام مدت فیلم داشتم به این فکر می‌کردم چرا پوران درخشنده آن مرد جوان ناآشنای نچسب را برای یکی از مهمترین شخصیت‌هایش انتخاب کرده است؟!

موافقین ۰ مخالفین ۰

فصل نرگس


فصل نرگس فیلم خوبی بود. در این ماراتن فیلم‌های حال‌بدکن و حوصله‌سربر این فیلم با آن فضای مثبت و شوخی‌هایش حال آدم را خوب می‌کند.فیلم جدید نگار آذربایجانی یک فیلم اجتماعی و اخلاقی است که سعی کرده‌است چند موضوع مختلف را در آن بگنجاند ولی به نظرم مهترین نکته‌ی فیلم، قرار دادن مرگ و زندگی کنار هم است؛ حرف زدن از مرگ با یک نگاه واقع‌بینانه و بدون تنش که آن‌ را مرحله‌ای از زندگی بداند آن هم در دورانی که فیلم‌ها تمام تلاششان را می‌کنند که برای سوراخ شدن جوراب بچه‌شان و ته گرفتن غذایشان اشک مخاطب را در بیآورند به نظرم خیلی هنر می‌خواهد. فصل نرگس ارزش دیدن دارد با اینکه شاید بعضی جاهایش شعاری باشد و توی ذوق بزند یا بازی بعضی بازیگرانش به دل ننشیند.

موافقین ۰ مخالفین ۰

کمدی انسانی

 

کمدی انسانی تلاش کرده‌بود فیلم متفاوتی باشد و بود؛ ولی نه متفاوت دیدنی، بلکه متفاوت بی‌حس. همان اول بازی خوب هومن سیدی باعث شد تصور کنم قرار است فیلم خوبی ببینم ولی هرچه‌قدر از آغاز فاصله می‌گرفتیم به نظرم فیلم بی‌حس‌تر ونچسب تر می‌شد. قصه‌ها و سکانس‌ها جایی تمام می‌شدند که آدم احساس می‌کرد هنوز باید ادامه داشته باشد و سکانس پایانی ناقص‌تر از همه‌ی سکانس‌ها. به طور کل، آدم احساس می‌کرد فیلم در آنچه که می‌خواسته بیان کند دچار لکنت شده و خوب نتواسته ادا کند.

موافقین ۰ مخالفین ۰