جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

سلام خوش آمدید
طبق آمار، مردم آذری‌زبان کمترین استقبال را از این فراخوان‌ها داشته‌اند تا حدی که در فضای مجازی از سوی بعضی افراد به سخره گرفته شدند تا آنها را وادار به حضور در خیابان‌ها کنند. قبلتر هم در چند بازی ورزشی برگزار شده در تبریز، شعارهایی علیه پهلوی داده‌شد.
 
 با رجوع به کتب تاریخی دلایل این رفتار آذری‌زبانها مشخص می‌شود.
کتاب‌سوزی: پهلوی در راستای یکسان‌سازی فرهنگی، اقوام و قومیت‌ها را تحت فشار قرارداد. در این بین آذری‌زبانها گویی بین بقیه قومیت‌ها بیشتر مورد تنفر پهلوی بودند و بیشتر مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. در دهه ۲۰ در راستای همین سیاست، محمدرضا پهلوی مراسمی در آذربایجان راه انداخت به نام «جشن کتابسوزی» تمام کتاب‌های آنجا به آتش کشیده‌شد و کسانی که مقاومت می‌کردند قتل عام شدند.
«دکتر محمدعلی فرزانه» در این باره می‌نویسد: 
در تبریز هفته‌ها چوبه‌های دار برافراشته بود و هرروز صبح جسد بی‌جان چندین قربانی بر سر دار تکان می‌خوردند و زیر پای این قربانیان کتاب‌های درسی را به آتش می‌کشیدند.»
غلامحسین صدری افشار، نویسنده و ادیب ایرانی هم دراین‌باره می‌گوید:
«سرکوب زبان‌های بومی در ایران در عصر پهلوی به تقلید از ترکیه اتفاق افتاد. تحت تأثیر آن‌ها در دوره رضاشاه و محمدرضاشاه این فشارها در ایران به وجود آمد و کسی حق نداشت به زبان محلی حرف بزند. ما در مدرسه حق نداشتیم به ترکی حرف بزنیم، در ادارات هم صحبت کردن به زبان‌های محلی ممنوع بود.»
 
بخشیدن آرارات: رضاخان در سال ۱۳۱۳ عازم ترکیه شد. او به شدت تحت تأثیر اقدامات آتاتورک قرار گرفت و به او علاقمند شد تا حدی که در این سفر ارتفاعات آرارات را به ترکیه واگذار کرد! آرارات آن زمان بخشی از خاک آذربایجان محسوب می‌شد.
 
سرکوب عشایر: در گذشته ایلات و عشایر یک قدرت سیاسی، اجتماعی به حساب می‌آمدند. رضاخان برای ایجاد قدرت مرکزی شروع به سرکوب شدید این‌ها کرد. عشایر آذربایجان هم جزو همان‌ها بودند که علی رغم مقاومت، شکنجه شدند، اعدام شدند و چادرهایشان آتش زده شد. 
 استفان کرونین در کتابش می‌نویسد« روش آن‌ها، روش اعدام و نابودی بود نه طرق تعلیم و تربیت و اصلاح» و در ادامه در این‌باره می‌نویسد:
«این برنامه اسکان اجباری، که طی سال‌های ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۶ در استان‌های لرستان، فارس، آذربایجان و خراسان انجام شد شکلی بسیار خشن و گاه قتل‌عام گونه داشت. بدین ترتیب در مدت کوتاهی شکل زندگی عشایر تغییر کرد و در واقع دگرگون شد اما این دگرگونی آن‌چنان که در آغاز می‌پنداشتند از طریق پذیرش شیوه زندگی ساده روستایی و کشاورزی انجام نگرفت بلکه با روش‌های خشنی اعمال شد که شمار زیادی از جمعیت عشایر ایران را به کلی نیست و نابود کرد.»
  • هانیه معینیان
هرچه جلوتر آمدیم خیابان‌ها شلوغ‌تر می‌شد. در یکی از خیابان‌های فرعی انقلاب راننده نگه داشت. بیشتر از این ماشین نمی‌توانست حرکت کند. پیاده شدیم. یادم آمد امروز راهپیمایی نبوده، تجمع میدان انقلاب بوده و ما تازه نرسیده به چهارراه ولیعصریم. در فکر این بودم که حالا این مسیر تا میدان را چطور برویم؟ برویم خیابان انقلاب و ماشین سوار شویم؟ در همین فکرها بودم که به خیابان اصلی رسیدیم‌. خیل جمعیت از هر طرف به سمت خیابان می‌آمد. خنده‌ام گرفت که با خود فکر می‌کردم می‌توانیم ماشین سوار شویم. با این فاصله از میدان انقلاب، جمعیت طوری بود که نمی‌توانستی به درستی قدم برداری. به سختی راه پیدا کردیم و وارد جمعیت شدیم. 
«نیروی انتظامی؛ تشکر تشکر» 
اولین شعاری بود که امروز شنیدم. چندتا از درجه‌داران نیروی انتظامی آنجا ایستاده بودند و در قبال شعار تشکر مردم سلام نظامی می‌دادند. همراه جمعیت همینطور به آهستگی جلو می‌رفتیم حواسمان هم بود که هم را گم نکنیم. هیچ صدایی از مراسم نمی‌آمد. فقط مردم خودشان گروه گروه شعار می‌دادند. سردسته‌ هر گروه هم از یک دختر جوان، یک پیرمرد، مرد جوان تا دختربچه چهار پنج ساله بود. همه‌جور آدمی بینمان بود. در این روزگار کمترین چیزی که می‌تواند تو را به اعتقاد آدم‌ها رهنمون کند چهره و ظاهر و نوع پوشش است! کمی که از تقاطع فاصله می‌گرفتیم جمعیت کمی کمتر می‌شد ولی به محض نزدیک شدن به تقاطع بعدی فشار جمعیت بسیار زیاد می‌شد و حرکت بسیار کند. تا میدان انقلاب اوضاع همینطور بود. مردم لابه‌لای شعارهای وطن‌پرستانه‌شان، شعارهای اقتصادی هم می‌دادند و چندتایی هم فحش نثار مفسدان اقتصادی و احتکارگران کردند. جلوی در دانشگاه تهران چند ماشین سوخته بود. جلوتر هم ماشین آتش نشانی سوخته شده‌بود. بعضی ایستگاه‌های بی‌آرتی هم شیشه‌هایش شکسته شده‌بود. مادرم یک بچه کوچکی که کنار مادرش راه می‌رفت را دید که از جمعیت زیاد، شکایت داشت. یاد کوچکی‌های خودش افتاد و با لبخند گفت « یاد انقلاب افتادم. یک بار مامانی منو با خودش برد من کوچیک بودم قدم خیلی کوتاه بود. دور تا دورم آدم بود. مثل همین بچه. به پای مامانی میزدم که منو بغل کنه» 
 کمی مانده به میدان انقلاب تازه صدای مراسم به گوشمان خورد. حسین طاهری بود. جمعیت همینطور با حرارت با شعارهای « حیدر،حیدر»، «الله‌اکبر، الله‌اکبر» همراهی‌اش می‌کردند. وقتی به میدان رسیدیم دختر شهید شادمانی سخنرانی می‌کردند و بعد هم میثم مطیعی شروع کرد. تصمیم گرفتیم برگردیم. با مترو به دلیل ازدحام جمعیت امکان برگشت نبود. به سمت خیابان جمهوری آمدیم. بین راه به هر بسیجی، سپاهی و نیروی انتظامی می‌رسیدیم سه نفری ازشان تشکر می‌کردیم و خداقوت می‌گفتیم‌. آنها هم با لبخند تشکر می‌کردند. به جمهوری رسیدیم. ترافیک سنگینی بود. سوار یک اتوبوسی که در ترافیک بود شدیم. بعد از ده دقیقه که اتوبوس از شدت ترافیک از جایش تکان نخورد پیاده شدیم. همینطور پیاده آمدیم بلکه ترافیک کمتر شود. خیلی خسته بودیم. در چهار راه بعدی ایستادیم تا شاید ماشین گیرمان بیاید. بعد از چند دقیقه ایستادن تاکسی جلوی پایمان ترمز کرد 
«بیایید تا یک جایی برویم»
سوار شدیم. راننده تاکسی با همسرش در مراسم شرکت کرده‌بود. در راه داشت تدارک چای مسجد را می‌دید و با چند نفر هماهنگ می‌کرد. تمام مسیر ترافیک بود. اذان را هم دادند و ما هنوز نرسیده بودیم. خوش‌بختانه مسیر راننده خیلی به مسیر خودمان نزدیک بود. چند کوچه پایینتر از خانه‌مان، نگه داشت ما هم پیاده شدیم. راننده تاکسی بود ولی پولی ازمان نگرفت. به سمت خانه‌مان راه افتادیم. پرچم ایران سردر خانه‌ای، تکان تکان می‌خورد. زیباترین و ماندگارترین قاب از امروز...
  • هانیه معینیان

«رژیم بغداد به بختیار تابعیت عراقی اعطا کرده است. او یک نامه سرگشاده به حسن‌البکر رئیس جمهور عراق نوشته و درباره آینده ملت ایران اظهار نگرانی کرده‌است. عملی است ننگین بخصوص از طرف کسی که با اخاذی از همین ملت که ادعا می‌کند نمایندگی‌اش را دارد، میلیونر شده‌است.»

◾برگرفته از کتاب گفتگوهای من با شاه؛ خاطرات محرمانه امیراسدالله علم 

 

پی‌نوشت: تیمور بختیار از عوامل محمدرضا پهلوی بود که نقش پررنگی در تقویت پهلوی بعد از کودتای ۲۸ مرداد داشت. او مدارج ترقی را به سرعت طی کرد و مدتی هم رییس ساواک بود ولی بعد از مدتی محمدرضا به او بدگمان شد چون احتمال کودتا از سمت او می‌رفت. او نهایتا با فراز و فرودهای بسیار پناهنده عراق شد. به دلیل روابط خصمانه دولت آن زمان عراق با حکومت ایران، عراق تجهیزاتی  از جمله شبکه رادیویی در اختیارش قرار داد تا علیه حکومت ایران فعالیت کند. جالب توجه اینکه بختیار بارها تلاش کرد با امام خمینی رابطه برقرار کند چون از نفوذ امام بین مردم مطلع بود، حتی دولت عراق هم در این راه تلاش کرد ولی با وجود اینکه امام مخالف جدی حکومت بود و در تبعید به سر می‌برد هیچ وقت روی خوش به بختیار نشان نداد و با او همکاری نکرد.

  • هانیه معینیان

عده‌ای می‌گویند تخریب‌گران حق دارند؛ با حکومت مخالفند و دارند برای تغییر حکومت هر کاری از دستشان برمی‌آید می‌کنند؛ درست مثل انقلابی‌های ۵۷. جدا از اینکه آیا مقایسه این تخریب‌گران که بینشان جاسوس و مزدور و وابسته به بیگانه هست با مردم دهه پنجاه که روی پای خودشان ایستاده بودند بدون کمک بیگانه درست است یا خیر؟ باید ببینیم آیا واقعا این‌طور بوده؟

شواهد تاریخی و گفتار امام خمینی چیزی خلاف آن را به ما نشان می‌دهد. امام خمینی هیچ وقت موافق مبارزه و قیام مسلحانه نبود. با اینکه همیشه افرادی در گوشش زمزمه می‌کردند و به او می‌گفتند که باید در این مرحله، وارد فاز مبارزه مسلحانه شود ولی مشی امام هیچ وقت این نبود. امام مردم را بدون زور و اسلحه، بدون کمک از بیرون مرزها و فقط و فقط با «کلمه» با خود همراه کرد؛ از طریق  سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های خود. در این راه امام بازداشت شد، تبعید شد، پسرش را شهید کردند، یاران و همراهانش را شکنجه کردند و شهید کردند ولی با این حال امام هیچ موقع به مبارزه مسلحانه اعتقاد نداشت.حتی وقتی در هفده شهریور، محمدرضا پهلوی تانک‌ها را برای سرکوب مردم به شهر آورد و اوضاع جوری شد که حمام خون در خیابانها راه افتاده بود و همه کشورهای جهان حتی کشورهای هم‌پیمان شاه( به جز دو کشور)، این کارش را سرزنش کردند نه تنها امام شیوه مبارزه خود را تغییر نداد بلکه از مردم خواست به نیروهای نظامی گل بدهند!

در این میان گروه‌هایی بودند که مبارزه مسلحانه را آغاز کرده‌بودند: از آن جمله حزب ملل اسلامی، ابوذر، منصورون و ... از همه شدیدتر سازمان مجاهدین خلق( منافقین) بود ولی امام با هیچ کدامشان همراهی نکرد.

 کتاب جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی در ایران به این مورد اشاره می‌کند:

با توجه به نفوذ امام در بین مردم، سازمان منافقین دنبال گرفتن تایید از امام بود. چندین نفر از سازمان از جمله« حسین روحانی» و «حق شناس» جلساتی با امام داشتند و کتابهایشان را به امام هدیه دادند تا امام با آنها همراه شود ولی امام گفته بودند من با مبارزه مسلحانه مخالفم.

 

◾جریان رادیکال هیچ وقت در طول تاریخ نتوانسته مدت زیادی دوام بیاورد و مردم را با خود همراه کند چون انسان ذاتا از خشونت تنفر دارد

  • هانیه معینیان

گرتا تونبرگ در ناوگان صمود بود. او هم مانند همه مسافران صمود دستگیر شد. به دلیل نقض محاصره غزه! اسرائیل انواع شکنجه جسمی و روانی را رویش انجام داد و در سلولی پر از ساس نگهش داشت. برای اسراییل مهم نبود او یک زن است که فقط ۲۲ سالش است همینطور که مهم نبود شهروند سوئد است و یک اینفلوئنسر. اسرائیل مهم نیست. ضحاک ماردوش که ذاتش مشخص است. او که در ملاء‌عام هرکاری می‌کند و بعد دروغ می‌گوید! تازه بعدش هم لشگر سایبری‌اش را به کار گرفته که علیه گرتا قصه ببافند! 

 

ولی تو مهمی گرتا. تویی که به تنهایی در این جهان تهی از معنا، هم تعریفی جدید از هم‌نسلانت ارائه دادی و هم زن؛ بی‌اینکه از جذابیت‌های زنانه‌ات سوءاستفاده کنی. چطور در جهان پر از ناعدالتی و خودخواهی و خودپرستی این‌چنین شجاع و بی‌پروایی؟! چطور آنقدر عدالت‌گرا و مظلوم‌‌خواه بودی؟

آخر چطور همه درس‌هایی را که ما از اسلام آموخته بودیم را از بر بودی و از پس امتحانت آنقدر خوب برآمدی گرتا تونبرگ؛ دختر آب‌ها؟!

 

  • هانیه معینیان

تصویر اول: شرکت تولیدکننده «عشق ابدی» قرار است از یک برنامه دیگر رونمایی کند: «زن روز». مهناز افشار هم قرار است جای پرستو صالحی بنشیند. برنامه‌ای که قرار است به قول خودش خوش‌استایل‌ترین، زیباترین و خوش‌پوش‌ترین زن ایرانی را انتخاب کند.

 

این زن روز تکرار و یادآور «مجله زن روز» است. مجله‌ای که در دهه چهل به تقلید از یک مسابقه اروپایی، مسابقه «دختر شایسته ایران» را راه انداخت. مسابقه‌ای که برندگانش دخترانی زیبا از طبقه بالای جامعه بودند. حتی لوگوی برنامه جدید زن روز یادآور تاج‌گذاری مسابقه «Miss world» است که همه مسابقات زیبایی جهان از آن تقلید می‌کنند! الماسی به شکل تاج‌ در بالای نام زن روز.

 

 این عقب‌گرد و این ابژه‌انگاری از زن ایرانی، امر تازه‌ای نیست. «زن زندگی آزادی» هرچه برای بعضی‌ها به خصوص آنور آبی‌ها نان داشت برای زن ایرانی آبی نداشت که هیچ، او را به سمت هرچه منفعل‌شدن کشاند، برعکس نامش که «آزادی» را یدک می‌کشد تمام تلاشش را کرد که زن ایرانی را در بند و اسیر موهومات تبلیغاتی و فریبکارانهٔ مدرن کند. دقیقا بعد از ماجرای مهسا امینی، «مسابقه دختر شایسته ایرانی» به یاد مهسا امینی در آمریکا شکل گرفت تا هرساله دختر شایستهٔ ایران را با معیارهای اروپایی_آمریکایی معرفی کند که موفق هم نبود و سروصدایی در جامعه ایرانی به پا نکرد. این‌بار زن روز پس از موفقیت در برنامه زرد عشق ابدی، آمده تا شاید بتواند آن ماموریت ناتمام استعماری را انجام دهد.

 

این درحالی‌ست که نخبگان و فمینیست‌های جهان (همین جهان غرب) بارها به اینگونه مسابقات اعتراض کرده‌اند و حتی در دهه هفتاد میلادی اعتراضشان را به شدیدترین شکل ابراز کردند، زیرا این مسابقات را مصداق بارز شیءانگاری زن، ترویج کلیشه‌های جنسیتی و تاکید بر ظاهر به‌عنوان ملاک ارزش‌گذاری زن می‌دانند.

 

تصویر دوم: «سحر امامی» با شجاعت مثال‌زدنی‌اش‌ هنگامی که ساختمان صداوسیما مورد حمله قرار می‌گیرد همچنان روی آنتن است و محکم و رسا صدایش را مخابره می‌کند.‌ صدایش در سرتاسر دنیا شنیده می‌شود و جهانیان تصویری جدید از زن ایرانی را می‌بینند و او را قهرمان خطاب می‌کنند. تصویری که اتفاقا جنسیتی نیست. به ظاهر و لباس و قیافه و آرایش کاری ندارد بلکه نمایانگر یک ارزش عمیق و زیبای انسانی است به نام «شجاعت». همان تصویری که اسلام در قرآن از حضرت آسیه می‌سازد. «و ضرب اللَّه مثلا للذین آمنوا امرأت فرعون...» زن فرعون نمونه‌ای برای تمام مومنان است، چه زن، چه مرد... .

 

بعد از جنگ گروهی از خبرنگاران به دیدن ساختمان صداوسیما می‌روند و با سحر امامی هم هم‌صحبت می‌شوند. همان‌جا یک عکس تاریخی هم ثبت می‌شود. یک خانم خبرنگار آمریکایی کنار سحر امامی می‌ایستد و درحالی که انگشت سبابه‌اش را بالا آورده، ژست حماسی امامی را تکرار می‌کند و عکس می‌گیرد.

 

این عکس خیلی نمادین، دوست‌داشتنی، باابهت و غرورآفرین است. اگر در مسابقات زرد انتخاب دختر شایسته، نگاه همه جهان به زن اروپایی و آمریکایی‌ست تا شبیه‌ش شوند، در این عکس زن آمریکایی، زن ایرانی را قهرمان می‌داند و به دنبال الگو گرفتن از اوست. گویی نظم جدید جهانی از همین عکس شروع شده‌است...

  • ۲ نظر
  • ۱۱ مرداد ۰۴ ، ۰۲:۴۹
  • هانیه معینیان

اسرائیل در حالی به ایران حمله کرد که محور مقاومت ضربه‌های سختی خورده‌بود. نیروهای مقاومت در فلسطین یک سال‌ونیم بعد از طوفان‌الاقصی و شهادت پنجاه‌و شش‌هزار فلسطینی همچنان در غزه و کرانه باختری و خان یونس درگیری‌های شدید با نیروهای اسرائیلی داشتند. غزه با یک نسل‌کشی واقعی روبه‌رو بود و حملات وحشیانه اسرائیل در کنار بستن مرزها و عدم ورود موادغذایی، دارو، سوخت و... وضع وحشتناکی را برای ساکنین رقم زده‌بود. کشتار مردم بی‌گناه هنگام دریافت غذا و انفجار خانه‌هایشان رویه‌ای بود که رژیم در این مدت بارها و بارها تکرارش کرده‌بود.

سوریه هم از نیروهای مقاومت خالی شده و به دست تروریست‌های شورشی تحریرالشام افتاده که دست‌پرورده اسرائیل و آمریکاست. حزب‌الله لبنان نیز بعد از جنگ با اسرائیل و شهادت «سیدحسن نصرالله» و جمعی دیگر از رهبران و اعضای حزب درحال بازسازی خود است و این درحالی است که اسرائیل بعد از آتش‌بس بارها و بارها به لبنان حمله کرده و آتس‌بس را نقض کرده است. با این وجود محور مقاومت در جنگ دوازده روزه، از ایران دفاع کردند و به حمایتش برخاستند.

 

جهاد اسلامی و حماس حمایت قاطع خودشان را از ایران بیان کردند، حمله رژیم را محکوم کردند و از کشورهای عربی و اسلامی نیز خواستند که به حمایت از ایران بپردازند. بعد از این دو نیز دیگر گروه‌های فلسطینی به حمایت ایران پرداختند. بعد از آن، چندین بار دیگر بیانیه‌هایی در همدردی با مردم ایران صادر کردند: بیانیه القسام و تسلیت شهادت سرداران و جمعی از مردم، بیانیه گروه‌های مقاومت در محکومیت حمله به صداوسیما‌ و تحسین حملات موشکی ایران. بعد از حمله آمریکا به مواضع هسته‌ای ایران نیز حماس با هشدار نسبت به عواقب ورود مستقیم آمریکا به جنگ، مسئولیت کامل این ماجراجویی خطرناک و پیامدهای آن را متوجه واشنگتن و تل‌آویو دانست.

این در حالی بود که سریاالقدس و القسام در غزه و کرانه‌باختری درگیری جدی با اشغالگران داشتند تا مانع پیشروی‌شان شوند و گاهی حمله موشکی به فلسطین اشغالی هم داشتند، سازمان جهانی بهداشت از فروپاشی کامل نظام درمانی در غزه می‌گفت و حماس از مراکز توزیع غذا در غزه به عنوان تله های مرگ یاد میکرد. حتی ‌«البرغوثی» مدعی بود «از زمان آغاز حملات به ایران، رژیم اشغالگر جنگ نسل‌کشی خود را در نوارغزه تشدید کرده و هم‌زمان محاصره همه‌جانبه‌ای را بر کرانه‌باختری تحمیل کرده است.»

 

انصارالله یمن، مهدی المشاط( رییس شورای عالی سیاسی یمن) بارها در دفاع از ایران بیانیه‌های محکم صادر کردند و آمریکا و اسرائیل را با عناوینی چون « این نبرد، نبرد تمام ملت است» و‌ « اینکه در برابر هرگونه تجاوز به کشور اسلامی دوست،بی تفاوت نخواهد ماند» تهدید کردند. یمن با هماهنگی با ایران چندین بار موشک به فلسطین اشغالی شلیک کرد و آمریکا را در صورت حمله به ایران، با هدف قراردادن کشتی‌هایش در دریای سرخ تهدید کرد.

علاوه بر این عبدالملک حوثی، رهبر انصارالله چند کار اساسی کرد: در دو سخنرانی خود به روشنگری تاریخی پرداخت، از حق ایران دفاع کرد و اسراییل را محکوم کرد و از انسجام ملی ایرانیان گفت، کشورش را به اقدامات دیپلماتیک در راستای دفاع از ایران در سازمان‌های بین‌المللی مجبور کرد و مردم یمن را به حضور میلیونی در خیابانها و دفاع از حقانیت ایران دعوت کرد که این اتفاق هم رخ داد.

 

عراق بعد از تجاوز اسرائیل فعالیت‌های دیپلماتیکش را به نفع ایران آغاز می‌کند. درخواست از جامعه بین‌المللی برای انجام اقدامات قاطع در این زمینه، دیدار وزیر امور خارجه‌اش با وزیر امور خارجه عربستان، شکایت به شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر نقض حریم هوایی توسط اسرائیل، درخواست برگزاری نشست اضطراری با کشورهای عربی، تماس با وزیر امور خارجه انگلیس.

مردم عراق هم چندین بار به خیابان آمدند و خواستار تعطیلی سفارت آمریکا شدند.

«آیت‌الله سیستانی» نیز بعد از حمله اسرائیل بیانیه می‌دهند، آنرا محکوم می‌کنند و جامعه بین‌الملل را خطاب قرار می‌دهند. بعد از تهدید رهبری توسط ترامپ و اسرائیل هم بیانیه تهدید‌آمیز صادر می‌کنند و این کار را مقدمه‌ای برای پیامدهای وخیمی در منطقه می‌دانند. با توجه به جایگاه ایشان، این اقدام بسیار مهم و تأثیرگذار بود. علاوه بر ایشان «آیت‌الله حائری» هم در پیامی از ایران و رهبری دفاع کردند و گفتند «هرگونه تعرض به رهبری، تعرض به امت اسلام است»

حزب الله عراق نیز ضمن محکومیت اسرائیل، بیان کرد که ایران به کمک نظامی نیاز ندارد و به تنهایی قادر به تحقیر نتانیاهو است و از طرفی هشدار داد که در صورت تجاوز آمریکا به خاک ایران، پایگاه‌هایش را مورد هدف قرار می‌دهد و این کار را هم کرد، بعد از تجاوز آمریکا چندین پایگاه آمریکا مورد حملات پهبادی قرار گرفت.

 

حزب‌الله لبنان هنوز نتوانسته قدرتش را بازیابی کند و لبنان هرروز زیر حمله‌های اسرائیل و نقض آتش‌بس است. با این حال حزب‌الله، «شیخ نعیم قاسم» و «حسن فضل‌الله» نماینده پارلمان، تجاوز اسرائیل را محکوم می‌کنند. این در حالی‌ست که دولت لبنان هم با حزب‌الله همراه نیست و حزب‌الله غیر از دشمن خارجی، مخالف جدی داخلی هم دارد. شیخ قاسم می‌گوید: میلیون‌ها انسان آزاده که پیرامون رهبری رهبر معظم انقلاب، گرد آمده‌اند شکست‌ناپذیرند، حتی اگر کفار، جنایتکاران و متجاوزان به حق حیات شرافتمندانه انسان در جهان متحد شوند.

حزب‌الله هم می‌گوید به توانایی ایران برای چشاندن طعم شکست به آمریکا و اسرائیل اطمینان داریم و در واکنش به تهدیدهای اسرائیل و آمریکا علیه رهبری بیانیه‌ای شدیداللحن صادر می‌کند. در این بیانیه تأکید شده‌است که «صرف بیان چنین تهدیدی، توهینی بزرگ به میلیون‌ها مؤمن است و زمینه را برای سقوط آمریکا به ورطه‌ای عمیق به دلیل حمایتش از تجاوز وحشیانه اسرائیل علیه غزه و جمهوری اسلامی ایران فراهم می‌کند.»

لبنانی‌ها هم تجمعی در حمایت از ایران برگزار می‌کنند و علاوه بر این خبرنگاران لبنانی بعد از حمله اسرائیل به صداوسیما‌ تجمعی دیگر در محکومیت این اتفاق برگزار می‌کنند.

 

 

  • ۱۳ تیر ۰۴ ، ۱۴:۲۸
  • هانیه معینیان

صبح به زور از خواب بیدار می‌شویم. به خاطر بدخوابی دیشب است. تند تند حاضر می‌شویم یک آبجوش می‌خوریم و بیرون می‌آییم برای اینکه ضعف نکنیم یک کیک برمی‌دارم. 

 

خیابان‌ها نه خیلی شلوغ است نه خیلی خلوت. ولی هرچقدر به خیابان انقلاب نزدیکتر می‌شویم شلوغتر می‌شود و نیروهای حفاظتی و امنیتی بیشتر می‌شوند. از جایی که پیاده‌ می‌شویم تا خیابان انقلاب ده‌دقیقه‌ای پیاده‌روی دارد. ساعت هشت‌وده‌دقیقه است که ما به انقلاب می‌رسیم. جمعیت کمتر از چیزی است که انتظار داشتم ولی بعد هرچه گذشت جمعیت بیشتر شد و فهمیدم ما زود رسیده‌بودیم. صداهای محوی از دور می‌آید. هراز چندگاهی هم آدمهای اطرافم شروع به شعار دادن میکنند. هوا خیلی گرم است. همه‌جور آدمی آمده؛ پیر، کودک، جوان. در دستشان هم همه‌چیزی پیدا می‌شود دست‌نوشته خودشان یا عکس سرداران شهید یا پرچم ایران. بیشتر از همه عکس سردار حاجی‌زاده به چشمم می‌خورد. انگار زخم زبان‌هایی که در زمان حیاتش شنیده را خدا اینطور جبران کرده‌باشد با محبوب شدنش نزد مردم. دیگر به میدان انقلاب می‌رسیم. صدا افتضاح است. تقریبا چیزی جز همهمه‌ای نامفهوم به گوشمان نمی‌رسد. فقط شعارهای مردم را می‌شنویم و تکرار می‌کنیم. واقعا وضعیت صدا نمی‌دانم چه زمانی قرار است در ایران درست شود. جز دیوارنگاره میدان انقلاب، حضور مقتدرانه نیروهای انتظامی و حضور پررنگ مردم، هیچ چیز درخور و شایسته‌ای برای تقدیر وجود ندارد. واقعا حزب‌الله و حماس و حتی انصارالله از نظر تبلیغات و رسانه خیلی از ما جلوترند درحالی که اوضاع ایران از همه‌شان بهتر و آرامتر و مساعدتر است. هرچه ایران در بخش نظامی خوب است در بخش تبلیغات و رسانه ضعیف است.

 

صدای سنج و دمام جمعی از خود مردم می‌آید و کاش آن صدای نصفه‌ونیمه مداح هم قطع میشد و صدای این‌ها بلندتر و طولانی‌تر می‌شد. جمعیت دارد بیشتر و بیشتر می‌شود.

 

همسرم میگوید «ببینم اسرائیل جرئتشو داره مثل تشییع سیدحسن جنگنده بفرسته» میگویم «ایناهاش، جنگنده های ما» و با دست به پرنده‌هایی که در آسمان بالای سرمان پرواز می‌کنند اشاره می‌کنم و می‌خندم.

 

همسرم می‌خواهد به سرکار برود و ما تصمیم می‌گیریم برگردیم. سیل جمعیت تازه دارد به سمت میدان انقلاب می‌آید. وسط راه یک شربت می‌خوریم و به سمت جمهوری می‌رویم. خیابان خیلی شلوغ است. ترافیک بسیار زیادی است. تصمیم می‌گیریم اتوبوس سوار شویم. جمعیت آنقدر زیاد است که با اتوبوس دوم هم نمی‌توانیم سوار شویم. اتوبوس سوم زود از راه‌ می‌رسد و سوار می‌شویم. به دیوارهای سفارت انگلیس که می‌رسیم خانمی که با موبایل برای آن طرف خط شرایط خیابان‌ و شلوغی‌ها را بیان می‌کند یکباره می‌گوید «دست هرکسی رو می‌بینی یک عالمه ساندیس و کیک هست. اومدن اینجا اینا رو سیر کنند...» هاج و واج می‌مانم. دست من که چیزی نیست، دست تمام آن‌هایی که سوار شدند هم، اصلا هیچ‌جا ساندیس و کیک هم نمی‌دادند. در کیفم را باز میکنم کیکی که از خانه آورده‌ام آنجاست! دلم حسابی می‌گیرد. چندبار تصمیم گرفتم جوابی بدهم ولی آخر پشیمان شدم و خودم را به نشنیدن زدم. با تفاوت عقیده هیچ مشکلی ندارم‌‌. مشکلم با روایت‌های جعلی است. اینکه آدم‌ها حرف‌های دست چندم بی‌بی‌سی و اینترنشنال و کانال‌های دوزاری را بازگو کنند و آخرش هم بگویند «ما به این‌ها کاری نداریم، این‌ها اصلا روی ما تاثیر نمیذاره» و بعد حرف‌هایی می‌زنند که نه تنها عقلشان حتی چشم‌هایشان هم آن‌ها را باور ندارد! من حتی اگر قرار بود یک جعبه کیک و ساندیس هم بهم برسد باز هم برایم صرفه اقتصادی، جانی و مالی نداشت که بیایم. آن هم در زمان آتش‌بس با دشمنی که بارها آتش‌بس‌ش را نقض کرده و احتمال حمله دوباره‌اش است، آن هم زیر این آفتاب سوزان و کلافه کننده.

 

پیاده می‌شوم. هنوز از آن روایت جعلی دلخورم. پایان‌بندی خوبی برای امروز نبود. این روز حماسی. در چهارراه می‌ایستم تا به آنور خیابان بروم‌. چند موتورسوار پیدایشان می‌شود. دست بعضی‌هایشان پرچم ایران است. لبخند می‌زنم. روایت جعلی ماندنی نیست تاریخ را روایت اصلی می‌سازد. روایت اصلی همین پرچم است. اشتباه می‌کردم. پایان‌بندی تشییع مثل خود تشییع زیبا بود. اهتزاز پرچم ایران در خیابان‌های تهران...

 

  • هانیه معینیان
درباره هیئت؛ مهدکودک آری یا خیر!؟
 
مهدکودک یتیم‌خانه دوران مدرن است پای این یتیم‌خانه را به مراسم روضه باز نکنیم. بچه‌ها در عزاداری باید در میان بزرگ‌ترها باشند... اینها را محسن عباسی ولدی گفته‌است واقعیتش همان جمله اول کافیست تا آدم را تکان بدهد. من اگر منصفانه بخواهم حرف بزنم می‌گویم این حرف در وهله اول درست است ولی تجربه زیسته‌ من چیز دیگری می‌گوید. احساس می‌کنم این حرف به دلیل نشناختن و تجربه نکردن فضای موجود است. 
 
از سه منظر به این موضوع می‌توان نگاه کرد: بچه‌ها،مادران و دیگران
🔹بچه‌ها: هیئت جای «دعوا کردن» و «بکن نکن» و عصبانی شدن سر بچه‌ها نیست، هیئت جای بازی کردن و حال خوب درست کردن برای بچه است. ولی تا کجا؟ آیا حدی هم برای این مورد وجود دارد؟ آیا حضور در هیئت تفاوتی با حضور در جشن و مهمانی دارد؟ اکثر مادران گمان می‌کنند فقط حضور مهم است و آدابی برای هیئت متصور نمی‌شوند و در این صورت وضع ناخوشایندی پیش می‌آید که چه‌بسا رفتن بچه‌ها به مهد هیئت تاثیر مثبت بیشتری داشته‌باشد. بچه‌ها طبیعتاً حوصله سخنرانی را ندارند ولی آیا حوصله مداحی هم ندارند؟ سینه هم نمی‌توانند بزنند؟ مادران گذشته، وقتی بچه‌شان را به هیئت می‌آوردند حواسشان بود که موقع سینه‌زنی به بچه‌شان بگویند برای امام حسین(ع) سینه بزنند( ولو اینکه بچه بعد از چند دقیقه باز هم حوصله‌اش نکشد و برود) یا موقع روضه تذکر می‌دادند که آرام بازی کنند. 
ولی این روزها این موضوع بسیار کمرنگ شده یا حتی میتوان گفت خیلی اوقات اصلا دیده‌نمی‌شود. بچه‌ها حضورشان در هیئت همان حضور در مهمانی است! بازی می‌کنند، می‌دوند، فریاد می‌زنند، می‌خندند ولی یکبار هم حتی به سینه‌شان نمی‌زنند. تنها کاری که می‌کنند موقع مداحی و خاموش شدن چراغ‌ها این است که از بازی دسته‌جمعی به بازی فردی و بازی با گوشی روی می‌آورند! و در حالت فرهیخته‌گونه آن، چراغ قوه موبایل را روشن کنند و کتاب بخوانند! درحالی‌که هیئت جایی‌ست که میتوان جهان جدیدی را به روی کودک گشود جهانی که با آنچه تجربه کرده‌است متفاوت باشد. بین حضور مدرن و بی‌تفاوت بچه‌ها در هیئت یا حضورشان در مهد، حداقل در پاره‌ای از موارد، به نظر دومی بهتر باشد. آن هم مهدی، که مربی به زبان بچه‌ها با آنها از امام حسین(ع) می‌گوید.
 
🔹دیگران: حضور در جمع اقتضائاتی دارد، مخصوصا جمعی که تعدادش زیاد باشد در این صورت نمی‌توان فقط به یک سمت ماجرا نگاه کرد چون ممکن است به بقیه ظلم شود. وقتی محیط بسته است( این نکته خیلی اهمیت دارد) و جمعیت زیاد می‌شود غیر از اینکه گاهی آنقدر صداها در هم می‌پیچد که صدای سخنران و مداح  بین صدای گریه و فریاد و خنده بچه‌ها گم می‌شود، آدم را کلافه و گیج هم می‌کند. آدم می‌خواهد تمرکز کند ولی آنقدر صداها زیاد ودرهم‌وبرهم است که مدام درحال رفت و برگشت تمرکز می‌شوی. گویی هیئت از حالت هیئت بودن دیگر خارج شده‌است و همه آدم‌ها حوصله،توان و انرژی این را ندارند که این کلافگی را تاب بیاورند. بچه‌ها بسیار مهم‌اند ولی باید حواسمان به آدم‌های ناتوان، بیمار، پیر و... هم باشد. بالاتر از این حتی حواسمان به بقیه آدم‌ها هم باشد شاید یک نفر از یک راه دور به هیئت آمده، شاید یک نفر فقط همان شب را می‌توانسته در هیئت حضور پیدا کند، شاید یک نفر از غوغای جهان به این گوشه پناه آورده که حالش را خوب کند...نباید یک‌طرفه نگاه کنیم و اینها را نادیده بگیریم. 
 
🔹مادران: واقعا نسخه پیچیدن کلی برای همه آدم‌ها کار اشتباهی‌ست؛ این مورد هم به شرایط مادر و خود بچه برمی‌گردد. ما می‌توانیم از بایدها حرف بزنیم ولی نمی‌توانیم کسی که آن بایدها را رعایت نکرد مواخذه کنیم. شاید مادری یک شب دلش بخواهد بچه را مهد بگذارد و یک دل سیر عزاداری کند و چهار شب بچه کنارش باشد. شاید هم اصلا بخواهد هربار بچه را مهد بگذارد. تشخیص این موضوع کاملا بر عهده مادر است درحالی که گاهی با کلمات سهمگین ممکن است به مادری که نتوانسته آن باید را رعایت کند عذاب وجدان دهیم و این موضوع نه به نفع مادر و نه به نفع کودک است.
 
گمان می‌کنم هر هیئتی که توانایی مهد زدن را دارد باید اینکار را بکند. حالا اینکه هر مادری بچه‌اش را به مهد ببرد یا نه موضوعی است که هم به فضای هیئت مربوط می‌شود، هم به مادر و هم به کودک...
 
 
  • ۱ نظر
  • ۰۳ مرداد ۰۳ ، ۱۷:۲۶
  • هانیه معینیان

 

این روزها احتمالا نقدهایی به هیئت‌ها شنیده‌اید یا نوشته‌هایی درباره لزوم عزاداری زنانه خوانده‌اید. با اینکه به لزوم تغییر و ایجاد هیئت زنانه باور دارم ولی می‌خواهم راجع به گام‌های کوچکتر و آسانتری که می‌شود برداشت حرف بزنم:
«تغییراتی کوچک در شکل هیئت»
 
🔹واقعیت این است که اکثر هیئت‌ها و به طور کل اکثر اماکن مذهبی طوری طراحی می‌شوند که به نفع مردان و به ضرر زنان باشند! بعضی اوقات این موضوع به معماری ساختمان برمی‌گردد که  امکان تغییر آن وجود ندارد یا هزینه‌بردار و زمان‌بر است. مثلا مسجدهای قدیمی که ورودی زنان، دری کوچک‌تر دارد که به طور معمول  پشت یا کنار مسجد است. ولی گاهی ساختمان نیازی به تغییر ندارد بلکه چیدمان طوری است که به ضرر زنان است. برای مثال زمینی که با پرده به دو قسمت تقسیم شده و قسمت اعظم آن برای مردان است. این شاید در گذشته به دلیل حضور کمرنگ زنان در اجتماع قابل دفاع بود ولی در جامعه امروز عقلانی به نظر نمی‌رسد.

🔹 امسال به مسجدی قدیمی رفتم که قسمت زنانه یک چهارم یا حتی کمتر بود. درحالی که صف زنان تا انتها پر شده‌بود و امکان عبور و مرور را سخت کرده‌بود و چه بسا زنانی که در رکعتهای میانی به نماز می‌رسیدند امکان ورود پیدا نمی‌کردند، صف مردان تا نیمه هم نیامده بود! یا مسجد محل خودمان که اخیرا آنجا بودم زنان به طبقه سوم هم رسیده‌بودند و به دلیل آماده نبودن آن طبقه که احتمال پر شدنش نمیرفت وسایل سرمایشی را راه نینداخته بودند و زنان از شدت گرما منتظر بودند زودتر نماز تمام شود و بروند درحالیکه همکف قسمت مردانه هنوز پر نشده بود! حتی بعضی مسجدها که چند طبقه هستند این را هم رعایت نمی‌کنند. یعنی طبقه اول کامل در اختیار مردان است و زنان ( که اتفاقا تعداد زیادی از آنها مسن هستند که پادرد و کمردرد دارند) باید با پله به طبقه دوم یا حتی سوم بروند. 

🔹اگر هیئت‌های بزرگ و جدید را کنار بگذاریم اکثر هیئت‌ها هم همین مشکلات را دارند. ما چندین سال هیئتی می‌رفتیم که قسمت زنانه‌اش در کوچه بود! و فقط دور تا دورش را پارچه مشکی کشیده‌بودند. سال‌های قبل چندین بار حسینیه‌ای رفتیم که طبقات بالا برای زنان بود و طبقات پایین برای مردان. در هنگام بازگشت به خاطر زیادی جمعیت زنان مدت‌ها در صف آسانسور آن هم در راهروها و پاگردهای کوچک که گنجایش این جمعیت را نداشت ایستاده بودند و بینشان زنان مسن و بچه‌هایی بودند که بی‌تابی می‌کردند و بقیه افراد که بچه یا عذری نداشتند ترجیح می‌دادند از این همه پله پایین بیایند ولی منتظر آسانسور نمانند. در حالی که مردان در طبقه همکف یا اول این مشکل را نداشتند. گویا یک قاعده کلی وجود دارد که قسمت دورتر و نامناسب‌تر هیئت برای زنان باشد!

🔹 امسال به طور کاملا اتفاقی دو هیئت در دو مکان کاملا متفاوت را تجربه کردم. هیئت محمود کریمی و هیئت امامزاده معصوم. هیئت محمود کریمی انصافا از نظر بزرگی فضا و تمیزی خیلی خوب بود، ولی همانجا هم قسمت زنانه دورتر از مردانه بود. علاوه بر آن برای سرویس بهداشتی هم دوباره باید مسافتی را طی می‌کردی، که با توجه به پادگان بودنش طبیعی بود ولی آنجا هم این سوال برایم پیش آمد که برای فضاسازی پادگان از انواع و اقسام وسایل استفاده شده ولی چهارتا جا لباسی در سرویس بهداشتی وجود ندارد؟ درحالی که جزو واجبات سرویس بهداشتی زنانه، جالباسی است؛ ضمن اینکه زنان چادری که  مخاطب اصلی هیئت‌ها هستند غیر از کیف، چادرشان را هم باید جایی آویزان کنند. 

🔹ولی هیئت امام زاده معصوم جدا از اینکه از نظر امکانات و بهداشتی ضعیف بود یک کار عجیب هم کرده‌بود. در ظهر عاشورا حیاط را با سقفی از پارچه‌ای نازک پوشانده‌بود و پنکه هم گذاشته‌بود، امکان ورود به ساختمان ضریح مقدس وجود نداشت. چند نفر جلوی درها ایستاده‌بودند تا کسی وارد نشود. اگر اعتراض می‌کردی می‌گفتند « خواست تولیت این است» جمعیت زنان زیر هرم گرمای چهل درجه نشسته‌بودند، برخی روسری‌هایشان را باز کرده‌بودند و با هرچه دستشان بود خودشان را باد می‌زدند و همینطور عرق می‌ریختند. بچه‌های کوچک صورتشان سرخ بود، یکی از زنها خون دماغ شده بود... درحالی که  به برنامه‌ریزی دقیق و خردمندانه مسئول این ماجرا در دلم آفرین می‌گفتم صدای یک خانم را شنیدم که خطاب به خادمان می‌گفت «شما حق ندارید این کار را بکنید باید بگذارید آدمها خودشان انتخاب کنند که زیر گرمای چهل درجه باشند یا زیر کولر...

🔹بقیه امامزاده‌ها هم کم و بیش همینطورند. درواقع این تقسیم‌بندی ناعادلانه می‌خواهد در مکان باشد یا حتی در زمان در اکثر مکان‌های مذهبی وجود دارد. شاید تعجب‌آورترین آنها حرم حضرت معصومه(س) است. در مسجد بالاسر مزار تعدادی از علمای شیعه از جمله "شهید مطهری"، "علامه طباطبائی"، "آیت‌الله بهاءالدینی"، "آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری" ، "آیت‌الله بهجت" و ... قرار دارد این مکان کاملا در اختیار مردان است جز دو الی سه ساعت در روز. اینکه این اتفاق در حرم حضرت معصومه(س) می‌افتاد تلخی‌اش را چندبرابر می‌کند...

🔹اینها درحالی است که ما اگر بخواهیم نگاه اسلامی را مبنی بر عدالت جنسیتی پیاده کنیم باید به طبیعت زن در این موارد توجه کنیم. یعنی برابری جنسیتی مورد نظر غرب در این مورد به یکسان سازی فضا راضی می‌شود ولی اسلام به این هم قانع نمی‌شود بلکه می‌گوید باید برتری فضا به نفع زن باشد؛ یعنی قاعدتا زن جنس لطیف‌تر و حساس‌تر است که باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد و باز بین کودک و بزرگسال این کودک است که باید به خاطر ضعف بدنی بیشتر مورد توجه باشد. در حالی که در چیدمان اماکن مذهبی بیش و پیش از اینکه به زنان و کودکان- که بیشتر از آنکه پیش پدرشان باشند پیش مادرانشان هستند- توجه شود به مردان توجه شده است..

  • ۲۸ تیر ۰۳ ، ۱۳:۲۲
  • هانیه معینیان

بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا...