انسانِ رسانهزده...
یک چیزی به ذهنم رسید. همان موقع نوشتم. یک یادداشتِ کوتاهِ فیالبداههِ چندخطی. در واقع قصدم این بود در دو گروه خانوادگی بگویم ولی کمی دست به سر و رویش کشیدم در کانال همان پیامرسان گذاشتم. بعد از چند روز که سری به کانال زدم چندین برابر مطالب قبلیام دیدهشدهبود و به تعداد کانالم که چند سال تکان نخوردهبود اضافه کردهبود.
تا جایی که خاطرم هست برای هر یادداشت، هم زمان زیادی صرف میکنم، هم اگر لازم باشد کتابی را میخوانم یا جستوجویی میکنم و در آخر چیزهایی که به ذهنم رسیده را منتشر میکنم. اینبار هیچکدام از کارها را نکردهبودم. به همین خاطر فقط در همان پیامرسان گذاشتم و جای دیگر منتشر نکردم. یک متن کوتاهِ احساسی با یک تمثیل و مقایسه و در آخر نتیجهگیری کلی و دعوت جدی به انجام کاری...
واقعا این موضوع برایم حیرتانگیز بود. چطور مردم متنهای احساسی و هیجانی با یک مصداق عینی را به هرچیزی ترجیح میدهند؟ شبکههای اجتماعی و رسانه امروز-به طور کل- هرروز بیشتر از قبل مردم را از تعقل دور میکنند. خردورزی گویا مانعی بر سر راه رسانهایست که فقط دنبال دیدهشدن است.
این همه برانگیختن هیجان و احساسات- بدون اینکه لزومی به این کار باشد- نتیجهای جز به کنج رفتن تعقل ندارد. دقیقا در همین فضاست که امکان گفتگو به صفر میرسد و هیجانات ظاهر میشود و نیز به همین خاطر هرروز بیش از قبل شاهد رفتارها و گفتارهای فاشیسمی هستیم.
طنز تلخ اینجاست که واژه «آزادی» از هر کوی و برزن شنیدهمیشود ولی آدمها خودشان با دست خودشان آزادیشان را ذبح میکنند. همه دنبال نسخه از پیش نوشتهشدهاند. منتظرند آدمهای همفکرشان یک چیزی بگویند بعد به تبعیت از آنها هرکاری انجام دهند. این میزان عملگرایی بدون تعقل مصداق بارز انفعال و بردگی است...
- ۰۴/۱۱/۲۸