جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

سلام خوش آمدید

 

به نظرم آمد این دو کتاب و یک جستار مناسب این روزهاست و میتواند حالمان را خوش کند هرکدام به طریقی...

 

دستگاه ادراکی بشر/ شهید مطهری

این تیتر یکی از گفتارهای کتاب بیست گفتار شهید مطهری‌ست. خیلی وقت است که میخواستم این جستار را معرفی کنم ولی نشد. حالا دیدم بهترین زمان برای معرفی‌اش است. یکی از تاثیرگذارترین مطالبی است که تا به حال خوانده‌ام آنقدر که از حال خودم بعد از خواندن این متن کوتاه 12 صفحه ای متعجب شدم. البته که قطعا ارادتم به استاد شهید، در این هیجان و گیرایی بی‌تاثیر نبوده ولی جدای از این، مطلبی بسیار شیرین و خواندنی‌ست. در یک متن کوتاه هم از خودشناسی می‌خوانید و هم از خداشناسی، آن هم بسیار لذت بخش، آن هم در ماه خدا...

 

فرنگیس/ مهناز فتاحی

این کتاب درباره فرنگیس حیدرپور زنی اهل یکی از روستاهای استان کرمانشاه است. زنی شجاع، غیور، ستودنی و عجیب! تندیسش در یک پارک و یک میدان کرمانشاه قرار دارد. کتاب فرنگیس 354 صفحه است ولی گمان نکنید که صفحه ای از این کتاب را بدون هیجان و اتفاق خاص میخوانید. یک فیلم پرهیجان مکتوب است..

 این کتاب  مناسب این روزها ست؛ روزهایی که خستگی از قرنطینه کرونا همه‌مان را کلافه کرده‌است دقیقا همین زمان خوب است با زندگی‌هایی آشنا شویم که قدر این روزگار را بدانیم!

 

هشت درس برای ازدواجی بانشاط/ ویلیام گلاسر و کارلین گلاسر

من کلا از کتابهای روانشناسی خوشم نمی آید به خصوص از زمانی که این کتابهای روانشناسی مثبت گرا بازار را قرق کرده و برای همه نسخه میپیچد. جدیدا یکی از دوستان که رشته اش مرتبط با روانشناسی ست کتابی معرفی کرد که بسیار خواندنی ست. با بدبینی تمام آن هم بعد از چندروز و زمانی که حوصله هیچ کاری نداشتم شروع کردم به خواندن کتاب، ولی در همان صفحات اول جذبش شدم. البته بگویم ویراستاری کتاب  و گاهی ترجمه کتاب افتضاح است.

خلاصه این روزها که دعوای زن و شوهری به حد اعلایش رسیده این کتاب را بخوانید. :) پیشنهاد میکنم به زوج های جوان، میانسال و حتی پیر...

  • ۱ نظر
  • ۰۷ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۹:۱۲
  • هانیه معینیان

 

اولین هدیه‌‌ عاشقانه‌ای که به من دادی یک کاشی آبی بود یک کاشی آبی که رویش این شعر نوشته شده‌بود:
«ای عشق همه بهانه از توست، من خامشم این ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهی، وین زمزمه‌ی شبانه از توست»
حالا اما اولین سوم اردیبهشتی‌ست که تو نیستی و خوب میدانی همیشه اولین‌ها در یاد می‌مانند...
نگاه میکنم به کاشی و بعد زمزمه میکنم
«من انده خویش را ندانم، این گریه‌ی بی بهانه از توست..‌.»
هدیه امروز من به تو، به این روزها...

  • ۴ نظر
  • ۰۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۲۱:۲۱
  • هانیه معینیان

درخت جوان شاخه‌هایش را تکانی داد، خستگی در کرد و همانطور تنومند ایستاد. چشمش به یک درختچه سبز افتاد؛ کمی آنسوتر. کش و قوسی به بدنش داد و برگهایش را رساند روی سر درختچه. لبخند او را که دید دلش قرص شد، لبخندی تحویلش داد و همانطور ایستاد. روزها می‌گذشتند و درخت برگهایش بزرگتر میشد و پهن‌تر و خودش تنومندتر‌. شاخه‌ی بالای سر درختچه زیادی بلند و پهن شده‌بود و نمی‌گذاشت نور به درختچه برسد ولی او برایش مهم نبود. مهم این بود که درخت کنارش بود. 
کم‌کم سر و کله‌ی دو نهال دیگر هم پیداشد. یکی جوان و کوچک و دیگری جوانتر و کوچکتر. درخت حالا برگهایش را طوری پهن کرده‌بود که همه را زیر بال و پر بگیرد. درختچه و دو نهال زیر سایه عظیم درخت آرمیده بودند، بدون نور آفتاب...

روزها از پی هم می‌آمدند درختچه اما دیگر میوه نداد، شکوفه‌هایش با کوچکترین تکانی می‌ریختند و گاهی اصلا شکوفه‌ای نداشت. نهال‌ها هم بزرگ شدند؛ ولی همانطور باریک و لاجون ماندند.

یک روز وقتی درخت از خواب شبانه بیدار شد حس عجیبی داشت، خوب که خودش را برانداز کرد فهمید همه‌ی برگهایش ریخته! شاید پیر شده‌بود یا شاید آفت زده‌بود؛ نمی‌دانست چه بلایی سرش آمده. درختچه و نهال کوچک و بزرگ وقتی درخت را دیدند وحشت کردند. خواستند حرفی بزنند « برگهای...» ناگهان آسمان تیره و تار شد؛ باران سیل‌آسا شروع شد و بعدش رعد و برق و باد و طوفان...

درخت خواست به درختچه و دو نهال کمک کند ولی نتوانست. چشمانش جایی را نمی‌دید. بعد از مدتی که همه‌چیز آرام شد آنچه را که می‌دید باور نداشت، درختچه شاخه‌های نازکش شکسته بودند، یکی از نهال‌ها کج شده‌بود و دیگری هم حال بهتری نداشت...
درخت، محزون از آنچه که می‌دید به خودش نهیب زد « درخت فقط پناه نمی‌خواهد،  درخت نور می‌خواهد تا رشد کند تا خوب رشد کند، تا جلوی طوفان بایستد...»

  • ۰۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۱:۱۷
  • هانیه معینیان

حالا که بیخوابی به سرم زده، آخرین پستی که خواندم مرا به فکر فروبرده: آرزوهای قبل مرگم چیست؟
« ایاک و طول الامل» امیرالمومنین(ع) را به خاطر آوردم و با خود اینطور زمزمه کردم؛ «این آرزوها بعضیهایش فقط طعم شیرین خیال است که در حد خیال میماند و بس؛ بعضیهای دیگرش آرزوهایی‌ست شاید دست‌یافتنی به شرط اراده و یقین و توکل و خواست خدا... همین و نه بیش از این ...

یک: یکی از آرزوهای بسیار مهم و بسیار هیجان‌انگیز برایم این است که همه ایران را قبل از مرگ ببینم. همه ایران...

دو: یک موسسه فرهنگی که در حوزه زنان کار میکند راه بیندازم  و ترجیحم این است این موسسه یک سایت عالی و به روز در مورد مسائل زنان داشته باشد.

سه: دوست دارم با مرضیه برومند، بیژن بیرنگ و مهرانه مهین ترابی مصاحبه کنم. قطعا اگر سیمین دانشور و نادر ابراهیمی از دنیا نرفته بودند در این لیست جا میگرفتند.

چهار: بعد از اینکه ایران را گشتم به هند بروم و ژاپن بعد از آنجا به مصر و بعد هم به ایتالیا و یونان. البته حتما همراه همسرم :)

پنج: یکی از مهمترین آرزوهایم این است که کارگردان شوم و در مورد مسائل اجتماعی و خانوادگی و زنان فیلم بسازم.

شش: آرزویم این است که قبل از مرگ چند کتاب را حتما کامل بخوانم: تفسیرالمیزان، تفسیر تسنیم، همه کتب شهید مطهری، شاهنامه و دیوان حافظ...

هفت: پرواز کنم. نه با هواپیما. با این تکنولوژی هایی که آدم را شبیه پرنده میکند. آن هم حتما با همسرم :)

هشت: یک دوره کامل (با هر موضوعی) با آیت الله جوادی آملی بگذرانم. یک جمع زنانه بدون حضور مردان؛ که بتوانیم تمام مدت چهره ایشان را ببینیم نه پس کله مردان را آن هم از تلویزیون!

نه: یک سفر خیال انگیز به قطب شمال یا جنوب داشته باشم. راه رفتن پنگوئن ها را از نزدیک ببینم، فضای سرارسر سفیدی، خرس های قطبی، شفق قطبی و خورشید نیمه شب و ...

ده: بچه پاندا یا ببر داشته باشم که هیچ وقت بزرگ نشوند :) 

 

پی نوشت: خوب شد تعداد داشت وگرنه حالا حالاها ادامه میدادم :) البته من از آرزوهای خانه و خانواده چیزی نگفتم چون یکسری آرزوهای همگانی ست که همه دلمان میخواهد آنطور بشود.

 

 

  • ۸ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۹ ، ۰۴:۳۳
  • هانیه معینیان

نشریه ترجمان در آخرین شماره‌اش مطلبی با همین تیتر چاپ کرده‌است. این جستار که در سال 2019 توسط «فرانک فوردی» جامعه‌شناس مجارستانی نوشته شده‌است دلایل فرزندآوری کمتر انسانها در سرتاسر کره خاکی را بیان می‌کند. فوردی دلایل اقتصادی را فقط بهانه‌ای از این عدم تمایل بیان میکند به نظر او این تمایل همه‌گیر صرفا یک تصمیم‌گیری شخصی برآمده از تفکرات و فرهنگ آن فرد نیست بلکه یک اپیدمی است که فراگیر شده‌است و سیاستمداران، سلبریتی ها، فعالان محیط زیست، نویسندگان، فضای مجازی و ... هرکدام به شکلی در گسترش آن تلاش می‌کنند. وی با نام بردن از چندین کشور و بیان اتفاقاتی که در جهت زندگی بدون بچه رخ میدهد بیان میکند که ایدئولوژی ضد زادوولد از دو راه وارد شده است؛

یک: تفکر منفی نسبت به بچه دار شدن، تقبیح مادری، برتری خانواده های بی بچه و...

فوردی بعد از بیان اینکه شوق زنان برای استقلال داشتن و جنبش فمینیسم بخشی از تفکر بدون بچه است معتقد است که جامعه پذیری به سمتی رفته است که به جای آنکه افراد دنبال رشد خود یا استقلال خود باشند دنبال آسیب پذیری کمتر و پرهیز از فشارها و تجربه‌های چالش برانگیز هستند.

دو: توجه به محیط زیست؛ فعالان این گفتمان معتقدند انسان مخرب سیاره زمین است و درنتیجه بچه بیشتر به معنی انتشار بیشتر کربن است. برای مثال مایکل میچر معتقد است انسان یک نوع ویروس است که تن زمین را مبتلا میکند.

در انتها فوردی جستارش را با این سخنان به پایان میرساند: « تا همین اواخر بچه ها لطف خدا و برکت زندگی شمرده می شدند و اکنون افراد زیادی می گویند که بچه نداشتن لطف و برکت است و در نهایت دلیل این بی ایمان شدن به روح بشر نه  اقتصادی است نه زیست محیطی. بلکه موتور اصلی این جنبش ضد زادوولد آن است که این اقشار جامعه امروز به سختی می‌توانند معنایی برای زندگی بیابند. بازیابی اعتمادمان به روح بشر و فضایل قدیمی بشری بهترین پادزهر برای این چرخش علیه بچه دار شدن است.»

 

پی نوشت: دهکده جهانی خیلی بیشتر از آنچه که فکرش را بکنیم اتفاق افتاده است! همه دلایل بچه دار نشدن که در این جستار نام برده شده را کم و بیش بین اطرافیان، آشنایان و دوستان و ... دیده ایم...

  • ۱ نظر
  • ۲۶ فروردين ۹۹ ، ۲۳:۳۷
  • هانیه معینیان

خوب است روز عید آدم از عید بنویسد و شادی و خوشحالی و صاحب آن عید؛ ولی گاهی مسئله ای پیش میآید که این امر اتفاق نمی افتد. در یکی از وبلاگ ها چیزی خواندم که فکرم را بسیار مشغول کرده است و لازم دیدم راجع به آن چیزی بنویسم چون خوب میدانم اگر الان ننویسم در بین موضوع های مختلفی که در ذهنم چیدم تا درباره شان بنویسم گم میشود. لذا ضمن تبریک میلاد صاحب امرمان شما را به خواندن این مطلب دعوت میکنم.

 

بدون مقدمه چینی و برای اینکه مطلب خیلی طولانی نشود میروم سراغ اصل مطلب. با وجود اینکه در جامعه شاهد این هستیم که خانواده با آنچه که اسلام عزیز گفته و خواسته است فاصله دارد و خیلی از اوقات جای زن و مرد عوض شده است ولی موارد بسیاری هم وجود دارد که زن و مرد از این طرف بام افتاده اند. اطاعت زن از شوهر را ولایت مطلق میدانند و گمان میبرند که همه وقت و همه جا این اطاعت باید باشد و اصلا حفظ کیان خانواده در گرو این امر است. مردهایی را میشناسم که تنها ملاکشان برای انتحاب همسر این است که زن همه جا به او چشم بگوید! حالا به سطح تفکر و عمق و بلند نظری! این مردان کاری ندارم و جای تعجبی هم برایم ندارد ولی آنجا انگشت به دهان میشوم که زنان این را می پذیرند و اتفاقا گاهی در دفاع از این امر پرحرارتتر از مردان سخن میگویند و البته که تا مظلومی نباشد ظالمی هم نخواهد بود...

 

تقریبا( اینکه میگویم تقریبا به این خاطر است که شاید یک نفر باشد که خلاف این را گفته باشد و من ندیده باشم)همه مراجع نظرشان درباره محدوده اطاعت زن از شوهر این است: 

«اطاعت زن از شوهر مربوط به حقوق زناشویی و بیرون رفتن از منزل است»

در مورد خروج از خانه هم مراجع نکاتی دارند که بعدا در یک مطلب جداگانه خواهم گفت انشاالله.

 

نظر بعضی از بزرگان

آیت الله جوادی آملی:«هرگز (الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ) نیامده است فتوای یک جانبه بدهد و به مرد بگوید تو فرمانروا هستی و هر چه می خواهی، بکن؛ چون اگر مرد از محل کار بیرون بیاید و به منزل نرود، قوام و فرمانروا و مدیر نیست. بنابراین اگر اسلام، این دو حکم الزامی را در کنار هم ذکر می کند، به زن دستور تمکین می دهد و به مرد دستور سرپرستی می دهد؛ تنها بیان وظیفه است و هیچ یک نه معیار فضیلت است نه موجب نقص.» 

 

علامه جعفری در همین مورد، چهار نوع خانواده را بیان میکند: « زن و مرد با هم سرپرستی را به عهده گیرند؛ سرپرستی خانواده به عهده زن باشد؛ حالت پدرسالاری؛ نظام شورایی برای اداره خانواده با سرپرستی و مأموریت اجرایی مرد.

ا«این حالت (چهارم) برای اداره منطقی خانواده، شرط لازم و فوق العاده با اهمیت است، به شرط آنکه طرفین شورا، حتی در خانواده هایی که فرزندان آنان نیز رشد یافته و از معلومات و تجارب مفید برخوردار شده اند؛ اعضای شورا با کمال تقوا و عدالت و بی طرفی از تمایلات شخصی در اداره خانواده دست به کار شوند. مسلم است که کار اجرای تصمیم های اخذ شده در شورا، در نتیجه گیری محض خلاصه نمی شود؛ بلکه بایستی این نتیجه به مرحله اجرا در آید. این عامل اجرا در ایدئولوژی اسلام، مرد معتدل است که با کلمه سرپرست و مسئول که معنای "قوام" است؛ تعبیر شده است».

 

مقام معظم رهبری: «ز طرف مرد وظیفه این طور است که ضرورتهای زن را درک کند، احساسات او را بفهمد، نسبت به حال او غافل نباشد و خود را صاحب اختیارِ مطلق العِنان او در خانه نداند.
زن و شوهر دو نفرند، دو شریک‌اند، دو رفیق‌اند، هر کدام یک وُسعی از لحاظ فکری و روحی دارند.
مرد باید به زن کمک کند تا عقب ماندگیهایی را که در جامعه ما دارند، جبران کند. البته مراد از این عقب ماندگیها، آن چیزهایی نیست که امروز به تقلید از فرنگیها در جامعه ما مطرح می‌شود. بلکه مراد معرفت است. مراد تحصیلات است. مراد پیدا شدن روح اندیشه و تأمل و فکر در زن است. مراد اینهاست که هرچه مرد بتواند باید در این زمینه به همسرش کمک کند. اگر زن می‌خواهد کاری انجام بدهد یا در فعالیتهای اجتماعی سهیم باشد، در حدّ اقتضای وضع زندگی خانوادگی، مانع او نشود.

مرد نباید خیال کند چون می‌رود توی کوچه و بازار و با این و آن سر و کلّه می‌زند و یک شاهی ـ صنّار پول می‌آورد خانه، همه چیز مال اوست؛ نه! آنچه او می‌آورد نصف موجودیِ همه این خانواده است. نصف دیگر این خانم است. اختیارات خانم، کدبانویی خانم، رأی و نظر و نیازهای روحی خانم، اینها را باید رعایت کند.
این طور نباشد که مرد چون در دوران مجردی، ساعت ده شب می‌آمده خانه‌ی پدر و مادرش، حالا هم که زن گرفته این طور ادامه بدهد، نه! حالا باید ملاحظه‌ی همسرش را بکند.

در قدیم، بعضی مردها خود را مالک زن می‌دانستند ... نه! همان قدری که شما در محیط خانواده ذی حق هستید او هم ذی حق است. نباید به زن زور بگویید و تحمیل کنید، چون به حسب جسم، او ضعیف‌تر است، بعضیها خیال می‌کنند که بله، حالا باید زور بگویند، صدایشان را کلفت کنند و دعوا کنند و تحمیل کنند ...

  • ۷ نظر
  • ۲۱ فروردين ۹۹ ، ۱۵:۵۵
  • هانیه معینیان

افراد زیادی فهرست های مختلفی از فیلم خوب برای این روزهای قرنطینه پیشنهاد داده‌اند. حالا که معلوم نیست قرار است چقدر قرنطینه باشیم من هم تصمیم گرفتم فهرستی از فیلم‌های حال‌خوب‌کن جدید ایرانی را پیشنهاد بدهم.
حال‌خوب‌کن لزوما کمدی نیست؛ حال‌خوب‌کن به این معنی که اشکت را درنمی‌آورد( حتی اشکهای تر و تمیز فیلم‌های حاتمی‌کیا) حالت را از مردم، کشور، جایی که زندگی می‌کنی و حتی خودت به هم نمی‌زند( مثل همه فیلم‌های اصغر فرهادی و همه فیلم‌های کپی از رو دست اصغر فرهادی!) خیلی جاها خنده به لبت می‌آورد و اگر این کار را هم نکند لذت دیدن فیلم خوب حالت را جا‌می‌آورد و مهم‌تر از همه اینکه فیلم فارسی نیست.


۱. نفس/ نرگس آبیار
فیلم بسیار زیبایی است. حال و هوای خیلی خوبی دارد و به نظرم بهترین فیلم نرگس آبیار است. بازی ‌های خوب و سکانس های خوب و فضای های خوب زیاد دارد و گاهی شگفت‌زده‌تان می‌کند. هرچند آخرش تلخ است ولی عوضش دو ساعت فیلم خوب دیده‌اید.
«
طعم شیرین خیال» هم می‌تواند جزو این فهرست قرار بگیرد و اتفاقا نفس تحت تاثیر این فیلم بوده‌است ولی به نظرم نفس شیرین‌تر از طعم شیرین خیال است.

                                        

 

                                    

۲.قندون جهیزیه/ علی ملاقلی‌پور
فیلمی با بازی خوب و متفاوت صابر ابر و نگار جواهریان‌. فیلم فضاهای خاصی ندارد و همه‌اش در یک آپارتمان است ولی بازی خوب و داستان خوبتر دارد که آدم را سر ذوق می‌آورد.

                                             

 

 

3.یک حبه قند/ رضا میرکریمی
یک فیلم پربازیگر با لهجه یزدی. گرچه این فیلم هم شبیه نفس پایان تلخی دارد ولی پایان تلخ حال خوب فیلم را خیلی تحت تاثیر قرار نداده است.

 

                                            

۴. آواز گنجشک‌ها/ مجید مجیدی
یکی از بهترین فیلم‌های ایرانی که تا‌به‌حال دیده‌ام‌‌. غیر از فضاهای غیرشهری و خوشحال فیلم( شبیه اکثر فیلمهای مجید مجیدی) پر از انسانیت است و دقیقا همین نکته حال فیلم را خیلی خوب کرده‌است.

                                             

۵.فصل نرگس/نگار آذربایجانی
یک فیلم با چند داستان تو در تو. آنچه فیلم را دیدنی می‌کند غیر از بازی متفاوت و خیلی خوب یکتا ناصر، « انسان» هایی‌ست که خیلی وقت است در فیلم ها پیدایشان نیست.

                                               

۶.خجالت نکش/رضا مقصودی
یک فیلم طنز با چاشنی تکه های سیاسی. می‌توانید ارسطوی عامل را با هیبتی عجیب و شیرین ببینید و از دیالوگ‌های بامزه‌اش با شبنم مقدمی لذت ببرید.
                                              

۷.خسته نباشید/ افشین هاشمی
اولین فیلم افشین هاشمی‌ با لهجه شیرین کرمانی. اگر از دیدن فضاهای تاریخی کویر لذت میبرید خسته نباشید انتخاب خوبی ست.
«خداحافظ دختر شیرازی» ساخته دیگر افشین هاشمی جزو فیلم های حال‌خوب‌کن است فقط موضوع فیلم تکراری‌ست وگرنه افشین هاشمی بازی خیلی خوبی دارد و خلاصه می‌تواند جزو فهرست حال‌خوب‌کن‌ها قرار گیرد.

                                             

8.کودک و فرشته/ مسعود نقاش رضازاده
یک فیلم خیلی خیلی خیلی خوب. آنقدر خوب که میتوان بیخیال چند سکانس دردآور و گریه‌آور فیلم شد و در این فهرست قرار دادش و از دیدنش کیفور شد.

                                       

  • ۳ نظر
  • ۱۰ فروردين ۹۹ ، ۱۹:۳۳
  • هانیه معینیان

 

۱.هر که از مرگ بگریزد، در همین فرارش با مرگ روبه رو خواهد شد؛ چراکه اجل در کمین جان است و سرانجام گریزها، هم آغوشی با آن است.( خطبه ۱۴۹)
این روزها به آدم‌های این شکلی برخورده‌ایم. آدمهایی که به نظر می‌آید دیگر «زندگی» نمی‌کنند از بس که زندگیشان خلاصه شده در الکل و ترس و مواد ضدعفونی‌کننده، ماسک، وایتکس و دستم را شسته ام یا نه و ... زندگی با این همه ترس اسمش هرچه باشد زندگی نیست! نمونه جدید و عجیب و غریبش هم همین خوردن الکل به خاطر مبتلا نشدن به کرونا و بعد هم مردن به خاطر سمی بودن! به همین راحتی...

۲.علی (علیه السّلام) در سایه ی دیوار کجی نشسته بود؛ از آنجا حرکت کرد و در زیر سایه ی دیوار دیگری نشست. به آن حضرت گفته شد: «یا امیر المؤمنین! «تفرّ من قضاء اللّه؟ » (از قضای الهی فرار می کنی؟ ) فرمود: «افرّ من قضاء اللّه الی قدر اللّه» (از قضای الهی به قدر الهی پناه می برم).
شهید مطهری در کتاب عدل الهی دراین‌مورد می‌گویند: «معنای این جمله این است که هر حادثه که در جهان پیش می آید مورد قضا و تقدیر الهی است اگر آدمی خود را در معرض خطر قرار دهد و آسیب ببیند قضای خدا و قانون خداست و اگر از خطر بگریزد و نجات پیدا کند آن هم قانون خدا و تقدیر خداست اگر انسان در محیط میکروب دار وارد شود و بیمار گردد قانون است و اگر هم دوا بخورد و از بیماری نجات یابد نیز قانون است بنابراین اگر انسان از زیر دیوار شکسته برخیزد و کنار برود کاری برخلاف قانون خدا و قضا الهی انجام نداده است و در چنین شرایط قانون خدا این است که از مرگ مصون بماند و اگر در زیر دیوار بنشیند و با سقوط دیوار نابود گردد این نیز قانون آفرینش است»
دسته دوم هم عالمی دارند برای خودشان. اکثرا از آن آدمهایی هستند که تا به چشم خودشان نبینند یکی از آشناهایشان فوت شده قضیه را جدی نمی پندارند. طیف وسیعی هم دارند از آدمهای بیخیال و اهل مکتب لذتگرایی تا آدمهای مذهبی که می‌گویند « هرچه خدا بخواهد همان می‌شود»...
مردم خوشحالی هم که برخلاف گوشزدهای مسئولین همچنان دوست دارند به مسافرت بروند و لذت ببرند از همین دسته‌اند...

به قول عزیزی، پناه بر خدا!

 

  • ۱۹ اسفند ۹۸ ، ۱۹:۱۶
  • هانیه معینیان



از تلویزیون خانه ما را می‌دیدم. با اینکه برنامه اش را دوست دارم ولی آن قسمت مصاحبه و نظرخواهی از خانواده‌ها حرصم را درمی‌آورد. هربار یک خانواده یا دوخانواده یا حتی هر سه خانواده فقط برای برنده شدن و به دست آوردن جایزه زیراب خانواده دیگر را می‌زنند. با دلایل درست یا نادرست به طرز خودخواهانه‌ای خودشان را بهتر از بقیه میدانند و این را هم به زبان می‌آورند.

برنامه که تمام شد گوشی را برداشتم و تیتر خبرگزاری فارس نظرم را جلب کرد. خبر را نمی‌توانستم باور کنم، اینکه عده ای به‌خاطر اینکه شنیده‌اند در درمانگاه محلشان چند بیمار کرونایی بستری است آتش به پا کرده‌اند! آتش واقعی... اصلا شایعه بودن اینکه آنجا بیماری بستری است درحالی که نبوده برایم اهمیت ندارد فقط دارم به آتش به پا کردن آن چند نفر فکر میکنم. واقعا ما از چه زمانی آنقدر خودخواه شده‌ایم؟! رحم مسلمانی پیشکش، رحم ایرانی زبانزدمان کجا رفته؟! نظر یک نفر زیر آن پست بیشتر ناراحتم کرد: «زمستان میرود و رو سیاهیش به زغال می ماند. به نظرم بعد از اینکه داستان کرونا تموم شد هی به فرهنگ چند هزار ساله ایرانمون ننازیم»

خوب است این داستان را مرور کنیم:
در زمان موسی (ع )خشکسالی پیش آمد آهوان در دشت خدمت موسی رسیدند که ما از تشنگی تلف می شویم و از خداوند متعال در خواست باران کن. موسی به درگاه الهی شتافت و داستان آهوان را نقل نمود .
خداوند فرمود: موعد آن نرسیده است، موسی هم برای آهوان جواب رد آورد؛ تا اینکه یکی از آهوان داوطلب شد که برای صحبت ومناجات بالای کوه طور رود.
به دوستان خود گفت: اگر من جست و خیز کنان پایین آمدم بدانید که باران می آید وگرنه امیدی نیست. آهو به بالای کوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد. اما در راه برگشت وقتی به چشمان منتظر دوستانش نگاه کرد ناراحت شد،شروع به جست و خیز کرد و با خود گفت: دوستانم را خوشحال می کنم و توکل می نمایم. تا پایین رفتن از کوه هنوز امید است.تا آهو به پائین کوه رسید باران شروع به باریدن کرد. موسی معترض پروردگار شد.
خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که آهو دوباره با توکل حرکت کرد و این پاداش توکل او بود.

آهو ما ایرانی ها را یاد چه می اندازد؟! ضامن آهو؛
در ملک ضامن آهو، بیاییم و از آهو کمتر نباشیم...

بعدن نوشت: قصد داشتم امشب یک مطلب حال‌خوب‌کن بنویسم وقتی این خبر را خواندم به معنای واقعی کلمه حالم گرفته شد و هنوز حالم سرجایش نیامده و در بهتم..

  • ۴ نظر
  • ۱۱ اسفند ۹۸ ، ۰۱:۱۵
  • هانیه معینیان

قبلا به دلایلی دوست نداشتم کتاب خارجی (رمان و داستان منظورم است) بخوانم، ولی از دیروز به این نتیجه رسیده‌ام اصلا کتاب خارجی نخوانم. دیروز یک اتفاق برایم افتاد که به این نتیجه رسیدم و آن اتفاق تمام کردن کتاب هفت جلدی آتش بدون دود نادر ابراهیمی بود. حالا برایم مسلم است که تا کتابهای شاهکار ایرانی تا کتابهای جلال آل احمد، نادر ابراهیمی،سیمین دانشور را نخوانم حق ندارم دست به یک کتاب خارجی بزنم. حق ندارم چون حق نیست. من که در حوزه ادبیات کار نمیکنم تا اجباری به خواندن وجود داشته باشد؛ من برای دل خودم، حال خودم میخوانم، پس حق نیست که وقتی حالم با کتابهای ایرانی شاهکار خوب می‌شود بروم سراغ کتابهای خارجی.
دیروز شاهکار نادر ابراهیمی را تمام کردم. شاید شاهکار ادبیات داستانی امروز ایران را... راستش بعد از خواندن آخرین صفحه شوکه بودم. به خاطر اینکه تمام مدتی که کتاب را میخواندم کاملا در کتاب غرق بودم و از صفحه صفحه اش لذت بردم و دوست نداشتم این کتاب طولانی تمام شود و دیگر آتش بدون دودی نباشد که بخوانم؛ و حالا همه چیز تمام شده بود... هم شوکه بودم به خاطر زیبایی مسحورکننده کتاب. راستش فکر نمیکردم هیچ کتابی بتواند مرا انقدر سر ذوق بیاورد. در واقع برای خودم حساب کرده بودم که میزان کیف کردن از یک کتاب از حدی بالاتر نمی‌رود ولی مثال نقضش را یافتم. البته که تلاش سی ساله نویسنده و سختی هایی که کشیده و عشق و علاقه وافرش به صحرا و به نویسندگی قطعا نتیجه‌اش خیره کننده خواهد بود.
اگر بخواهم از کتاب بگویم، اینطور شروع میکنم که آتش بدون دود اصلا موضوع جذابی ندارد! مطمئنم اگر بگویم موضوع کتاب راجع به چیست خیلی‌ها هیچ میلی به خواندنش نخواهند داشت ولی تا دلتان بخواهد شگفت زدگی دارد، قلم خوب دارد، هیجان دارد، جریان زندگی دارد، شخصیت های حیرت آور دارد، اتفاق های ریز و درشت خوب و بد، تا دلتان بخواهد «ایران» دارد...
بگذارید موضوع کتاب را بگویم؛ آتش بدون دود به قول نادر ابراهیمی درباره مردم «خوب» ترکمن صحراست. منطقه ای در ایران که خیلی حرفی درباره‌اش نشنیدیم و خیلی درباره اش نمیدانیم. قبل از خواندن این کتاب اگر قرار بود برای ایران‌گردی اولویت‌بندی کنم قطعا ترکمن صحرا رتبه های آخر را داشت. حالا ولی دلم میخواهد آنجا را ببینم، دلم میخواهد با یکی از نسل «آلنی اوجا» و «مارال بانو» هم صحبت شوم و نادرابراهیمی چه کاری میتوانست بکند بالاتر از این برای من به عنوان مخاطب؟!
براستی اگر هر نویسنده‌ی ایرانی یک آتش بدون دود می‌نوشت برای هرشهری که دوستش داشت چقدر حال ما بهتر میشد؛ حال خوبمان به خودمان، به هویتمان، به هم میهنمان و به ایران...

  • ۸ نظر
  • ۰۴ اسفند ۹۸ ، ۱۷:۳۴
  • هانیه معینیان

بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا...