- ۷ نظر
- ۲۵ دی ۰۴ ، ۱۵:۲۸
«رژیم بغداد به بختیار تابعیت عراقی اعطا کرده است. او یک نامه سرگشاده به حسنالبکر رئیس جمهور عراق نوشته و درباره آینده ملت ایران اظهار نگرانی کردهاست. عملی است ننگین بخصوص از طرف کسی که با اخاذی از همین ملت که ادعا میکند نمایندگیاش را دارد، میلیونر شدهاست.»
◾برگرفته از کتاب گفتگوهای من با شاه؛ خاطرات محرمانه امیراسدالله علم
پینوشت: تیمور بختیار از عوامل محمدرضا پهلوی بود که نقش پررنگی در تقویت پهلوی بعد از کودتای ۲۸ مرداد داشت. او مدارج ترقی را به سرعت طی کرد و مدتی هم رییس ساواک بود ولی بعد از مدتی محمدرضا به او بدگمان شد چون احتمال کودتا از سمت او میرفت. او نهایتا با فراز و فرودهای بسیار پناهنده عراق شد. به دلیل روابط خصمانه دولت آن زمان عراق با حکومت ایران، عراق تجهیزاتی از جمله شبکه رادیویی در اختیارش قرار داد تا علیه حکومت ایران فعالیت کند. جالب توجه اینکه بختیار بارها تلاش کرد با امام خمینی رابطه برقرار کند چون از نفوذ امام بین مردم مطلع بود، حتی دولت عراق هم در این راه تلاش کرد ولی با وجود اینکه امام مخالف جدی حکومت بود و در تبعید به سر میبرد هیچ وقت روی خوش به بختیار نشان نداد و با او همکاری نکرد.
عدهای میگویند تخریبگران حق دارند؛ با حکومت مخالفند و دارند برای تغییر حکومت هر کاری از دستشان برمیآید میکنند؛ درست مثل انقلابیهای ۵۷. جدا از اینکه آیا مقایسه این تخریبگران که بینشان جاسوس و مزدور و وابسته به بیگانه هست با مردم دهه پنجاه که روی پای خودشان ایستاده بودند بدون کمک بیگانه درست است یا خیر؟ باید ببینیم آیا واقعا اینطور بوده؟
شواهد تاریخی و گفتار امام خمینی چیزی خلاف آن را به ما نشان میدهد. امام خمینی هیچ وقت موافق مبارزه و قیام مسلحانه نبود. با اینکه همیشه افرادی در گوشش زمزمه میکردند و به او میگفتند که باید در این مرحله، وارد فاز مبارزه مسلحانه شود ولی مشی امام هیچ وقت این نبود. امام مردم را بدون زور و اسلحه، بدون کمک از بیرون مرزها و فقط و فقط با «کلمه» با خود همراه کرد؛ از طریق سخنرانیها و اعلامیههای خود. در این راه امام بازداشت شد، تبعید شد، پسرش را شهید کردند، یاران و همراهانش را شکنجه کردند و شهید کردند ولی با این حال امام هیچ موقع به مبارزه مسلحانه اعتقاد نداشت.حتی وقتی در هفده شهریور، محمدرضا پهلوی تانکها را برای سرکوب مردم به شهر آورد و اوضاع جوری شد که حمام خون در خیابانها راه افتاده بود و همه کشورهای جهان حتی کشورهای همپیمان شاه( به جز دو کشور)، این کارش را سرزنش کردند نه تنها امام شیوه مبارزه خود را تغییر نداد بلکه از مردم خواست به نیروهای نظامی گل بدهند!
در این میان گروههایی بودند که مبارزه مسلحانه را آغاز کردهبودند: از آن جمله حزب ملل اسلامی، ابوذر، منصورون و ... از همه شدیدتر سازمان مجاهدین خلق( منافقین) بود ولی امام با هیچ کدامشان همراهی نکرد.
کتاب جریانها و سازمانهای مذهبی-سیاسی در ایران به این مورد اشاره میکند:
با توجه به نفوذ امام در بین مردم، سازمان منافقین دنبال گرفتن تایید از امام بود. چندین نفر از سازمان از جمله« حسین روحانی» و «حق شناس» جلساتی با امام داشتند و کتابهایشان را به امام هدیه دادند تا امام با آنها همراه شود ولی امام گفته بودند من با مبارزه مسلحانه مخالفم.
◾جریان رادیکال هیچ وقت در طول تاریخ نتوانسته مدت زیادی دوام بیاورد و مردم را با خود همراه کند چون انسان ذاتا از خشونت تنفر دارد
گرتا تونبرگ در ناوگان صمود بود. او هم مانند همه مسافران صمود دستگیر شد. به دلیل نقض محاصره غزه! اسرائیل انواع شکنجه جسمی و روانی را رویش انجام داد و در سلولی پر از ساس نگهش داشت. برای اسراییل مهم نبود او یک زن است که فقط ۲۲ سالش است همینطور که مهم نبود شهروند سوئد است و یک اینفلوئنسر. اسرائیل مهم نیست. ضحاک ماردوش که ذاتش مشخص است. او که در ملاءعام هرکاری میکند و بعد دروغ میگوید! تازه بعدش هم لشگر سایبریاش را به کار گرفته که علیه گرتا قصه ببافند!
ولی تو مهمی گرتا. تویی که به تنهایی در این جهان تهی از معنا، هم تعریفی جدید از همنسلانت ارائه دادی و هم زن؛ بیاینکه از جذابیتهای زنانهات سوءاستفاده کنی. چطور در جهان پر از ناعدالتی و خودخواهی و خودپرستی اینچنین شجاع و بیپروایی؟! چطور آنقدر عدالتگرا و مظلومخواه بودی؟
آخر چطور همه درسهایی را که ما از اسلام آموخته بودیم را از بر بودی و از پس امتحانت آنقدر خوب برآمدی گرتا تونبرگ؛ دختر آبها؟!
اسرائیل در حالی به ایران حمله کرد که محور مقاومت ضربههای سختی خوردهبود. نیروهای مقاومت در فلسطین یک سالونیم بعد از طوفانالاقصی و شهادت پنجاهو ششهزار فلسطینی همچنان در غزه و کرانه باختری و خان یونس درگیریهای شدید با نیروهای اسرائیلی داشتند. غزه با یک نسلکشی واقعی روبهرو بود و حملات وحشیانه اسرائیل در کنار بستن مرزها و عدم ورود موادغذایی، دارو، سوخت و... وضع وحشتناکی را برای ساکنین رقم زدهبود. کشتار مردم بیگناه هنگام دریافت غذا و انفجار خانههایشان رویهای بود که رژیم در این مدت بارها و بارها تکرارش کردهبود.
سوریه هم از نیروهای مقاومت خالی شده و به دست تروریستهای شورشی تحریرالشام افتاده که دستپرورده اسرائیل و آمریکاست. حزبالله لبنان نیز بعد از جنگ با اسرائیل و شهادت «سیدحسن نصرالله» و جمعی دیگر از رهبران و اعضای حزب درحال بازسازی خود است و این درحالی است که اسرائیل بعد از آتشبس بارها و بارها به لبنان حمله کرده و آتسبس را نقض کرده است. با این وجود محور مقاومت در جنگ دوازده روزه، از ایران دفاع کردند و به حمایتش برخاستند.
جهاد اسلامی و حماس حمایت قاطع خودشان را از ایران بیان کردند، حمله رژیم را محکوم کردند و از کشورهای عربی و اسلامی نیز خواستند که به حمایت از ایران بپردازند. بعد از این دو نیز دیگر گروههای فلسطینی به حمایت ایران پرداختند. بعد از آن، چندین بار دیگر بیانیههایی در همدردی با مردم ایران صادر کردند: بیانیه القسام و تسلیت شهادت سرداران و جمعی از مردم، بیانیه گروههای مقاومت در محکومیت حمله به صداوسیما و تحسین حملات موشکی ایران. بعد از حمله آمریکا به مواضع هستهای ایران نیز حماس با هشدار نسبت به عواقب ورود مستقیم آمریکا به جنگ، مسئولیت کامل این ماجراجویی خطرناک و پیامدهای آن را متوجه واشنگتن و تلآویو دانست.
این در حالی بود که سریاالقدس و القسام در غزه و کرانهباختری درگیری جدی با اشغالگران داشتند تا مانع پیشرویشان شوند و گاهی حمله موشکی به فلسطین اشغالی هم داشتند، سازمان جهانی بهداشت از فروپاشی کامل نظام درمانی در غزه میگفت و حماس از مراکز توزیع غذا در غزه به عنوان تله های مرگ یاد میکرد. حتی «البرغوثی» مدعی بود «از زمان آغاز حملات به ایران، رژیم اشغالگر جنگ نسلکشی خود را در نوارغزه تشدید کرده و همزمان محاصره همهجانبهای را بر کرانهباختری تحمیل کرده است.»
انصارالله یمن، مهدی المشاط( رییس شورای عالی سیاسی یمن) بارها در دفاع از ایران بیانیههای محکم صادر کردند و آمریکا و اسرائیل را با عناوینی چون « این نبرد، نبرد تمام ملت است» و « اینکه در برابر هرگونه تجاوز به کشور اسلامی دوست،بی تفاوت نخواهد ماند» تهدید کردند. یمن با هماهنگی با ایران چندین بار موشک به فلسطین اشغالی شلیک کرد و آمریکا را در صورت حمله به ایران، با هدف قراردادن کشتیهایش در دریای سرخ تهدید کرد.
علاوه بر این عبدالملک حوثی، رهبر انصارالله چند کار اساسی کرد: در دو سخنرانی خود به روشنگری تاریخی پرداخت، از حق ایران دفاع کرد و اسراییل را محکوم کرد و از انسجام ملی ایرانیان گفت، کشورش را به اقدامات دیپلماتیک در راستای دفاع از ایران در سازمانهای بینالمللی مجبور کرد و مردم یمن را به حضور میلیونی در خیابانها و دفاع از حقانیت ایران دعوت کرد که این اتفاق هم رخ داد.
عراق بعد از تجاوز اسرائیل فعالیتهای دیپلماتیکش را به نفع ایران آغاز میکند. درخواست از جامعه بینالمللی برای انجام اقدامات قاطع در این زمینه، دیدار وزیر امور خارجهاش با وزیر امور خارجه عربستان، شکایت به شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر نقض حریم هوایی توسط اسرائیل، درخواست برگزاری نشست اضطراری با کشورهای عربی، تماس با وزیر امور خارجه انگلیس.
مردم عراق هم چندین بار به خیابان آمدند و خواستار تعطیلی سفارت آمریکا شدند.
«آیتالله سیستانی» نیز بعد از حمله اسرائیل بیانیه میدهند، آنرا محکوم میکنند و جامعه بینالملل را خطاب قرار میدهند. بعد از تهدید رهبری توسط ترامپ و اسرائیل هم بیانیه تهدیدآمیز صادر میکنند و این کار را مقدمهای برای پیامدهای وخیمی در منطقه میدانند. با توجه به جایگاه ایشان، این اقدام بسیار مهم و تأثیرگذار بود. علاوه بر ایشان «آیتالله حائری» هم در پیامی از ایران و رهبری دفاع کردند و گفتند «هرگونه تعرض به رهبری، تعرض به امت اسلام است»
حزب الله عراق نیز ضمن محکومیت اسرائیل، بیان کرد که ایران به کمک نظامی نیاز ندارد و به تنهایی قادر به تحقیر نتانیاهو است و از طرفی هشدار داد که در صورت تجاوز آمریکا به خاک ایران، پایگاههایش را مورد هدف قرار میدهد و این کار را هم کرد، بعد از تجاوز آمریکا چندین پایگاه آمریکا مورد حملات پهبادی قرار گرفت.
حزبالله لبنان هنوز نتوانسته قدرتش را بازیابی کند و لبنان هرروز زیر حملههای اسرائیل و نقض آتشبس است. با این حال حزبالله، «شیخ نعیم قاسم» و «حسن فضلالله» نماینده پارلمان، تجاوز اسرائیل را محکوم میکنند. این در حالیست که دولت لبنان هم با حزبالله همراه نیست و حزبالله غیر از دشمن خارجی، مخالف جدی داخلی هم دارد. شیخ قاسم میگوید: میلیونها انسان آزاده که پیرامون رهبری رهبر معظم انقلاب، گرد آمدهاند شکستناپذیرند، حتی اگر کفار، جنایتکاران و متجاوزان به حق حیات شرافتمندانه انسان در جهان متحد شوند.
حزبالله هم میگوید به توانایی ایران برای چشاندن طعم شکست به آمریکا و اسرائیل اطمینان داریم و در واکنش به تهدیدهای اسرائیل و آمریکا علیه رهبری بیانیهای شدیداللحن صادر میکند. در این بیانیه تأکید شدهاست که «صرف بیان چنین تهدیدی، توهینی بزرگ به میلیونها مؤمن است و زمینه را برای سقوط آمریکا به ورطهای عمیق به دلیل حمایتش از تجاوز وحشیانه اسرائیل علیه غزه و جمهوری اسلامی ایران فراهم میکند.»
لبنانیها هم تجمعی در حمایت از ایران برگزار میکنند و علاوه بر این خبرنگاران لبنانی بعد از حمله اسرائیل به صداوسیما تجمعی دیگر در محکومیت این اتفاق برگزار میکنند.
امام علی علیه السلام:
فازَ مَنْ أَصْلَحَ عَمَلَ یَوْمِهِ وَاسْتَدْرَکَ فَوارِطَ أَمْسِهِ؛
پیروزی و موفقیت یافت کسی که عمل امروزش را درست کرد و کوتاهی های دیروزش را جبران نمود.
دنبال مقصر گشتن بعد از شکست، احتمالا کار درستی نباشد ولی دنبال تقصیر گشتن حتما کار درستی است. اینکه عدم پیروزی جبهه انقلاب را منحصر در جبر زمانه بدانیم و با جبرگرایی معتقد باشیم، قطعا ما هرکاری میکردیم شکست میخوردیم، نتیجهاش شکستهای بعدی است. امام معصوم میگوید تقصیرهای دیروز اگر جبران نشود به پیروزی نخواهیم رسید.
🔹وَأَطیعُوا اللَّهَ وَرَسولَهُ وَلا تَنازَعوا فَتَفشَلوا
و خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع نکنید، تا سست نشوید
اولین گام اشتباه، نزاع درونی جبهه انقلاب بود. درحالی که عدهای بر ائتلاف تاکید داشتند عدهای دیگر سخت مخالف ائتلاف بودند. برای مثال محسن منصوری در زمانی که بیشتر بزرگان سیاست و چهرههای انقلابی برای اجماع تلاش میکردند گفت: «برای آمدن به عرصه انتخابات حجت بر ما کامل شد، اما برای کنار رفتن هیچ حجتی وجود ندارد!». درحالی که علی نیکزاد حرف دیگری زد: «اگر بزرگان برای ائتلاف به جمعبندی برسند، همه نامزدهای خط انقلاب به دنبال این هستند که نتیجه انتخابات به اینجا ختم شود»
این نزاع در بالا درحالی در حال رخ دادن بود که در پایین و در فضای مجازی نزاع بالا به یک جنگ تبدیل شده بود. طبق آمار یکی از نهادها، حجم تولید محتوای فضای مجازی درباره کاندیداها از شروع ثبتنام کاندیداها تا ۳ تیر به این شکل بوده:
جلیلی ۸۲ درصد مثبت و ۱۶ درصد منفی و قالیباف ۲۴ درصد مثبت و ۷۲ درصد منفی. درحالی که ۸۶ درصد حجم محتوای تخریبی علیه قالیباف توسط جریان انقلابی (هواداران جلیلی) صورت گرفته شده بود.
🔹بایستهها و نبایستههای نظرسنجیها
در این انتخابات استفاده نادرست و بیش از حد از نظرسنجیهای غیرعلمی هم گاهی آنها را به نظرسازی تقلیل داد و هم با ضریب دادن بیش از حد به آنها مردم را در تردید نگه داشت و حتی گاهی نظر آنها را عوض کرد. درحالی که نظرسنجیهای اینترنتی غیرعلمی از نوع ایتایی، تلگرامی، توییتری، اینستاگرامی به دلایل مختلف از جمله عدم دقت در نمونهگیری هیچوقت در سطح ملی قابل اعتنا نیستند ولی مقایسه نظرسنجیهای مراکز معتبر افکارسنجی دور اول با نتیجه انتخابات نشان میدهد که با اینکه میزان مشارکت مردم در نظرسنجیها با آنچه اتفاقافتاد فاصله داشت ولی دو پیشبینی در همه نظرسنجیها درست بود؛ یکی دو دورهای شدن این انتخابات و دیگری در صدر بودن پزشکیان. پس این کاملا مشخص بود که پزشکیان به دور بعد میرود به همین خاطر بعضی مراکز افکارسنجی یک موضوع دیگری را هم مطرح کردند و آن اینکه در دوگانههای موجود کدام فرد توانایی پیروزی در مقابل پزشکیان را دارد؟
نظرسنجی مجلس: از میان پاسخگویانی که قطعاً یا احتمالاً در انتخابات پیشرو شرکت خواهند کرد، اگر «سعید جلیلی» انصراف دهد، ۵۱ درصد از آراء ایشان به سبد رأی «محمدباقر قالیباف»، ۱۳ درصد به سبد رأی «علیرضا زاکانی»، ۱۲ درصد به سبد رأی «سیدامیرحسین قاصیزاده هاشمی» و ۸ درصد به «مسعود پزشکیان» منتقل خواهد شد.
از میان پاسخگویانی که قطعاً یا احتمالاً در انتخابات پیشرو شرکت خواهند کرد، درصورت انصراف «محمدباقر قالیباف»، ۲۷/۱ درصد از آرای ایشان به سبد رأی «سعید جلیلی»، ۲۱/۵ درصد به سبد رأی «مسعود پزشکیان»، ۱۲/۱ درصد «سیدامیرحسین قاضیزاده هاشمی»، ۸/۴ درصد «علیرضا زاکانی» و ۳/۷ درصد به «مصطفی پورمحمدی» منتقل خواهد شد.
ایسپا: با انصراف سعید جلیلی ۴۸ درصد طرفداران وی به محمدباقر قالیباف، ۱۵.۱ درصدشان به علیرضا زاکانی و ۷.۹ درصد به مسعود پزشکیان رأی خواهند داد.
در حالی که با انصراف قالیباف ۳۳.۳ درصد آراء وی، به سبد رای سعید جلیلی افزوده می،شود و ۱۹.۴ درصد به پزشکیان رأی خواهند داد. ۱۸.۵ درصد نیز گفتهاند برای جایگزینی تصمیمی نگرفته و باید برنامه نامزدهای دیگر را ببینند.
متا: در دوگانه آقایان پزشکیان و قالیباف، ۵۰.۳٪ از مشارکت کنندگان قطعی و احتمالی در انتخابات، گفتهاند به آقای قالیباف رأی خواهند داد. در دوگانه آقایان پزشکیان و جلیلی، ۴۶٪ به آقای جلیلی رأی خواهند داد.
🔹رایهای منفی
کسی که در دور دوم مقابل پزشکیان قرار میگرفت بیشتر از آنکه رایهای مثبتش اهمیت داشتهباشد رایهای منفیاش مهم بود. چون بدنه انقلابی که خیلیهایشان تا صبح رایگیری مردد بین قالیباف-جلیلی بودند و تعداد مرددین در نظرسنجیها هم موید این حرف است به هرحال به کاندیدای جبهه انقلاب رای میدادند، نکته مهم جذب رایهای عموم مردم و خاکستریها بود.
برعکس تصور رایج، جامعه چند فرهنگی ایرانی نشان دادهاست «مسائل فرهنگی» بیشترازهرچیزی برایش اهمیت دارد حتی بیشتر از مسائل اقتصادی! در همین انتخابات با اینکه سعید جلیلی بر شعارهای اقتصادی، قشر محروم و روستایی تاکید داشت مسعود پزشکیان دست روی مسائل فرهنگی گذاشت و حتی حرف پیشین او در مورد بنزین ۲۵هزارتومانی مورد توجه قرار نگرفت! این اهمیت را حتی در مقایسه مسئله بنزین سال ۹۸ و درگذشت مهسا امینی سال ۱۴۰۱ هم میتوان دید. ناآرامیهای بعد فوت مهسا امینی به عنوان یک موضوع فرهنگی در مقایسه با ناآرامیهای بنزین به عنوان امری اقتصادی، طولانیتر، رادیکالتر و گستردهتر بود. رای منفی جلیلی با توجه به سخنان و عملکرد خودش و اطرافیانش در مقایسه با رای منفی قالیباف در بدنه غیر مذهبی و انقلابی ایران خیلی بیشتر بود. مردم از رویکرد فرهنگی جلیلی در اینترنت و حجاب و ... میترسیدند. نظرسنجیها هم موید این حرف بودند.
🔸پینوشت: ما یک دفعه در این انتخابات در این موقعیت ژئوپلیتیک پیاده نشدهایم! ایران تا بوده همین بوده؛ معجونی از قومیتهای مختلف. این جملهٔ تکرار شونده که رایهای انتخاباتی امسال قومیتی بود بیش از اینکه قابل اعتنا باشد بیشتر فرافکنی و جبرگرایی است. باید پرسید چرا سه سال پیش که رییسی رئیسجمهور شد رایهای ایران قومیتی نشد؟ مگر همتی رقیب او از یکی از مناطق ترکنشین نبود؟ مگر همتی و مهرعلیزاده در مناظرات برای بیدار کردن رایهای قومیتی به زبان آذری صحبت نکردند؟
حتی اگر این موضوع را بپذیریم که پیروز این انتخابات با رای قومیتی بالا آمد، بی خیال خراسان جنوبی و رضوی و شمالی هم شویم که رای قومیتی جلیلی بالاتر بود، همینطور بیخیال رایهای گفتمانی قم و کرمان شویم، اگر رای پزشکیان را در سیستانوبلوچستان و آذربایجانها و اردبیل و کردستان نصف کنیم و به رای جلیلی اضافه کنیم باز هم رای پزشکیان بالاتر است.
ضمن اینکه این شد دلیل؟ در انتخابات بعدی اگر کاندیدای اصلاحطلبان کرد و ترک و بلوچ و عرب بود و روی این مسائل تکیه کرد چه کنیم؟ آن وقت هم با گفتن اینکه رایها قومیتی بوده باید شکست را بپذیریم و تلاشی برای رسیدن به اتحاد و یک پیروزی عاقلانه نکنیم؟!
این روزها مدام چند سکانس در ذهنم رژه میرود. سکانس سقوط بالگرد در فیلم «چ» اولین سکانسیست که بعد از شنیدن خبر شهادت در ذهنم رژه میرود. همان سکانس نفس گیر که گمونم هیچ کسی نمیتوانست به زیبایی حاتمی کیا آنرا دربیاورد. جای آدمها در ذهنم تغییر میکند، غیر از کوه، کمی دار و درخت در ذهنم جان میگیرد و صحنه چرخ زدن بالگرد، چرخ زدن، چرخ زدن و .. دوست ندارم به پایان قصه فکر کنم. همینجا داستان تمام میشود. دوست ندارم فکر کنم آدمهای آن بالگرد در جنگلهای ورزقان چطور شهید شدهاند...
اما چیزی که جدیدا به آن اضافه شده سکانسهای فیلم «بادیگارد» است. پررنگترینهایش سکانس ابتدایی و انتهایی فیلم است. اول قصه، آنجا که «حیدر» فراموش کرده محافظ است و همینطور پایان داستان؛ آنجا که به خودش می آید و میشود حیدر سابق...
آن روزها که فیلم را دیدم خیلی خوشم آمد، حالا اما گمان میکنم خیلی دور است از واقعیت... انگار پایانش باید تغییر کند. انگار باید حیدر به خودش بیاید و بفهمد همیشه هم اینطور نیست، اینطور نیست که شخصیت های سیاسی دیگر مثل دهه شصت ارزش فدا شدن نداشته باشند! اینطور نیست که شخصیت های علمی جای شخصیت های سیاسی را گرفته باشند! اینطور نیست که شهادت از رییس جمهور و نخست وزیر رسیده باشد به استاد دانشگاه...انگار یک نفر باید اینها را در گوش حیدر زمزمه کند: ایران در مسیر حق است، هنوز بعضیها شهیدانه زندگی میکنند؛ هنوز رییسجمهورها و دیپلماتهای ایران شهید میشوند...