- ۰۹ آبان ۰۲ ، ۱۳:۲۰
آنقدر ذهنم از ذهن بعضیها دور است که انگار ما در دو اقلیم متفاوت زیست میکنیم.
البته که شخصی که از صبح تا شب در رسانههای خارجی سرک میکشد و خوراکش را از آنها میگیرد بزرگ شده اقلیم آنهاست.
آنها که شیفته فرهنگ غرب هستند فقط بدنشان اینجاست وگرنه فرزند همانهایند.
اسلام بیش از هر دین و مکتبی به عقل و تفکر اهمیت داده است. بیش از هر دین و مکتبی با تقلید جاهلانه مبارزه کرده است.
اسلام برای همیشه تاریخ یک درس جاودانه برای انسان دارد. چه آنجا که میگوید «أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ» _که جای آبائهم هرچیزی را میشود گذاشت_ که میخواهد یک حکم کلی بدهد که محو شدن و مرعوب شدن و افسون شدن باطل است. حتی اگر آن پدرت باشد!
چه آنجا که میگوید «قُل هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ» حالا که خودت را نباختی باید دنبال برهان و دلیل باشی...
چون جمهوری اسلامی طرفدار فلسطین است پس من مخالف فلسطین میشوم که هم تقلید بچگانه از غرب است و هم دلیلی بی پایه و برهان.
زن چادری با هیجان زیاد خطاب به فروشنده صحبت می کرد. دخترش هم با تکانهای سر حرف مادرش را تایید می کرد. «ما اینو تو آمازون دیدیم؛ بعد خودمون شروع کردیم به تولیدش. خیلی کیف خوب و راحتیه...» اینها را زنی که تازه وارد مغازه شده بود خطاب به فروشنده میگفت. فروشنده هم کیف را بررسی میکرد و از کارشان تعریف میکرد. دختر همراه زن هم ادامه داد که الان خودش زیر چادر همین کیف را انداختهاست برایم جالب شد. دختر لپتاپش را گذاشتهبود در همان کیفی که آن زن تعریفش را میکرد و انداختهبود روی کولش ولی چیزی معلوم نبود!
از مغازه که بیرون آمدم یاد زمان دانشجوییام افتادم. چقدر آن زمان به این کیفها نیاز داشتیم ولی نبود. مجبور بودیم وسایلمان را بگذاریم در یک کیف دوشی و کج شویم از سنگینی کیف! با اینکه کیف کولی راحتترین گزینه برای یک زن چادریست. ولی تصورکیف کولی زیر چادر بیشتر برایمان فحش بود تا راهگشا... همینطور که سمت خانه میآمدم فکر کردم که ما چند سال از دورهزمانهمان عقبیم؟ در دورهای که همه وسایل برای راحتی انسان طراحی شده؛ زمانهای که حتی به پیشپا افتادهترین کارها هم فکر میشود حتی برای اینکه تخمه و چیپس و پفک و تخممرغ آبپز را از آنچه که هست راحتتر بخوریم ظرف مخصوص میسازیم، به راحتی امثال ما اصلا فکر میشود؟
ما در این زمانهٔ «همه برای راحتی انسان» زندگی میکنیم ولی هرچه جلوتر میرویم حجاب داشتن سختتر میشود! ما چادریها هروز بیش از دیروز تشویق میشویم که چادرمان را کنار بگذاریم. روی بعضیها اثر دارد و چادر را کنار میگذارند؛ هرکس هم دلایل خاص خودش را دارد؛ از دلایل فقهی عدم استحباب چادر تا دلایل سیاسی و هزار دلیل دیگر. ولی به نظرم این دلایل همهاش پوچ است؛ دلیل اصلی این است که ما هر چه جلوتر میرویم شرایط را برای چادریها سختتر میکنیم. اصلا منظورم دلایل اجتماعی نیست، که البته این دلایل بیتاثیر هم نیست ولی منظورم این است که نتوانستیم چادر را بروز کنیم.
باز هم مقصودم این نیست که مدل جدیدی از چادر ارائه دهیم، کمترین و سادهترین راه همینست. چند سالی است که به ابتذال هم
کشیده شدهاست. منظورم این است که ما در تولید محصولات حجاب، جز زیبایی و تنوع به چه چیزی فکر کردیم؟ آیا به کارآمدی هم فکر کردهایم؟ ست کردن ساق دست و روسری، کیف و روسری و کفش، چادر نگیندار یا گلدوزی، جنسهای براق و هرچه ازین دست مگر جز توجه به زیبایی نکته دیگری دارد؟ آنقدری که گیره روسری «یو شکل» هزار تومانی گره از کار ما باز کرد اینها نکرد و نخواهد کرد. آن زمانی که لبنانی بستن روسری مد شد ما تا مدتها از سوزن مرواریدی استفاده میکردیم تا اینکه بعد از سالها که سوزن در دست و صورتمان فرو رفت و روسریهایمان را خراب کرد این گیرهها آمد.
ولی چند درصد کارهای ما برای حجاب شبیه این گیره روسری کارآمد بوده؟ چادر مدلدار که سالهای سال است در کشورهای
عربی بوده. ما کار خاصی نکردهایم که ملی و دانشجویی و کارمندی و اینها را اختراع کردهایم. نمیگویم تولید اینها مهم نبوده ولی می گویم کار شگرفی نبوده. ما اصلا چقدر به راحتی یک زن محجبه فکر کردهایم؟ چرا هنوز کیف کولى مناسب زن چادری نداریم؟ چرا عینکی به عنوان عینک حجاب ساخته نمیشود تا زنهایی که نمیخواهند هنگام تردد به مهمانی و عروسی آرایششان دیدهشود استفاده کنند؟ درست است در حال انقراضیم ولی هنوز منقرض نشدهایم. چرا یک دستکش مخصوص با جنس خاص وجود ندارد که وقتی زنان چادری مجبور به استفاده از دستکش هستند نگهداشتن چادر برایشان سخت نباشد؟ چرا لوازم آرایش با ظرفی خیلی کوچکتر از آنچه که هست تولید نمیشود که زنانی که کمتر از این وسایل استفاده میکنند بعد از چند وقت مجبور نباشند انبوهی از اینها را به خاطر تاریخ گذشته بودنشان دور بریزند؟ چرا ماسک مناسب برای زنان محجبه نداریم و هزاران چرای دیگر که گاهی تولیدش و حتی هزینهاش خیلی کم است ولی خیلی راهگشاست. مثل همان گیرههای روسری. ولی چون کسی به «کارآمدی» فکر نمیکند اتفاق خاصی نمیافتد...
ولی دنیا یک زندگی راحتتر به ما محجبهها بدهکار است...
اینبار هم با ذوق زیاد به تماشای یک فیلم نشستم: دسته دختران. ذوق زیاد برای فیلمی که میدانستم با محوریت زنان ساخته شدهاست، کلی سروصدا کردهبود و به مذاق خیلیها خوش آمدهبود و حتی بعضی آن را فمینیستی میدانستند. ولی باز هم توی ذوقم خورد و فیلم هرچه جلوتر رفت بیشتر دوستش نداشتم.
راستش را بخواهید من ویلاییها ی منیر قیدی را هم دوست نداشتم. ولی دسته دختران به مراتب بدتر و ضعیفتر از ویلاییها بود.
دسته دختران هیچچیزی برای دوستداشتن نداشت؛ نه بازی خوب (جز فرشته حسینی) نه کارگردانی، نه فیلمنامه و... صرفا ثانیه به ثانیه صدای بمباران در فضا میپیچید! فیلمی با این سوژه و داستان پرکشش که کاملا جای حماسهسرایی داشت، تهی بود از این مضامین. در حساسترین جای فیلم، داستان یخ، خالی و بدون احساس و حتی بدون اوج گرفتن ادامه پیدا کرد. شخصیتها خیلی نچسب بودند و نمیشد ذرهای باهاشان همذاتپنداری کرد. نیکی کریمی تا دلتان بخواهد بد بود.
کاش بدبودنش به همینجا ختم میشد.مهمتر از همه اینها و بدتر از همه اینها برای من این بود که دسته دختران ساخته شد تا بگوید دسته دخترانی نباید وجود داشته باشد! چرا؟! چون زنان فیلم در حساسترین موقعیتها احساساتشان گل میکرد و به دشت کربلا میزدند! خانم دکتر داستان درست در زمان رسیدن به انبار مهمات فیلش یاد هندوستان میکند و به جای کمک در آن موقعیت حساس به دنبال نامزد گم شدهاش میرود! فرمانده هم در هنگام سقوط شهر و فرار مردم یاد فرزندانش میافتد و در این حین با دوستش شروع میکند به دردودل کردن! واقعا کجای این فیلم ضدزن، فمینیستی بود؟!
کاش یک نفر به خانم منیر قیدی میگفت این شخصیتهایی که ترسیم کردید قهرمان بودند یا پهلوان پنبه؟! زنانی که در بین خانوادهشان جا ماندهبودند و هیچ فکری، هیچ اندیشهای و هیچ هدف والایی نداشتند؛ نه وطن، نه دین و نه حتی شهر محل زندگی... این دسته دختران! فقط یک هدف داشتند؛ مویهکردن برای خانواده از دست رفتهشان! فرزند و برادر از دست رفته و شوهر از راه به در شده و نامزد گم شده... اینان دقیقا جنگشان، اسلحه بهدستگرفتنشان، به دل دشمن زدنشان چیزی فراتر از یک خواسته شخصی نبود. همینقدر کوچک و حقیر؛ کدام قهرمانی اینگونه قهرمان میشود؟
کاش یک نفر به خانم منیر قیدی میگفت مفهوم پس ذهنشان را در یک ژانر دیگر خالی میکردند نه در این ژانر... نشاندادن همدلی باحجاب و بیحجاب و مست و عاقل جایش اینجا نبود. دفاع مقدس هویت یک ملت است خاطرات شخصی نیست که یک مفهوم بیرونی را بارش کنیم. خودش یک هویت مستقل دارد.
.کاش خانم منیر قیدی یکبار یک صفحه از خاطرات این زنان میخواند! بیخیال صدها کتاب با این موضوعات؛ فقط یکبار «دا» را ورق میزد یا «من_زنده ام» را. ما که زنانی اینچنین جسور و قهرمان در تاریخ دفاع مقدس داشتهایم چرا دنبال قهرمان پوشالی خودمان میرویم؟!.
پینوشت: من هم زمان هم دسته دختران را دیدم هم هناس را. دسته دختران داعیهدار مباحث زنان بود و قهرمان هناس مرد بود، روایتی از شهید داریوش رضایی نژاد. هرچه ذهنم را زیر و رو میکنم میبینم هناس با آن داستان مردانهاش،زنانهتر از دسته دختران بود! شهره پیرانی هناس در داستان قهرمانی همسرش، کمتر از یک قهرمان نبود...
این مدت خیلی وقت گذاشتم که نظر متخصصان مختلف را درباره لایحه حجاب بشنوم. این متن کوتاه حاصل این پژوهش کوتاه است:
در قوانین کشور، قانون حجاب از سال 62 با عنوان حجاب شرعی وارد شد که مجازات افراد را بیان میکرد. این مجازات در سال 75 و بعد در سال 92 تغییر کرد. لایحه عفاف و حجاب که امسال از سمت قوه قضاییه تدوین شد، از فیلتر دولت گذشت و در حال حاضر در مجلس است سعی کرده نواقص و اشتباهات قوانین قبلی را درست کند
مهمترین نکته در قانون جدید توجه به اصل مدارا در حکمرانی است:
برای مثال لفظ حجاب شرعی برداشته شدهاست. اگر بخواهیم از لفظ حجاب شرعی استفاده کنیم یعنی اکثریت زنان، متخلف شناخته میشوند زیرا زنی که کمی از موهایش بیرون است یا حتی زنی چادری که آرایش دارد از دایره حجاب شرعی خارج میشود! البته در عمل و در دادرسیها حجاب شرعی به حجاب عرفی تنزل پیدا میکرده
علاوه بر این، لایحه از جرم به تخلف رسیدهاست. یعنی زنی که حجاب را رعایت نکند مجرم شناخته نمیشود، بلکه متخلف است، مگر اینکه میزان بیحجابیاش شدید باشد یا تخلفش را چندبار تکرار کند. این امر به این معناست که فرد از سابقه کیفری و لفظ مجرمانه نجات پیدا میکند
نکتههای مهم بعدی در لایحه این است که:
- بین فرد مشهور یا فردی که بیحجابی سازمانیافته دارد با شهروند عادی تفاوت گذاشته
- فقط مرتکبین را در نظر نگرفته بلکه مرتبطین را هم در نظر گرفته، مثل خودرویی که یکی از سرنشینانش بیحجاب باشد
- بین میزان بیحجابی تفاوت قائل شده و نوع برخورد قانونی را هم متفاوت کردهاست.
- تاکید شده افراد بیحجاب یا بدحجاب شهروند جمهوری اسلامیاند و کسی حق توهین یا تهمت یا ضرب و شتم یا...با ایشان را ندارد (ماده ۸)
.
خیلی از نقدهایی که درمورد این لایحه شنیدم این روزها، به دلیل فهم غلط از لایحه است. مثل اینکه مجازات بازدارنده نیست. این نقد به این خاطر است که به جای رجوع به تصویبنامه سال 99 هیئت وزیران و تغییر مبلغ مجازاتها، منتقدان به اشتباه مواد و قوانین قبلی را نگاه میکنند. علاوه بر این ما تجربۀ مجازاتهای سنگینتر را داشتهایم آیا این مجازاتها موفق عمل کردند؟! نقد بعدی این است که چرا از وسایل هوشمند استفاده میشود و نقش پلیش کاهش یافته؟ در پاسخ باید گفت، جدا از اینکه آیا برخورد فیزیکی پلیس در همه موارد درست و موثر است یا خیر، آیا اصلا زیرساختهای لازم برای این کار وجود دارد؟ نقد دیگر ناقدان ماده ۸ لایحه است درحالیکه این ماده قبلا در مصوبه 94 وجود داشته و تکراری است و اگر نقدی به این ماده وارد باشد باید به مصوبه سال 94 نقد را وارد کرد
.
البته به نظر من هم -بیرون از فضای سیاسی و احساسی- به لایحه نقدهایی واقعی وارد است، مهمترینش وجود ابهام است، لایحه اول در قوه قضاییه گویا شفافیت بیشتری داشته. نکته بعدی اینکه این لایحه حجاب را در حد هنجار پایین آورده و نقد آخر هم اینکه در مجازاتها به پایگاه اقتصادی افراد توجه نشده در حالی که برای بازدارندگی قشر مرفه -که اتفاقا این تخلف در بین این افراد شیوع بیشتری دارد- توجه به این امر بدیهی است
.
گرچه این لایحه هنوز به قانون تبدیل نشده و مشخص نیست چه سرنوشتی خواهد داشت ولی من فکر میکنم اگر از هیجانات طرفین دور شویم و منصفانه بخواهیم قضاوت کنیم، این لایحۀ حجاب تا تا همینجای کار، هم مبتنی بر عقلانیت حکمرانی است و هم مبتنی بر رحمانیت اسلام
متن کامل در نسیم آنلاین
موضوع برنامه دوشنبه شب «جهانآرا» بررسی لایحه عفاف و حجاب بود. به لایحه کاری ندارم چند خطی راجع به این برنامه میخواهم بنویسم؛
همان اول برنامه قبل از اینکه حرفی راجع به لایحه زدهشود سه تا اتفاق افتاد که واقعا من را از دیدن ادامه برنامه منصرف کرد ولی چون موضوعش برایم اهمیت داشت تا پایان برنامه را دیدم.
اول: با موضوع بررسی لایحه عفاف و حجاب دو نفر را دعوت کردهاند که مخالف سرسخت لایحه بودند! که این مخالفت را حداقل زیر علمشان پنهان نکردند بلکه کاملا با احساسات شروع کردند تا از همان اول احساسات مخاطب درگیر شود. البته کار سختی هم نبود چون احساسات مردم چندی قبل درگیر شدهبود. من فکر میکردم این برنامه قرار است با عنوان «بررسی» آگاهیبخش باشد ولی گویا عنوان اصلی برنامه «تقبیح» بودهاست و برانگیزاننده احساس...
دوم: امیرحسین ثابتی همان ابتدای امر با تعجبی فراوان رو به مهمان برنامه جملهای این چنینی گفت؛ که «مگر کارشناسی هم هست که موافق این لایحه باشد؟» باورم نمیشد! راستش را بخواهید از این دست رفتارها از این ژانر آدمها دیدهبودم و نباید متعجب میشدم ولی شدم. یعنی این توهم حداکثرپنداری مرض عجیبی است که من گاهی به کروبی و موسوی سال ۸۸ حق میدهم که به دنبال این توهم، دنبال آرای گمشده وجود نداشته خود بگردند! جالب اینکه اینجا مجری پا را از حداکثرپنداری فراتر گذاشتهبود و به همهپنداری رسیدهبود!
سوم: همان ابتدا یکی از مهمانها حرفی زد که من هنوز دارم به آن حرف فکر میکنم. ایشان گفتند دلایل موافقان لایحه از نشناختن فضای جامعه ایران بیرون آمده، چون معتقدند شدت عمل میتواند فضا را دوقطبی و در نهایت متشنج کند. من مدام دارد این فکر در سرم میچرخد که مگر قضیه مهسا امینی در ایران اتفاق نیفتاد؟! چه تغییراتی در جامعه ایرانی پیش آمده که دیگر امکان آن اتفاق وجود ندارد؟ چه آمار و ارقام و پژوهشی از جامعه وجود دارد که ما اتفاق به چشم دیده را کنار بگذاریم و بگوییم دیگر آن اتفاق نمیافتد؟ باشد؛ موافقان فضا را نمیشناسند شما که فضا را میشناسی چرا دلیلی بر ادعای خود نمیآوری؟!
رسانه ملی تا وقتی با سه دهان یک حرف را میزند روز به روز کوچک و کوچکتر میشود
عالی، عالی، عالی؛ ضمیر متصل را میگویم. از دیشب که کتاب را دستم گرفتم تا الان که تمامش کردم و پنجاه و سه شعرش را خواندم دارم فکر میکنم آخرین بار با خواندن کدام کتاب آنقدر کیفور شدهام؟
ضمیر متصل اشعاری است با طعم خواستگاری! در عین حال که از منظر جامعهشناسانه و فرهنگی سروده شده ولی تا دلتان بخواهد شیرین است و پر از نکات نغز.
گاهی تیکههایش را بار خواستگاران محترم میکند و درشتترینش هم نصیب پسر میشود؛ گاهی هم اطرافیان دختر و خانواده دختر و حتی واسطهگران را نوازش میکند و حتی خود دختران.
بدون اغراق دهها نقد درست و حسابی از بعضی مناسبات، رفتارها، خواستههای نابجا و نادرست رسم خواستگاری را میتوان در این کتاب شمرد و به یک پایاننامه مطالعات زنان تبدیل کرد! در عین حالی که میشود حال و هوای دختران دم بخت را فهمید.
خلاصه یک کتاب تمام و کمال است برای خوب کردن حال همه زنان، یعنی محال است زنی این کتاب را بخواند و با آن همذاتپنداری نکند؛ و چقدر خوشحالم ازین بابت، اینکه یک نفر به طور جدی مشکلات درست و حسابی زنان را در قالب شیرین شعر بیان کرده که هم تلنگر بزند، هم تو را بخنداند و هم تو را به فکر بیندازد...یعنی من باورم نمیشود یک نفر آنقدر جامع یک موضوع رو در قالب شعر موشکافی کند. هم به خواستگاران و رسوم غلط و اطرافیان دختر بتازد و هم از آمار تجرد دختران بگوید و پیدا شدن چند همسری به این خاطر، هم از عشق دختر به پسر بگوید، هم از روایت پیغمبر بگوید هم از سایت و گروههای همسریابی.
خداقوت حسابی به خانم وحیده احمدی بابت این کتاب سرحال و زنده...
انتخاب از بین شعرها خیلی سخت بود. من هم اولین شعر کتاب را اینجا میگذارم که مرا مشتاق به ادامهدادن کرد:
کنار خود بنشان و عزیز جانش کن
اگر که مهر ندارد تو مهربانش کن
نگه ندار دم در جوان مردم را
به حرمت گل آورده میهمانش کن
از این به بعد زمان هنرنمایی توست
خداپرست و شریف و نماز خوانش کن
به ماهواره اگر صبح می کند شب را
تو ماهپاره شو و فارغ از جهانش کن
مگر پیامبرم؟ ناجی ام مگر مادر؟
که چوب داده و میگویی امتحانش کن!
من بنرهای «حجاب میراث مادرهاست» را دوست دارم. تصاویر انتخابی آنها خیلی به دلم مینشیند و حس خوبی را منتقل میکند. مخصوصا اینکه با حذف یک نسل و کنار هم قرار دادن نسل مادربزرگ و نوه این تصاویر شیرین تر هم شده است.
آیا کار بهتری نمیشود ساخت؟! قطعا میشود؛ ولی خوب است بنرهای خواهرم حجابت، و شکلات و صدف و ... را به خاطر بیاورید تا بفهمید چقدر این بنرها چند گام بزرگِ رو به جلو بودهاست.
ولی از همان اول انتقادهایی به این بنرها از سوی افراد مختلف وارد شد. تا جایی که من این انتقادها را دیدم هیچ کدامشان منطق محکمی نداشتند:
یک: مطلبی در چند روزنامه چاپ شده (که خب همه میدانیم کدام روزنامهها!) که با این کلیشه تکراری و ساده شروع میشود که طبق فرمایش قرآن _« لا اکراه فی الدین»_ حجاب اجباری نیست. بعدش میرود سراغ این موضوع که میراثبودن چیزی دلیل به درستی آن نیست و قرآن هم در آیاتی به آن اشاره کرده است و این حرف خود ضدحجاب است! اینها یادشان رفته که خود اسلام یک سری قوانینش امضایی است! یعنی احکامی را که از قبل بوده همینطور پذیرفته و تغییر نداده یا تغییر اندکی داده است. پس اینطور نیست که همه میراث آبا و اجدادی بد باشد. اگر اینطور بخواهیم نگاه کنیم که تمدن و فرهنگ چندهزارساله چه ارزشی دارد؟! آنچه اهمیت دارد این است که آن میراث، حکم یا فرهنگ با محک عقل و شرع سنجیده شود اگر تایید شد که ادامه میدهیم و به آن میبالیم که چه فرهنگ غنیای داشتهایم و اگر نبود مهر باطل میزنیم. حجاب جزو دسته اول است و جزیی از فرهنگ ایرانی است.
دو: بعضیها هم میگویند «ما حجاب داریم چون دوستش داریم نه اینکه میراث ماست» این حرف درستی است ولی تمام حقیقت نیست. یعنی اگر اسلام حجاب را واجب نکرده بود ما در گرمای بالای چهل درجه حجاب کامل میداشتیم؟ به این خاطر که حجاب را دوست داریم؟! بله. من هم حجاب را دوست دارم ولی حجاب برآمده از شرع و فرهنگ را دوست دارم.
سه: یک استوری دیدم از یکی از بازیگران که تصویر یک خانم بیحجاب کتاب به دستی را گذاشته بود و نوشته بود «آگاهی میراث مادران ماست» در مورد این گزینه آخر فقط میتوانم مثل مهران مدیری با تعجب به دوربین نگاه کنم! یا گاهی لبخند هم چاشنیاش کنم.
یعنی این دو منافاتی با هم دارند؟! یعنی نمیشود هر دو میراثمان باشند؟! نمیشود حجاب داشت و کتاب خواند؟!
من باور دارم که آگاهی میراث ماست ولی بعید میدانم کسی که این استوری را نوشته به آن باور داشته باشد و به آن عمل کند...
من اهل دنبال کردن اخبار نیستم. آن شب قبل خواب وقتی چرخی در ایتا زدم و خبر شهادت آن جوان سبزواری را خواندم خیلی ناراحت شدم. وقتی هم فهمیدم همان شب میخواسته دنبال دخترش برود اشک در چشمانم جمع شد. سرم را که روی بالشت گذاشتم افکار مختلف به سرم هجوم آوردند. اولینش هم این که، اگر همسرت جای شهید الداغی بود چه؟ انگار قلبم جایش تنگ شدهبود! خیلی زود این فکر را پس زدم. به جایش فکر کردم اگر من جای آن دخترها بودم چه؟
همینطور که افکار مختلف به سرم هجوم آوردهبود تصمیم گرفتم فردا متنی برای این شهادت بنویسم؛ مهمترین جملههای آن متنی که در سرم چرخ میخورد این بود:
*«غیرت» آن مزخرفاتی نیست که در «ابلق» نرگس آبیار دیدید؛ همسر مونا حیدری و پدر رومینا هم هیچ ارزشی نه برای زن و نه برای ناموس قائل بودند، آنها تنها چیزی که دیدند خودشان بوده و بس...نمیدانم شهید «حمیدرضا الداغی» هشتگ «من ناموس کسی نیستم» به گوشش خوردهبوده یا نه، ولی با شهادتش نشان داد که به آن باور ندارد. او دختران دیگر شهر را هم مانند دختر خودش ناموسش میپنداشت...*
«بله» را باز کردم تا اینها را بنویسم. چشمم به گروه چند هزار نفریمان افتاد، بازش کردم. آنچه را که میخواندم باور نمیکردم! واکنش بعضیها را نمیتوانستم درک کنم و هر ثانیه بر بهتم افزوده میشد:
«آنقدر تبلیغ شهادت کردید که جوان مردم بیخود پرپر شد!»
« آنها که خودشان حجاب درستی نداشتند»
«او خودش را بیخود وسط معرکه انداخته!»
«او میتوانسته پدری دلسوز و فداکار برای فرزندش باقی بماند و به جامعه و حکومت اسلامی خدمت کند نه اینکه در جوانی شهید شود»
باورم نمیشود. همیشه با خودم میگفتم چطور یک آدمهایی پیدا شدند که به خانواده شهدا زخم زبان زدند و خون ارزشمند شهیدشان را بی قدر کردند ولی حالا داشتم خودم همین حرفها را میخواندم! از فکر اینکه این حرفها به گوش خانواده آن شهید برسد سرم داغ کرد. نمیدانم در آن گروه چند هزار نفری چهها گفتم، حتما خطبه امام علی را به خاطرشان آوردهام:
" به من خبر رسیده که مردى از لشکر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاى آنها را به غارت برده، در حالى که هیچ وسیله اى براى دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون این که حتّى یک نفر آنان، زخمى بردارد، و یا قطره خونى از او ریخته شود، اگر براى این حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است." امیرالمومنین در مورد زن غیرمسلمان اینطور میگوید، زنی که فقط گوشواره اش را گرفتهاند، نه اینکه چاقو گذاشته باشند روی بدنش، نه اینکه دستش را به زور کشیده باشند... امیرالمومنین اینطور از امنیت زن در جامعه اسلامی سخن میگوید. بعد بعضی ها...
ولی این را خاطرم هست که از شدت بهت فراموش کردم بهشان بگویم اگر خودتان یا دختر و همسرتان جای آن دختران بودند به همین نتیجه میرسیدید؟