جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

جهان یک زن

من هدهدم، صفیر سلیمانم آرزوست

سلام خوش آمدید
دلم تنگ شده‌است. شبیه بچه‌هایی که بیخود بهانه می‌آوردند شده‌ام. دلم تنگ شده‌است؛ برای روستای پدری و شهر مادری‌ام. برای امام‌زاده‌اش، برای آن باغ کوچک آخر روستا، برای چیدن میوه از درخت، برای عطر و بوی میوه‌های طبیعی‌اش، برای دویدن در چمنزار.
 دلم برای باغچه کوچک خانه مادربزرگ تنگ شده‌است؛ برای هوای خنک و بی‌آلودگی‌اش، برای سکوت شب‌های پرستاره‌اش، برای آن صدای دور گذر کامیون‌های جاده، برای خوابیدن در پشه‌بند حیاط، حتی برای جاده خشک و کویری‌اش...
دلم برای عمه‌ها و عمو و خاله و مادربزرگ و دختر عمه‌هایم تنگ شده‌است. برای بیدار ماندن تا صبح و یک دل سیر حرف زدن با دخترخاله، برای پچ‌پچ‌ها و حرف‌های ناتمام و خنده‌های ریز دختر عمه...
دلم برای برادرم تنگ شده‌است برای حرف‌ها و کارها و شوخی‌هایش، برای خنده‌های از ته دلش، برای بعضی کارها و قیافه شبیه من‌ش...
 
دلم تنگ شده‌است؛ دلم عجیب برای خودم تنگ شده‌است...
  • ۱ نظر
  • ۲۰ شهریور ۹۹ ، ۱۳:۲۶
  • هانیه معینیان
ًًاگر مطالعات زنان خوانده باشید یا اگر چند کتاب فمینیستی خوانده‌باشید، مهمتر آنکه حرفهای چند فعال زن را دنبال کرده‌باشید متوجه می‌شوید که کلیدواژه آنها «پدرسالاری» و «قرائت مردانه» است. اولش برایتان جالب است، شما را به فکر وادار میکند و می‌پذیرید که این حرف تا حدودی درست است. جریان وقتی خسته‌کننده و مبتذل می‌شود که پای این دو واژه همه‌جا باز می‌شود؛ برای هر مشکل و مسئله اجتماعی بازگو می‌شود. آنقدر که آدم از این همه تکرار تحلیل دم دستی و ساده حوصله‌اش سر می‌رود و دنبال تحلیل دقیق‌تر و موشکافانه‌تر می‌گردد.
آنقدر موارد استفاده و تعمیم دادن این مفاهیم زیاد است که گاهی به جای هم استفاده می‌شوند. مثلا در موضوع «علل علاقه کمتر زنان به مباحث اجتماعی و سیاسی» گفته‌می‌شود که قرائت مردانه از این مباحث موجب این امر شده‌است. در حالی که پیش از قرائت مردانه که تاحدی تاثیرگذار است به این امر توجه نمی‌شود که این عرصه‌ها عرصه‌هایی مردانه است. مردانه بودن موضوع پیش از تفسیر کردن مردانه است. البته بنده دارم از «هست ها» صحبت میکنم نه «بایدها»؛اینکه باید چگونه باشد مطلب دیگری است. نکته بعدی این است واقعا این قرائت مردانه پایانش کجاست؟ تا کجا می‌خواهد ادامه داشته‌باشد؟ انسانیت پس چه می‌شود؟ اگر آنقدر مرد بودن یا زن بودن مهم است پس تعریف انسان زن با انسان مرد هم باید متفاوت باشد. پس هیچ فهم، درد، احساس مشترک نباید باشد. و آن وقت چه کسی قرار است به ما بگوید فهم زنانه از زندگی بهتر است یا فهم مردانه؟! 
درحالی که در منابع دینی ما جنسیت امری عرضی است یعنی در خلقت اول انسانی به وجود آمده‌است و دوم مرد یا زن شده‌است. از طرفی با این نگاه ما فقط چیزی را می‌توانیم بشناسیم که آن را زیسته‌باشیم یا تجربه کرده‌باشیم در حالی که اینگونه نیست. حتی در همین مبحث مورد نظر نیز با این نگاه هیچ‌وقت نباید در علم‌ روان‌شناسی دنبال شناخت جنس مقابل باشیم. چون امکان شناخت وجود ندارد.
وقتی عیب زنان را نمی‌گوییم و همه‌چیز را می‌اندازیم گردن مردان و پدرسالاری و قرائت مردانه وضعیت از این هم بدتر خواهدشد. کمی هم تیزی انتقاد را به سمت زنان بگیریم. زنان خودشان خودشان را محبوس کرده‌اند؛ در خانه و خانواده و خرید و مد و زیبایی و دکوراسیون و آرایش و حجاب و ... خودشان را گیر انداخته‌اند‌. وقتی فکر و ذهن و عمل مدام در چیزی دست و پا بزند تو دیگر نه حوصله و نه وقت مسائل دیگر را داری...
  • ۳ نظر
  • ۱۶ شهریور ۹۹ ، ۱۴:۱۵
  • هانیه معینیان
تا به حال دو فیلم با موضوع تجاوز دیده‌ام؛ اولی «من مادر هستم» فریدون‌‌جیرانی و دومی «جاده قدیم» منیژه حکمت. با اینکه موضوع اصلی هردو فیلم یکی است ولی روایت‌ها کاملا متفاوت است.
فیلم اول از «تجاوز معشوق» یا همان تجاوز فرد آشنا صحبت می‌کند و فیلم دوم درباره تجاوز فردی غریبه است. هر دو فیلم را پیشنهاد می‌کنم که ببینید ولی آنچه بیشتر نیاز به بررسی دارد فیلمی است که جیرانی در سال ۹۱ ساخته است. ما زن‌ها همه‌مان یک ترس درونی ناشناخته از تجاوز داریم؛ مفهومی که در تاریکی،خیابان، تنهایی و... تشدید می‌شود. ولی واقعیت چیز دیگری‌ست؛ واقعیت این است که گاهی آنکه ترسناک‌تر است نه آن مرد غریبه بلکه مردی‌ست که او را می‌شناسیم. مفهوم ترس از غریبه را در بچگی یادگرفته‌ایم ولی شاید هیچ وقت نیاموختیم که همه غریبه‌ها شایستگی این را ندارند که آشنا شوند! و ما تا کجا و با چه افرادی باید پیش برویم و کجا باید ترمز کنیم. قطعا گناهکاری که از اعتماد یک نفر سوءاستفاده می‌کند شقی‌تر از گناهکاری‌ست که هنوز اعتمادی ایجاد نکرده‌است؛ ولی مهم این است که ذات گناه یک چیز است.
 گناهکار،گناهکار است؛ چه با دلیل، چه بی دلیل. قربانی هم قربانی‌ست؛ چه خود تقصیری نداشته‌باشه چه داشته‌باشد. گناه راه خودش را می‌رود؛ شومی خودش را به‌جا می‌گذارد و میرود و شاید هم هیچ‌وقت نمی‌رود. 
 خودمان... فقط خودمان  باید حواسمان را خوب جمع کنیم؛ که نه تنها باید از تنهایی خود از عبور در خیابانی تاریک واهمه داشت  بلکه همان‌قدر و حتی بیشتر باید از رابطه‌ها ترسید...
 

پی نوشت: موج metoo# سه سال پیش در جهان اتفاق افتاده‌است؛ آنقدر هم جنجالی و پر هیاهو بوده‌است که بعد از مدتی از نفس افتاده. جهان امروز هم جهان چاپارخانه و کبوتر نامه‌بر و اینها نیست. کوچکترین اتفاقی در یک جای دنیا صدایش در آنور دنیا می‌پیچد. چطور می‌شود جریان #me_too در زمان همه‌گیریش در سال ۲۰۱۷ آنقدر پرسر و صدا و همه‌گیر نمی‌شود که این روزها شده است؟ آن هم درست بعد از تجاوز سی نفره مردان اسرائیلی به یک دختر نوجوان؟!!!

 

  • ۱۲ شهریور ۹۹ ، ۰۳:۴۹
  • هانیه معینیان
«خداوند انسان را آفرید و انسان توجیه را» خیلی حرف تکراری کلیشه‌ای است ولی مهم این است که واقعیت دارد؛ بین بچه مذهبی‌ها بیشتر به چشم می خورد. به این خاطر که غیرمذهبی‌ها اکثرا اصول خاصی ندارند یعنی دلبخواه خودشان رفتار می‌کنند ولی مذهبی‌ها یک حکم را می‌دانند و حول و حوش آن حکم هزاران مطلب ریز و درشت  در میاورند تا کارشان را راحت کنند.ماجرا وقتی بدتر می‌شود که آن را با یک دلیل خوب قاطی می‌کنند و یک چیزی درهمی به وجود می‌آورند که حال آدم را به هم میزند. حالا اگر بهشان بگویی هدف وسیله را توجیه نمی‌کند که اگر توجیه می کرد کشته این ماه(سلام الله علیه) بیشتر و بهتر از همه می توانست برای آن هدف مقدس از وسایل نامقدس استفاده کند باز یک عالم دلایل ریز و درشت می آورد که حرفش را، هدفش را، وسیله اش را توجیه کند و حالت را بدتر کند.
 عضو یک گروه کتابخوانی شدم.همان ابتدا فایل کتاب را برایم فرستادند بهشان گفتم که فایل کتاب را نمی‌توان رایگان استفاده کرد و در اختیار بقیه قرار داد. برایم ده دقیقه با وویس بالای منبر رفت که خلاصه‌اش می‌شود این: ما گشتیم و در اینترنت به راحتی به این فایل دست پیدا کردیم پس ناشر مشکلی نداشته است که کتاب در اختیار بقیه قرار بگیرد. اگر ما خیلی می گشتیم و کتاب را پیدا نمی کردیم  آن وقت یک جای کار می لنگید...
 
خیلی خلاصه برایش گفتم که این طور نیست و من تازه از دفتر مرجع خودم سوال پرسیدم و حالا کار سختی هم نیست می تواند از دفتر مرجع سوال بپرسد تا بداند چه کار کند.
مصاحبه نویسنده مشهور کشورمان را برایش فرستادم، همان مصاحبه ای که رسماً گفته بود امرار معاشش از راه فروش کتابهایش است و پدرانه خواسته‌بود فایل رایگان و پی‌دی‌اف کتابهایش را نخوانیم و کتابهایش را بخریم. حتی اسم کتاب مورد نظر را هم به طور خاص آورده بود...
 ۱۲ دقیقه دیگر برایم وویس فرستاد و اولین کلامش این بود «من طبق تجربه جستجوهایم به این رسیدم که ناشر اگر مخالف باشد جلوی لینک رایگان آن را می‌گیرد پس اگر لینک رایگان در اینترنت باشد یعنی ناشر با آن مشکلی ندارد...»
 تا همینجا گوش کردم؛ قطع کردم و یک استیکر گل برایش فرستادم...
همین...
  • ۳ نظر
  • ۰۲ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۲۱
  • هانیه معینیان
دختر یکی اقواممان آن زمانی که سنش کم بود عاشق شد. خیلی کوچک بود؛ ما باورش نمی‌کردیم. دوست داشتنش را باور نداشتیم با اینکه مدام به رویمان می‌آورد. دختر شش، هفت ساله  آن زمانی که فیلم‌های کره‌ای به تلویزیونمان آمد عاشق آن سریال‌ها شد. اولش فقط تماشا کردن بود و تماشاکردن و تماشا کردن... بعدتر ادایشان را در آورد؛ ادای لباسهایشان، زانو زدنها، درخواست‌ها، حرف زدنها و... کم‌کم پای خواهرزاده‌ی خیلی کوچکترش را هم به این جریانات باز کرد و ما هم‌چنان در خواب خوش خیالی و بازی بچگانه و عشق کودکی بودیم...
 
 دختر فامیلمان،دانشجوی سال اول رشته گرافیک هنوز هم عاشق است با همان حرارت و حتی بیشتر. زبان کره‌ای را تا حدودی بلد است. چند وقتی هم ادمین فروش یک کانال لوازم آرایش کره‌ای بود. از همان بچگی اهل هنر بود نبوغ و خلاقیت خوبی هم داشت. الان اما همه علاقه و همتش صرف دست سازه های کره‌ای شده‌است. یک زمانی بهش گفتم حالا که آنقدر نبوغ و خلاقیت دارد صرف فرهنگ ایران خودمان کند. خندید و گفت حرفی ندارد ولی طرفداران فرهنگ کره‌ای بیشترند! نمیدانم غیر از خواهرزاده‌اش پای چه کسانی را به این ماجرا باز کرده‌است.
 
 وقتی فهمید چند وقتی‌ست مشغول درست کردن وسایل نمدی شده‌ام عکسی برایم فرستاد. خواست برایش درست کنم. ساختم  و فرستادم. خیلی خوشش آمد؛ گفت مطمئن است چند نفر دیگر هم از این کار می‌خواهند. عصر خواهرزاده‌اش پیام داد که آن عروسک نمدی را که برای خاله‌اش ساخته‌ام می‌خواهد. گفت برایش درست کنم. راستش خیلی خوشبین نبودم به این همه خوش‌آمدن. به نظرم برخلاف تصورم آن یک عروسک معمولی نبود. وقتی در اینترنت جستجو کردم متوجه شدم این عروسک نماد یکی از افراد گروه موسیقی کره‌ای‌ست! خیلی حالم بد شد. آن مردهای دخترنما چه جذابیتی برای دختران ایرانی باید داشته باشد؟!
بهش پیام دادم «عروسکت آماده است فقط من دیگر از این عروسک‌ها نمی‌سازم
اگر عروسک ایرانی خواستی در خدمتم و با کمال میل و رغبت...»
  • ۴ نظر
  • ۲۲ مرداد ۹۹ ، ۰۳:۴۱
  • هانیه معینیان
گروه بله را باز میکنم یک در میان اعضای محترم درخواست کمک دارند؛ واتس آپ را باز میکنم چند تن از دوستانم پیامی فرستاده اند و از نیازمندی شخصی گفته‌اند و درخواست کمک دارند، اینستاگرام را باز میکنم یک نفر استوری گذاشته و درخواست کمک دارد، تلگرام و ایتا و بقیه جاها هم همین است. خیلی خوب است دغدغه درد مردم را داشته باشیم؛ خیلی خوب است. فقط من متوجه نمی‌شوم که چرا کار یک موسسه را دوست داریم شخصی انجام دهیم؟ اینکه باری از دوش فردی برداریم عالی‌ست ولی خودمان به اندازه زورمان برداریم دیگر برای کمک کردن بیشتر همه جا جار نزنیم. میخواهیم کاری انجام بدهیم دستشان را بگیریم بسپریم به یک موسسه به کمیته امداد... 
ایراد این کار می‌دانید چیست؟ اولا موسساتی که در این زمینه فعالیت میکنند را تضعیف می‌کند. ثانیا فرض کنید من یک پولی دارم و می‌خواهم کمک کنم در این آشفته بازار به چه کسی کمک کنم؟ آنکه سرطان دارد؟ یا آنکه صاحبخانه انداخته اش بیرون؟ یا آن بچه ای که باید عمل شود.... چه کسی میخواهد تعیین کند کدامشان به پول بیشتر نیاز دارند؟ ثالثا کمیته امداد و خیریه های معتبر دنبال چاره‌جویی مستمر هستند درواقع می‌خواهند ماهیگیری یاد بدهند نه اینکه یک ماهی لاغرمردنی بیندازند کف دست یک نفر...
  • ۶ نظر
  • ۱۳ مرداد ۹۹ ، ۱۱:۲۴
  • هانیه معینیان
من هربار «عصرجدید» را می‌بینم حسرت می‌خورم. نه به‌خاطر شرکت‌کنندگانش که واقعا گاهی با ذره‌بین هم نمی‌توانی ذره‌ای استعداد( به معنای واقعی استعداد) در آنها بیابی، نه به خاطر حرفهای تکراری احسان علیخانی که «ذوق» و «قریحه» و «قضاوت نکنیم»ش دیگر خیلی توی ذوق می‌زند و نه حتی به داوری کردن داورهایش...
حسرت می‌خورم به خاطر حضور «آریا عظیمی‌نژاد» و با خود فکر می‌کنم کاش شخص دیگری روی آن صندلی نشسته‌بود. من موسیقی‌ندان قبلترها عظیمی‌نژاد را می‌شناختم ولی بعد از ازدواجم به نابغه بودنش پی بردم. قبل از این برنامه قطعا خیلی‌ها اسم عظیمی‌نژاد را هم نشنیده‌بودند چه برسد به چهره‌اش. ولی آنهایی که او را می‌شناختند هنرش را هم می‌شناختند و چه محبوب بود هنرش برای آنهایی که می‌شناختندش. حالا اما آریا عظیمی‌نژاد مشهور شده‌است ولی محبوب نه...
«امین حیایی» که عمری در سینما و تلویزیون خوش درخشیده عصرجدید خیلی حرف تازه‌ای برایش ندارد. «رویا نونهالی» هم فقط شاید محبوبتر شده باشد( حداقل برای من اینطور بود). «سید بشیر حسینی» که قبلاً کسی نمی‌شناختش حالا هم معروف شد هم کتابهایش فروش رفت ماند آریا عظیمی‌نژاد که به نظرم عصر جدید «هیچ» برایش نداشت... آنهایی که تازه شناختندش به اندازه هنرش نشناختندش آنهایی هم که قبلاً می‌شناختندش حضور او در چنین برنامه‌ای خیلی به مذاقشان خوش نیامد...
 
البته که عصر جدید هم در این قضیه بی‌تاثیر نبوده است. اینکه شور صداقت داشتن و نقدپذیر بودن را درمی‌آورد. اینکه هربار عظیمی‌نژاد رای منفی میدهد یک نفر آن پشت مثل اسفند روی آتش بالا و پایین می‌پرد و داد میزند و اعتراض می‌کند. من اسمش را نمی‌دانم ولی هربار که دادش بلند میشود و پخش میشود و علیخانی هم مطرح می‌کند دوست دارم بروم با خاموش کردن تلویزیون همه اعتراضم را نشان بدهم که اگر پذیرفتی یک نفر قاضی شود، داور شود اینهمه هیاهو و دادو بیداد و اعتراض دیگر چیست؟! ولی میدانم این اعتراض خاموشم هیچ فایده‌ای ندارد.
  • ۲ نظر
  • ۰۸ مرداد ۹۹ ، ۱۶:۴۵
  • هانیه معینیان

 

امروز از یکی از دوستانم پرسیدم چرا مثل قبل نمی‌نویسد. وبلاگش را یادم بود و نوشته های خیلی خوبش را به یادش آوردم. گفت: «وقت ندارم». بارها این جمله را از دوستانم شنیده‌ام به همین خاطر  نپرسیده می‌دانم زمانشان را کجا صرف می‌کنند؛ «خانه». تمام وقت‌شان به خانه و خانه‌داری می‌گذرد، نه حتی به بچه‌داری و همسرداری؛ به خانه‌داری. نه اینکه خانه‌داری بد باشد؛ خانه داری نه تنها یک کار ارزشمند است بلکه خیلی هم لذت‌بخش است. این که هر روز خلق می‌کنی، اینکه می توانی با چیزهای بدمزه یک چیز خوشمزه درست کنی، این که می‌توانی گردها را بتکانی، می توانی لباس‌های رنگارنگ را تا کنی و سر جایشان بنشانی، میتوانی چیزهای کثیف را تمیز کنی و از تمیز شدن آنها لذت ببری، این که می‌توانی این خانه را نو کنی، به خانه روح ببخشی...

 ولی چرا خیلی از ما از خانه‌داری شکایت داریم و از آن بدمان می‌آید؟ برای اینکه در آن غرق شده ایم... و خدا می‌داند چه استعدادهایی،چه حال خوبی، چه بزرگ‌شدن‌هایی دارد تلف می‌شود.
کسی لذت دریا را می‌فهمد که روی ساحلش قدم بگذارد و گاهی پاهایش را به آب بسپارد؛ کسی که دارد در دریا غرق می‌شود و مدام دست و پا میزند که نجات پیدا کند فقط بیشتر در آب فرو میرود...

 

  • ۰۵ مرداد ۹۹ ، ۱۶:۲۶
  • هانیه معینیان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۷ تیر ۹۹ ، ۰۰:۰۵
  • هانیه معینیان

 

اگر معنای لغوی حجاب را کنار بگذاریم، در عرف حجاب امری است که در ارتباط با نامحرم فهمیده می‌شود. لذا هم شامل مردان می‌شود و هم زنان، ولی به دلیل ویژگی های خاص زنان این مقوله در زنان مهم‌تر و پررنگتر است. 
عفاف دایره‌اش وسیعتر است ولی آنچه اهمیت دارد این است که عفاف و حجاب ملازم همدیگرند، گرچه دو مقوله‌ی جداگانه هستند و هرکدام تعریف خاص خود را دارند. لذا آدم هایی هستند که حجاب دارند ولی عفاف ندارند و از آن طرف آدم هایی که عفاف دارند ولی حجاب ندارند. که به طور قطع گروه اول خیلی خیلی بدتر از گروه دوم هستند. ما اگر معنی «حجاب کامل» را که همان تلازم حجاب و عفاف است درست نفهمیم ممکن است به بیراهه برویم.

قرآن کریم در دو سوره احزاب و نور هم حجاب را مطرح میکند و هم عفاف را:
«یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ»
«یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»
 «یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»
«وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ»
«وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ»
«فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ»
طبق آیات قرآن اولا زنان و مردان باید چشم هایشان را حفظ کنند و پاکدامنی پیشه کنند. دوما زنان به طور خاص مورد خطاب قرار گرفته‌اند که باید نوعی از پوشش داشته باشند که زینت‌هایشان آشکار نباشد و جلب توجه نکنند  و غیر از آن حواسشان به راه رفتنشان و حرف زدنشان باشد.

ولی تعریف ما از حجاب بعضی اوقات همخوانی با قرآن ندارد. گاهی دچار افراط می‌شویم و گاهی تفریط. 
مادامی که فقط به بعد ایجابی حجاب توجه کنیم بدون توجه به بعد سلبی( زینت نداشتن و جلب توجه نکردن) و عفاف به بیراهه تفریط رفته‌ایم. 
و تا زمانی که تعریفمان از حجاب کامل چادر باشد به بیراهه افراط رفته‌ایم‌. البته که قطعا حجاب برتر، چادر است ولی این فقط یک انتخاب است حتی اگر بگوییم مستحب موکد است باز هم مستحب است و جزو واجبات محسوب نمیشود. ولی انحصار حجاب در یک مورد مشکلاتی به همراه دارد که چندتایش را ذکر میکنم.

🔻اینکه اعتقاد داشته باشیم حجاب کامل فقط چادر است به این معناست که غیرچادری‌ها یک نقصی در حجابشان دارند و این عقیده در ارتباط ما با غیرچادری‌ها تاثیرگذار است.
🔻ممکن است فرزندمان چادر را انتخاب نکند یا دوست نداشته باشد چادر سر کند آنوقت هضم کردن این قضیه برای ما خیلی خیلی مشکل می‌شود و همیشه احساس می‌کنیم که دینداری ما و فرزندمان یک مشکلی دارد و احساس گناه می‌کنیم.
🔻سختگیری در این مورد ممکن است افراد را به طور کلی از دین زده‌کند مخصوصا اگر سنشان کم باشد و این قضیه برایشان حل نشده باشد. آن وقت است که ممکن است در بزرگسالی نه تنها چادر بلکه حجاب را کنار بگذارند.

خلاصه اسلام می‌خواهد زن و مرد مسلمان محجوب عفیف باشند؛ نه محجوب تنها کفایت می‌کند و نه عفیف تنها...

پی‌نوشت: از آنجایی که من در «بی‌خبری» به سر میبرم همیشه اوایل شب متوجه می‌شوم که چه روزی را سپری کرده‌ام! به همین خاطر این یادداشت به مناسبت دیروز نوشته شده‌است!

  • هانیه معینیان

بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا...